روفیا تیرگری - روزنامه اطلاعات| در روزگاری پیش از این، ماه مبارک رمضان، رنگ و بوی دیگری داشت. سکوتی دلپذیر و فضایی ملکوتی بر جامعه حاکم بود. اصطلاح روزهخواری هنوز در میان مردم مرسوم نبود. حتی کودکان خردسال هم در مدرسه و نزد بزرگترها از خوردن و نوشیدن امتناع میکردند. در کوچه و خیابانهایی که اقلیتهای مذهبی با مسلمانان در یک محله زندگی میکردند، اقلیتهای مذهبی به احترام روزهداران در طول روز، غذاهای بودار مثل قرمهسبزی و... درست نمیکردند. روزهداران هم در هنگام غروب آفتاب برای همسایگان خود سینیهای افطاری میبردند.
«لب فرو بند از طعـام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتـاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پـر ز گوهرهـای اجـلالی کنـی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آتـش با ملـک انبـاز کن»
رادیو رسانه فراگیر کشور بود. دقایقی قبل از اذان مغرب، طنین صدایی ملکوتی، اشعار روحنواز مولانا را از اعماق تاریخ به گوشمان میرساند. هرچند نمیدانستیم گوینده و خواننده این اشعار چه کسانی هستند اما صدایی دلکش و آسمانی، ابیات جانانه مثنوی را بر دل و جانمان جاری میساخت.
ماه آشتی با خویش
روزهداران با امساک در خوردن و نوشیدن در سخن گفتن هم مانند بزرگان اندیشه و سخنوران نامی، امساک اختیار میکنند.
رمضان، ماه آشتی با خویشتن خویش و غور و تفحص در عالم معناست. بزرگان ادب فارسی همچون مولانا، حافظ، سعدی، عطار و... با نگاه ژرف خود به فضیلتهای این ماه، دریچهای تازه به روی ما میگشایند.
بر بند دهان از نان، کآمد شکر روزه
دکتر عبدالمهدی مستکین، استاد زبان و ادب فارسی درباره ماه صیام در آثار سخنوران نامی میگوید: در ارتباط با ماه مبارک رمضان، ابیات شگرف پیر خراسانیتبار بلخ، مولانا از یک لون و نظرگاه دیگری به مفهوم ماه مبارک رمضان میپردازد.
جالب است که در سالهای اخیر و این روزها تب مولاناگرایی و مولانا دوستی در میان مردم طرفداران زیادی دارد اما شوربختانه این مولاناگرایی هیچ ارتباطی با آن نگاه ژرف و بالنده مولانا ندارد. آنچه بیشتر در میان مولانادوستان دیده میشود رقص، آواز و پایکوبی کردن است که به هیچ عنوان در قاموس و سپهر نگاه مولانا اصالت ذاتی ندارد. وجد و سماع در آیین مولانا مرهون و مدیون آن اتفاقی است که برای آدمی در درون و عالم معنا روی میدهد.
«بر بند دهان از نان، کآمد شکر روزه
دیدی هنـر خوردن بنگـر هنر روزه»
مولوی اشارت دارد اندکی صبر و از خوردن دوری کن، چون شکر روزه در راه است.
نظامی میفرماید:
«به نازی قلـب ترکستـان دریـده
به بوسی دخل خوزستان خریده»
زیبایی شیرین(خسروشیرین) بازار ترکان را که به زیبایی شهرهاند تعطیل کرده است. در جایجای ادبیات ما شکر، جایگاه ارزشمندی دارد. شیخ اجل سعدی میگوید:
«به دل گفتم از مصر قنـد آورند
بـر دوستـان ارمغـانـی بـرنـد
مرا گر تهی بود از آن قند، دست
سخنهای شیرینتر از قند هست
که اشاره به همین شکر روزه دارد و میفرماید اجازه دهید ما دمی از این مائدههای الهی و یزدانی بهره ببریم تا بتوانیم درونمان را از شادی و طرب الهی پر کنیم.
دیدی هنر خوردن، بنگر هنر روزه
دکتر مستکین در ادامه میافزاید:
«آن شاه دو صد کشور، تاجیت نهد بر سر
بر بند میـان زوتر کآمـد کمـر روزه»
مولانا میفرماید این ماه روزه در واقع مثل پادشاهی تو را بر تخت مینشاند و تاجی از عظمت و شکوه بندگی را بر سرت میگذارد.
«زین عالم چون سجین برپر سوی علیین
بستان نظر حقبین زود از نظر روزه»
هنگامی که روزه هستید به مفاهیم و مبانی دست پیدا میکنید که پیش از آن نسبت به آن آگاه نبودید و در واقع هنر روزه خودش را به شما آشکار میکند و جلوه دیگری از جهان معنا را به شما نشان میدهد.
روزهدار در لحظات دلپذیر پیش از افطار یا هنگام سحر، احساسی از بیخویشی، احساسی از پرواز و احساسی از رها بودن را تجربه میکند؛ احساس پرواز به عالم علیین.
که حریفان ز مُل و من ز تأمل مستم
استاد ادب فارسی میگوید: اخبار، اتفاقات و رویدادهای پیوسته در دنیای پر شر و شور امروز، فنآوری اطلاعات و هوش مصنوعی، همه را به هم ریخته است. بشر واقعا توان تنظیم ضرباهنگ زندگی خود را ندارد. با این سرعتی که دنیا به پیش میرود راهی جز درنگ اختیار کردن نداریم، آن درنگی که سعدی بزرگ فرموده است:
«من خودای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم
من از مل(شراب) مست نیستم. من از درنگ کردن در عظمت هستی مست هستم. روزه به ما این فرصت را میدهد تا اندکی خلوت گزیده و به خود بیندیشیم و ببینیم در این سالهایی که از خداوند عمر ستاندهایم این دمهای دلاویز را چه سان عمل کردهایم.
آیا به قول سعدی در این دم و بازدم، شکری واجب به کار بردهایم؟ در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
«از دست و زبان که برآیـد
کز عهده شکرش به درآید؟»
ماه روزه این فضا را برای ما فراهم میکند تا به نعمات خداوند بیندیشیم و شکر آن را به جای آوریم.
شکم زندان باد است ای خردمند
به گفته امام محمد غزالی بدان که معده چون حوض تن است و عروق که از وی همی شود به هفت اندام چون جویهاست و منبع همه شهوتها معده است و این غالبترین شهوتی است بر آدمی.
دکتر مستکین در این باره میگوید: به اعتقاد امام محمد غزالی، معده رئیس فرماندهی این عالم است. وقتی به این اندیشه و باور دقیق میشوید به رغم آن که ۱۰۰۰ سال از آن میگذرد به نظر میرسد که همین امروز است. این خوی درندگی، این خوی سبعیت، چنگ و دندان نشان دادنها، خونریزیها و جنگ و ستیزها بدان جهت است که پرستشگاه بشر امروز شکم و شهوت است؛ شهوتی بیحد و حصر که انسان را از حیوانات درندهخو که بر اساس غریزه عمل میکنند پستتر میکند. حتی درندگان هم پایبند اصولی هستند. وقتی شیری آهویی را شکار میکند، تا یک هفته هر جانور لذیذ و زیبایی از کنارش رد بشود اصلا کاری به او ندارد اما بشر این گونه نیست. شهواتش هیچ حد و مرزی ندارد. سخنور نامی و یگانه سعدی میفرماید:
«شکم زندان باد است ای خردمند
نـدارد هیـچ عاقـل باد در بنـد
چو باد اندر شکم پیچد فـرو هل
که باد اندر شکم بار است بر دل»
یعنی برای کسانی که مانند چارپایان و حیوانات یکسره در حال خوردن، نوشیدن و خوابیدن هستند، در واقع شکم، بار است بر دلشان. چون از قدرت اندیشه و خردورزی بهرهای ندارند و فرمانبردار شکم و شهوت خود هستند.
چنانچه پیش از این اشاره شد. مولوی فرموده است:
«بربند دهان از نان، کآمد شکر روزه
دیدی هنر خوردن، بنگر هنر روزه»
و سرانجام به فرموده حافظ شیرین سخن:
روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی.