چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۴:۵۸
نظرات: ۲
۰
-
بزرگترین بحرانی که تهران را محو می‌کند

وقتی تهران را براساس اقلیمش توسعه نمی‌دهند، تمامی مزایا به یک سری مزاحمت‌ها تبدیل می‌شود و بحرانی را به وجود می‌آورد که امروز درگیرش هستیم.

روفیا تیرگری - ضمیمه نوروزنامه روزنامه اطلاعات| تهران در برابر بسیاری از رخدادها و خطرات طبیعی از جمله زمین‌لرزه، آسیب‌پذیر است. بررسی‌های زمین ‌شناسی انجام شده بیانگر آن است که شهر تهران روی گسل‌های زیادی قرار دارد. با گسترش فضای شهر، ساخت و سازهایی نیز در حریم یا روی گسل‌های بزرگ و لرزه‌خیز انجام شده است. افزون بر آن، دشت تهران و شهرری دارای شکستگی‌هایی است که امکان دارد به هنگام لرزش گسل‌های بزرگ، دچار لغزش و جابه‌جایی شوند. 

در اوایل سده هفتم با ویرانی شهرری و مهاجرت مردم آن به تهران، دانش تجارت، ساخت و ساز و شهروندی مردم ری به تهران انتقال یافت و باعث پیشرفت آن شد. در دوران صفویه به طور گسترده‌ای بر اهمیت تهران افزوده شد اما سرچشمه شکوفایی و پیشرفت این شهر به پایتخت شدن آن برمی‌گردد؛ یعنی زمانی که آغامحمدخان قاجار، پس از بارها تلاش برای تصرف تهران بالاخره موفق به انجام این کار شد. او در نوروز ۱۱۶۵ هجری شمسی پس از سال‌ها جنگ با خاندان زند و مدعیان پادشاهی، تهران را پایتخت خواند. 

طرح انتقال پایتخت از تهران در تمام دولت‌های پس از انقلاب مطرح بوده و بحث‌های زیادی پیرامون آن بین مقامات، مدیران و کارشناسان به راه انداخته اما به دلیل مشکلات، ناتوانی‌ها و ملاحظاتی که این جابه‌جایی برای مسئولین داشته، تاکنون اجرایی نشده است. 

هزینه بسیار سنگین چنین اقدامی همواره به عنوان مهم‌ترین عامل اجرایی نشدن این طرح مطرح بوده است. مشخص نیست هدف از طرح این جابه‌جایی در شرایطی که کشور در ماه‌های اخیر با بحران تأمین انرژی روبه‌رو بوده و زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی با مشکلات مالی جدی دست به گریبان است، چیست.

 با این حال طرفداران این طرح می‌گویند بحران‌های زیست ?محیطی، اقتصادی و اجتماعی موجود در تهران، ضرورت انجام اقداماتی اساسی را بیش از پیش روشن کرده است. 

اما به اعتقاد مخالفان این جابه‌جایی، هیچ نقطه‌ای در ایران، ظرفیت حیاتی تهران را نداشته و ندارد و بحران‌های موجود ناشی از آن است که حیات تاریخی این اقلیم نادیده گرفته شده و با آن مانند یک شهر جدید برخورد می‌شود. 

بزرگترین بحرانی که تهران را محو می‌کند

طرح انتقال پایتخت، موضوع گفتگوی ما با سیداحمد محیط طباطبایی، دانش‌آموخته تاریخ و باستان‌شناسی و رئیس ایکوم (شورای بین‌المللی موزه‌های) ایران است. 

* لطفا از انتخاب تهران به عنوان پایتخت در ۲۰۰ سال پیش برایمان بگویید. 

تهران از روی سلیقه که مثلا مرکز ایل یا خاندانی باشد، پایتخت نشد. ۲۰۰ سال پیش، چند ویژگی برای انتخاب پایتخت اهمیت داشت که نخستین آن‌ها قرار گرفتن در مسیر ارتباطات بود. کانالی که از هند به اروپا و قفقاز می‌رفت و به اشتباه به «جاده ابریشم» معروف شد، در واقع «جاده ادویه» بود که از منطقه تهران عبور می‌کرد.

بنابراین به لحاظ ارتباط، تهران در جای بسیار عالی قرار داشت. دوم موقعیت استراتژیک طبیعی یک شهر است، یعنی چقدر می‌تواند حفاظ طبیعی نسبت به حملات داشته باشد. اگر از بالا به تهران نگاه کنید، می‌بینید دورتادور آن را کوه در برگرفته است. 

این موضوع شاید برای امروز یک ویژگی مثبت به حساب نیاید اما ۲۰۰ سال پیش مهم بوده است. سوم موقعیت طبیعی اطراف شهر به لحاظ حاصلخیزی زمین است. می‌دانیم تا زمان یخبندان چهارم، تا کوه‌های توچال پوشیده از برف بود. بعد از پایان یخبندان، سیلاب‌های زیادی که به وجود ‌آمد خاک‌های رسوبی را با خودش پایین ‌آورد و تا خوار و ورامین را به یک موقعیت‌ عالی به لحاظ حاصلخیزی خاک تبدیل کرد.

در واقع تهران به مثلثی می‌ماند که رأسش جلگه خوار و ورامین و اضلاع قاعده‌اش کوه‌های شمیران است. تهران اگر رود بزرگی ندارد ۷ـ۶ رود کوچک دارد که نهر بسیار بزرگی را به وجود می‌آورد. قنات‌های تهران در واقع کانال‌هایی است که آب را دوباره از زیرزمین به سطح زمین منتقل می‌کند و ما در تهران صاحب هشتاد و اندی قنات اصلی هستیم که به ششصد و خرده‌ای قنات فرعی تقسیم می‌شد و این شبکه، آب را برای مردم شهر تأمین می‌کرد. برای همین ما در تهران دارای آب و خاک حاصلخیز هستیم.

مرکزیت ارتباطات، موقعیت استراتژیک عالی، آب فراوان و خاک حاصلخیز، تهران را به یک استثنا در تمام شهرهای جهان تبدیل می‌کند.

قاجارها از گنجه برخاستند و بعدها در دشت گرگان مستقر شدند، یعنی از خاستگاه اصلیشان هم دور بودند. از طرفی، موقعیت تهران به لحاظ آب، هوا، خاک و استراتژیک، ظرفیت بسیار بالایی برای پایتخت بودن به وجود می‌آورد. 

چنانچه می‌دانیم در نوروز سال ۱۱۹۹ هجری قمری، آغامحمدخان در کاخ گلستان و در ایوان کاخ مرمر جلوس کرده و تهران را پایتخت اعلام می‌کند. بنابراین یکی از ویژگی‌های نوروز آن است که در هر نوروز، یک سال به عمر پایتختی تهران اضافه می‌شود. 

پس تهران نه بر اساس سلیقه، بلکه جبرا پایتخت شد و نه از روی اختیار که قاعدتا موقعیتی بهتر از تهران برای پایتختی نداشتیم. این شهر از چنان ظرفیت بالایی برخوردار بود که در تاریخ ایران، جایگاهی ممتاز پیدا کرده است. بعد از اسلام، اصفهان، یک دوره در زمان سلاجقه بزرگ و یک دوره هم در عهد صفویه، پایتخت کل کشور ما بوده اما حتی اصفهان هم به طور مداوم به اندازه تهران پایتخت نبود.

تهران برای بیش از دو قرن متوالی است که پایتخت ایران به حساب می‌آید. بعد از اسلام، یعنی برای حدود ۱۴ قرن، طولانی‌ترین دوران پایتختی، دوره پایتختی تهران است. 

تهران در چه دوره‌ای پایتخت ایران شد؟ قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، دو قرنی که دنیا دچار تغییر و تحولات بسیاری شد. 

با توجه به این که پایتخت‌ها همیشه دروازه ارتباط بین دنیای بیرون و درون هستند، پایتخت بودن تهران در آن مقطع باعث شد که انواع پدیده‌های جدید مثل کتابخانه‌ها، عکاسی و... از این شهر به همه‌جای ایران وارد شود. به همین دلیل، میراث فرهنگی تهران از اصفهان بیشتر است.

*گفتید تهران یک استثنا در میان تمامی شهرهای جهان است. لطفا قدری درباره این موضوع توضیح دهید. 

شهرهای بزرگ جهان یا بندر هستند و یا یک رودخانه از داخلشان عبور می‌کند، مثل زاینده‌رود در اصفهان، کارون در اهواز یا رود جمنا در دهلی، رود سن در پاریس، تایمز در لندن و... اما تهران فاقد این ویژگی‌هاست. در واقع تهران یک شهر بسیار خاص است. به نوعی روی کوهستان قرار می‌گیرد و کوهستان، یک محدودیت است. تهران یک شهر کوهستانی است، بزرگترین شهر کوهستانی جهان!

شهرهای کوهستانی جهان، جمعیت زیادی نمی‌توانند داشته باشند اما تهران یک شهر کوهستانی به مفهوم طبیعی نیست و به خاطر وجود هفت دره و دو رودخانه، موقعیت اقلیمی بسیار مهمی دارد که تا جلگه خوار و ورامین ادامه پیدا می‌کند. 

وقتی به تاریخ نگاه‌ می‌کنیم می‌بینیم که این منطقه همیشه یک مرکز زیستی بسیار مهم بوده است. اگرچه مرکزیت ابتدا در ری و بعد در ورامین بوده و در نهایت به تهران رسیده، اما این محدوده همواره یکی از مهم‌ترین راه‌های ارتباطی شرقی ـ غربی ما در جنوب البرز بوده است. 

 *واژه تهران از کجا می‌آید؟

تهران یعنی گرمسیر و شمیران یعنی سردسیر. 

*می‌دانیم که تهران، شهری زلزله‌خیز است. آیا این موضوع برای یک پایتخت، خطرناک نیست؟

تهران دو گسل بزرگ دارد، گسل کهریزک در جنوب ری و گسل تجریش در شمال. منطقه ۱۲ که تهران قدیم به حساب می‌آید، دور از این گسل قرار دارد. آخرین زلزله بزرگ تهران در دوره فتحعلی‌شاه، شمیرانات و جاهای دیگر را خراب کرد ولی کاخ گلستان آسیبی ندید. بنابراین امن‌ترین نقطه تهران، همین منطقه تاریخی است. 

گسل از کنار الهیه رد می‌شود. کسانی که اجازه می‌دهند در الهیه برج ساخته شود گناهکارند. الهیه یک منطقه باغشهری بود که اگر زلزله هم می‌آمد مشکلی برایش ایجاد نمی‌شد. 

*تهران اتفاقا یک منطقه امن برای برج‌سازی دارد و آن هم شهرک غرب است. چرا برج‌ها را در شهرک غرب نمی‌سازید؟

در یک شهر توسعه‌یافته و زلزله‌خیز مثل تهران نباید لوله‌کشی گاز کرد. در شهرهای زلزله‌خیز، گاز را در نیروگاه تبدیل به برق می‌کنند و برق ارزان در اختیار مردم می‌گذارند. با آمدن زلزله برق قطع می‌شود اما گاز را اگر قطع هم بکنید باز آتش می‌گیرد. 

آمریکا بزرگترین منابع گاز و نفت جهان را دارد. چرا شهرهای قدیمی‌اش با برق کار می‌کند، نه با گاز؟ همه نقاط سرزمین ما دارای گسل است، پس تا حالا باید یاد گرفته باشیم با زلزله زندگی کنیم. هیچ چیزی بالاتر از تجربه نیست. چیزی که باعث ایجاد بحران می‌شود، این است که ما از یک دوره‌ای، تجربه را کنار گذاشتیم و با این سرزمین به عنوان یک سرزمین جدید برخورد کردیم؛ سرزمینی که ۱۰ الی ۱۲ هزار سال تجربه زیستی دارد! 

ارزش‌های سرزمین ایران و جامعه ما به حافظه تاریخی آن است. اگر ما این حافظه را نادیده بگیریم در تمامی موارد زندگی دچار اشتباهاتی می‌شویم که خسران‌های مالی، حیاتی و زیستی دارد.

*آسیب‌های زیست‌محیطی تهران کدامند؟

یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های تهران این است که هویتش را فراموش کرده‌ایم؛ هویتی که مبتنی بر جغرافیای این قلیم بود. 

در دوره رضاشاه، دانشگاه، جاده، خیابان، راه‌آهن و... ساخته شد. هیچ وقت از خودتان سؤال کرده‌اید که چرا در آن دوره، لوله‌کشی آب در تهران انجام نگرفت؟ چون مشکلی به نام کمبود آب وجود نداشت و قنات‌ها آب‌های تهران را تأمین می‌کردند. بعد می‌بینیم که یکباره با طرحی مثل مترو، کل نقشه قنات‌ها را از بین می‌برند. 

با از بین رفتن قنات‌ها فرونشست شمیرانات اتفاق می‌افتد، چون آب را از آن گرفته‌اند و خاکش فشرده شده است. 

دانا نبودن نسبت به هویت، باعث می‌شود که این بحران‌ها به وجود بیاید. زمانی ما دچار بحران می‌شویم که یادمان می‌رود ایران به لحاظ اقلیمی کجاست و ما در کجا زندگی می‌کنیم. اگر می‌خواهید الگویی هم بردارید ببینید با شهرهایی مثل پاریس، لندن یا فرانکفورت چگونه رفتار می‌کنند. در شهری مثل پاریس، با مرمت شهری، شهر را توسعه کیفی می‌دهند نه با رشد! در فرانسه، هویت تاریخی پاریس برایشان مهم است ولی ما چقدر برای هویت تهران تلاش می‌کنیم؟

وقتی به لندن، پاریس، توکیو و حتی پکن‌ نگاه ‌کنید می‌بینید در هیچ کدام از این شهرهای مهم جهان، اتوبان از داخل بافت شهری عبور نمی‌کند. عدم درک از ماهیت شهر، باعث ایجاد اتوبان در داخل شهر می‌شود. وقتی از خیابان صحبت می‌کنیم منظورمان ارتباط بین نقاط مختلف درون شهر است اما اتوبان، رابط بین بیرون و درون شهر است؛ یعنی کسانی که مدیریت شهری را بدانند هرگز داخل شهر، اتوبان
 نمی‌کشند. 

خیابان، نه‌تنها آمد و شد را تعریف می‌کند بلکه خودش مقصد است اما اتوبان، رابط بین بیرون و درون شهر است. وقتی تهران را براساس اقلیمش توسعه نمی‌دهند، تمامی مزایا به یک سری مزاحمت‌ها تبدیل می‌شود و بحرانی را به وجود می‌آورد که امروز درگیرش هستیم.

*یکی از مشکلات اساسی تهران، بحران مهاجرت است. در این مورد چه نظری دارید؟

چه چیزی باعث می‌شود که افراد از شهرستان به تهران بیایند؟ آیا به خاطر توسعه صنعت، بهداشت، آموزش و شرایط مناسب کاری است؟ اگر این طور باشد، برای نمونه، مراکز دانشگاهی اصفهان کمتر از تهران نیست، به لحاظ بهداشت و درمان هم با تهران برابر است و از لحاظ کار هم شهر بسیار پرمشغله‌ای است ولی باز هم یک اصفهانی می‌خواهد به تهران بیاید. چرا؟ 

یا مثلا کیش برای خرید و تفریح جای مناسبی است و عسلویه، محل مناسبی برای کار به حساب می‌آید. چرا مردم در این شهرها نمی‌مانند و به تهران برمی‌گردند؟ چیزی که باعث می‌شود افراد، فارغ از دلایل کاری و تحصیلی و درمانی  به تهران بیایند، همان چیزی است که باعث شد آبادان، آبادان بشود. آبادان را کار به وجود نیاورد، و گرنه عسلویه هم برای کار، مناسب است.

 آبادان به خاطر این آبادان شد که در اوایل دهه سی، ۳۴ سالن سینما داشت، قبل از تهران صاحب رادیو شد، قبل از تهران، صاحب تلویزیون شد. دارای بزرگ‌ترین تماشاخانه‌ها بود. اولین واحد روابط عمومی ایران در شرکت نفت ایجاد شد. تیم‌های فوتبال، باشگاه‌های ورزشی و خیلی چیزهای دیگر داشت که تهران نداشت. این فرهنگ است که باعث می‌شود در یک جا بمانید. 

با نگاهی به تاریخ می‌بینیم که از سال‌های ۱۳۲۰ به این طرف، بسیاری از هموطنان به آبادان که به لحاظ هوا و اقلیم، حداقل در تابستان، شهر نامطلوبی بود مهاجرت می‌کردند و مقیم دائم می‌شدند. ویژگی یک شهر فرهنگی این است که شهر ملی می‌شود و آبادان، شهر ملی شد. یعنی اصفهانی، یزدی، کرمانی و... می‌رفتند آبادانی می‌شدند، همان‌طور که امروز همه تهرانی می‌شوند. 

وقتی حوزه فرهنگ در یک شهر غنی ‌شود، می‌تواند به شما از هر شهری که باشید، هویت بدهد. با این تعریف، تهران یک شهر ملی است و به خاطر همین ویژگی، پایتخت نمی‌تواند به جای دیگری متقل شود. چون تهران شهر قومی نیست، شهر ملی است.

*چاره چیست، چگونه می‌توان مهاجرت را معکوس کرد؟

به جای ساختن کارخانجات، باید تعداد سینماها و تماشاخانه‌ها را زیاد کرد، تعداد سالن‌های تئاتر را زیاد کرد. سرعت اینترنت را در شهرستان‌ها افزایش داد. حوزه فرهنگ باید قوی شود. 

همین حالا شاهد این هستیم که در بعضی از شهرها مهاجرت معکوس اتفاق می‌افتد. برای مثال از جلفای اصفهان، دیگر کسی به تهران مهاجرت نمی‌کند یا در شهری مثل رشت، مهاجرت، معکوس شده است. 
شهرهایی که حوزه فرهنگی قوی دارند، با افزایش تعداد کافه‌ها موقعیت مطلوب به‌وجود می‌آورند و مهاجرت در آن‌ها معکوس می‌شود. در آلمان، تمام شهرها قدرت فرهنگی قوی دارند. با آن که پایتخت، برلین است اما مونیخ یا فرانکفورت هم کمتر از برلین نیستند. 

جا دارد به این نکته اشاره شود که فرهنگ، آهن‌ربای تهران است، نه اقتصاد، سیاست و تجارت. هر چقدر حوزه فرهنگی سایر شهرها قوی‌تر شود مهاجرت به تهران کمتر می‌شود.

در حال حاضر در تهران بیش از ۱۰۰ سالن تماشاخانه داریم و هر شب ۳۰ الی ۴۰ نمایش روی صحنه می‌رود ، کدام‌یک از شهرهای ما این قابلیت را دارند؟

*ترافیک تهران را چگونه می‌شود حل کرد؟ آیا راه‌حلی فرهنگی دارد؟

بله، مشکل ترافیک، فرهنگی است نه فیزیکی. ببینید در انگلستان و هلند، دو تا چهار سال طول کشید تا بستن کمربند هنگام رانندگی، عمومی شود اما در تهران، راننده قبل از حرکت کمربندش را می‌بندد. چرا؟ برای آن که جریمه دارد؟ خوب، عبور ممنوع هم جریمه دارد. پس چرا کمربندش را می‌بندد و بعد عبور ممنوع می‌رود؟ این یک مسأله فرهنگی است. او ناخواسته درست عمل می‌کند. 

ببینید، ما ایرانی‌ها از این که به بدی از ما یاد کنند ناراحت می‌شویم. برای همین می‌گوییم جریمه ماشین، یک میلیون تومان شد، انگار ماشین دچار خطا شده است. در صورتی که خودمان خطا کرده‌ایم.  پس ورود ممنوع رفتن، به ماشین مربوط می‌شود، نه خود ما.

داستان کمربند فرق می‌کند. کاری است که خود راننده باید انجام بدهد و شما می‌بینید که بستن کمربند در ایران، زودتر از هر کشور دیگری عمومی می‌شود. برای این که مردم رفتارهایشان را در اطراف خصلت‌های فرهنگی، تعریف می‌کنند.

*شما اشاره کردید که تهران یک شهر ملی است، در صورتی که هر کس تهرانی نباشد به او می‌گویند شهرستانی. 

بله، درست است، تهران یک شهر ملی است و هر کسی می‌تواند تهرانی باشد. پدر من از زواره آمد تهران، تهرانی شد. وقتی شهری پایتخت می‌شود، چون همه مردم در ساختش سهیم هستند هر کدام نسبتی با آن دارند، مثلا در تهران دوره ناصری که بعدها در دوره پهلوی گسترده‌تر شد، اهالی خوانسار به تهران می‌آمدند و کتاب‌های خطی می‌فروختند و به تدریج بازار کاغذ و نشر کتاب را به دست گرفتند. ناشران بزرگی همانند علمی، اقبال، امیرکبیر و طهوری از اهالی خوانسار بودند. پس این‌ها بخشی از هویت تهران و نشر و فرهنگ این شهر محسوب می‌شوند. 

سمنانی‌ها حمام‌های تهران را می‌سازند یا یزدی‌ها در تهران بنایی می‌کنند. ارامنه اصفهان، شیشه‌برهای تهران هستند. پس می‌بینید که همه ملت در ساخت پایتخت، سهیم هستند و هر کس می‌تواند بگوید من تهرانی هستم!

جا دارد اشاره کنم که تبریز، دومین دارالخلافه ایران است. مظفرالدین شاه به عنوان ولیعهد، ۴۰ سال در تبریز زندگی کرد و بعد از ۴۰ سال وقتی به تهران آمد، آشپز خودش را که تبریزی بود به تهران ‌آورد، برای همین منوی تبریز شد منوی ملی. یعنی ناخودآگاه آبگوشت تبریز که گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی است می‌شود غذای کل کشور. همه‌جا می‌گویند این یک غذای ایرانی است نه تبریزی!

*چرا مخالفان تغییر پایتخت اعتقاد دارند که تهران بهترین گزینه برای پایتختی ایران است؟

در سال ۱۳۴۷  طرح جامع تهران، این شهر را متفاوت با طبیعتش گسترش داد و آن را شرقی ـ غربی کرد که باعث شد بسیاری از فضاها مثل مسیر بادهای مهم، بسته شود؛ یعنی به نوعی مخالف طبیعت تهران رفتار شد و این اولین آسیب بود. 
با وجود همه آسیب‌هایی که از آن زمان به بعد به شهر تهران وارد شده، ازجمله ساخت و سازها، عدم توجه به حریم‌ها و ساختارها، اتفاقات زیست‌محیطی، برج‌سازی‌، نابودی سیستم قنوات و... این شهر هنوز با ۱۲ میلیون نفر جمعیت، قابلیت زندگی دارد. 

وقتی وارونگی هوا شروع می‌شود و آلودگی شهرها را رقم می‌زند، بیشتر شهرهای با دوسه میلیون نفر جمعیت هم آلوده و قرمزند و هیچ کدام از آن‌ها نمی‌توانند زیست‌گاه مناسبی جهت توسعه باشند. جبرا و نه به اختیار، بهترین نقطه ایران،تهران است. 

حتی در این ۵۰ سال که تهران را مورد بی‌مهری قرار دادند و مشکلات زیست‌محیطی، خاک، آب و هوا را به وجود آوردند، همچنان موقعیتی بهتر از تهران برای پایتختی نداریم. با این همه خطای انسانی، باز هم تهران قابل زندگی است.

با کمی درک و درایت می‌شود شرایط شهر را بهتر و موقعیت را مطلوب‌تر کرد. شما موقعیت دیگری ندارید. 

*اما بسیاری از کشورها پایتختشان را عوض می‌کنند.

فرق می‌کند. ترکیه بعد از عثمانی، پایتخت را از استانبول به آنکارا انتقال داد اما هنوز شهر اول، استانبول است. پایتخت فرهنگی کشور، استانبول است، چون سیستم نتوانست آن حوزه فرهنگی را در آنکارا تعریف کند اما آلمان می‌تواند پایتختش را از کلن به برلین ببرد، چون برلین حوزه فرهنگی قوی‌تری دارد. 

ما ایرانی هستیم و این پایتخت خودمان است و نباید با جایی مقایسه شود، باید با خودمان مقایسه شویم. شهری که با این همه بحران می‌تواند ادامه حیات خود را حفظ کند، شهری نیست جز تهران!
تهران، تهران است و باید شکل خودش باشد. هر جایی که به شکل جای دیگری باشد، یعنی یک جای کار غلط است. می‌آیند در تهرانی که آبش از قنات بود دریاچه درست می‌کنند! کجای این کار صحیح است؟
در همه جای دنیا چمن را جمع می‌کنند، چمن یعنی کویر سبز و ما می‌آییم در اتوبان مدرس چمن می‌کاریم! ما خودمان داریم با شهرمان بد رفتار می‌کنیم. 

پیش از تهران، شهرهای دیگری مثل تبریز و اصفهان و همدان، پایتخت ایران بودند. هیچ کدام از این شهرها ظرفیت تهران را ندارند.

تبریز شهری زلزله‌خیز است و در مرکز تهاجمات قرار داشت. اصفهان، ظرفیت آب کمتری داشت و نمی‌توانست برای جمعیت هشت‌میلیونی آب تأمین کند. هیچ شهری در هیچ کجای ایران نمی‌تواند ظرفیت زیستی تهران را داشته باشد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی