محمد هاشمی رفسنجانی که از ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ ریاست صداوسیما را بر عهده داشت، هنوز هم خاطرات جالب و شنیدهنشدهای از ۱۲ سال مدیریت بر این سازمان دارد.
بهعنوان نمونه، یکی از حواشی جدی رسانه ملی در دوران مدیریت هاشمی، مربوط به دختری است که در یک برنامه زنده در روز ولادت حضرت زهرا (س)، الگوی خود را اوشین معرفی کرد. اظهار نظری که کار را تا بازداشت برخی کارکنان رادیو پیش برد و... بهتر است خودتان این بخش از صحبتهای محمد هاشمی را به نقل از خبرآنلاین بخوانید.
- ما برای اینها [سریالهای خارجی مثل «پزشک دهکده» یا «اوشین»] حق پخش پرداخت کردیم. اما اوشین را که آوردیم، تغییر دادیم.
- ماجرا این بود که میخواستیم شخصیت اوشین را بیشتر بهعنوان یک زن تلاشگر و مقاوم نشان بدهیم نه صرفا آنطور که در نسخه اصلی بود، چون واقعیت خیلی متفاوت بود. این تغییرات در حدی بود که وقتی ژاپنیها دیدند، تعجب کردند.
- امام (ره) در جریان جریان تغییرات بودند و موافق هم بودند اما امامجمعه رشت در نماز جمعه مخالفت کرد و گفت که این سریال مناسب نیست. من رفتم خدمت امام و موضوع را مطرح کردم. امام فرمودند نه، آموزنده است. و ما هم به همین دلیل پخش را ادامه دادیم. ایشان هم این سریال را دوست داشتند.
- در یکی از برنامههای زنده رادیو برنامهای به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) در حال پخش بود و از یک دختر خانم سوال کردند الگوی شما کیست و او جواب داد اوشین! وقتی پرسیدند که حضرت زهرا (س) نیست؟ گفت: حضرت زهرا خیلی خوب هستند ولی متعلق به هزار سال قبلاند؛ اوشین برای زمان حال است.
- این برنامه بهصورت زنده پخش شد و عدهای آن را توهین تلقی کردند. به امام گزارش دادند و ایشان خواستند که نوار برنامه بررسی شود. امام دستور دادند که نوار را بدهیم به آقای [سیدضیاالدین] میرعماد، رئیس دادگستری تهران تا ببیند آیا واقعا توهینی شده یا نه. ایشان هم بررسی کردند و گفتند که اگر قصد توهین ثابت شود حکم اعدام دارد، اما اگر سوءتفاهم بوده مجازات متفاوت خواهد بود.
- ۶ نفر از دستاندرکاران برنامه را که شامل تهیهکننده، کارگردان و عوامل دیگر بودند، احضار کردند و در دفتر ایشان در میدان ارگ از آنها بازجویی شد. در نهایت احکام مختلفی صادر شد؛ برخی انفصال از خدمت گرفتند و برخی هم حکم پنج سال زندان.
- من همان روز در جلسه دولت بودم که زنگ زدند و گفتند احکام صادر شده و این بچهها را میخواهیم به زندان بفرستیم. بلافاصله با آقای میرعماد تماس گرفتم و گفتم فعلا آنها را زندان نبرید و بگذارید در اتاق خودم بمانند تا من برسم. آن روز جلسه دولت طول کشید وقتی جلسه تمام شد باز زنگ زدم، ایشان گفت خیلی منتظر ماندیم من دارم میروم و اینها را هم به دفتر زندان میفرستم. من هم سریع خودم را رساندم و با رئیس زندان صحبت کردم. گفتم: این بچهها را پیش خودتان نگه دارید، من فردا میآیم. بعد از آن، رفتم خدمت امام و یک نامه نوشتم که اگر کسی مقصر است، من هستم، نه این بچهها؛ اگر آنها مجازات شوند دیگر اداره کردن رادیو و تلویزیون ممکن نیست چون همه از کار کردن خواهند ترسید.
- امام گفتند پس شما بنویس، من عفو میکنم. من نامه را تایپ کردم و خدمت امام بردم. ایشان هم دستور عفو نوشتند و گفتند بدهید به آقای موسوی اردبیلی [رئیس دیوان عالی کشور] تا اجرا کند. وقتی نامه را به ایشان دادم، گفتند محمد! حالا چه عجلهای داری؟ بذار برای فردا... اما من میخواستم سریع کار را حل کنم؛ پس چند پرس چلوکباب، میوه و شش پتوی نو برای آنها خریدم و رفتم دفتر زندان، پیش آن شش نفر. شام را با هم خوردیم و شب را همانجا ماندند. فردای آن روز آقای موسوی اردبیلی احکام عفو را صادر کرد و من رفتم زندان و آنها را آوردم صداوسیما.
- این ماجرا باعث شد خیلیها نگران آینده کاریشان نشوند و اعتماد کارکنان صداوسیما بالا برود. برخی از کارمندان با احکام انفصال از خدمت مواجه شده بودند، اما این احکام اجرا نشد و همه آنها عفو شدند، بخشیده شدند و به کارشان بازگشتند. حتی حقوقشان نیز محفوظ ماند.
در همین ارتباط: با گوگوش هم حساب و کتاب داشتیم!