به گزارش اطلاعات آنلاین، وماک در مقاله خود نوشته است: مدتی پیش گفتوگوی تندی با یک طرفدار دوآتشه تکنولوژی داشتم که خلاصهاش این بود: «چقدر عالی میشد اگر میشد یک زبان را مثل فیلم ماتریکس، بیآنکه خودت زحمت یادگیریاش را بکشی، مستقیم در مغزت دانلود کنی.» با شنیدن این حرف، نوشیدنی در گلویم پرید و با سرفهای خفهصدا گفتم: «اما این وحشتناک است! تکلیف تشخیص، سلیقه و سبک شخصی چه میشود؟ تکلیف آن رنج سخت اما لذتبخش یادگیری واژهها و ساختن دانش ویژه خودتان چه میشود؟ اگر قرار باشد دانش جدید ناگهان در مغزتان ظاهر شود، من اسمش را میگذارم تسخیرشدگی.» پاسخ داد: «اما خیلی خفن است!»
این همان شکافی است که میان ما -کسانی که به تکنولوژیهای جدید مبتذل مشکوکیم- و کسانی که با وجود پیامدهای منفی، با ولع از این تکنولوژیها استقبال میکنند، وجود دارد. دسته دوم همه چیز را با سرعت میخواهند. اگر میتوانند کالاهای دنیا را در چند ثانیه به خانهشان سفارش دهند و کتابهای صوتی را با دو برابر سرعت معمول گوش کنند، چرا نتوانند مهارتها را هم آپلود کنند؟
برای تکنولوژیزدهها هیچ چیز مقدس نیست. بعید نیست بهزودی اعترافنامه هوش مصنوعی هم اختراع کنند. فعلاً به سراغ خود عمل خواندن آمدهاند. به نظرشان چقدر عالی است که بشود کتابی را خواند، بدون آنکه مجبور باشی تن به کار ملالآور برداشتن و ورق زدن آن بدهی! نتیجه این طرز فکر، اپلیکیشنی است به نام استوریشات که ادعا میکند میلیونها کتاب را در چند ثانیه خلاصه میکند تا دیگر مجبور نباشید خودتان بخوانیدشان. تصور کنید بدون وارد کردن کوچکترین فشاری به چشمان بیچارهتان، تمام آن مطالب را ببلعید!
البته خلاصهسازی و میانبر زدن چیز تازهای نیست. در نمایشنامههای باستان، خلاصه داستان را در ابتدای کتاب میآوردند. ایلیاد را برای آموزش کودکان گزینش میکردند و کتابهای حکمتآموز، گلچینی از سخنان نویسندگان بزرگ بود که در مدارس دستبهدست میشد. هدف تمام اینها، کمک به خواننده برای رسیدن به اصل مطلب بود تا با اشتیاق بیشتری به سراغ خواندن نسخه اصلی برود.
آیا استوریشات هم همینطور است؟ برای انجام رسالت روزنامهنگاری، اپلیکیشن را روی گوشیام نصب کردم. برای دسترسی، ابتدا باید به چند سوال درباره دلایل استفاده پاسخ میدادم. اکثر گزینهها بوی پُز دادن میداد (برای شغلم، برای رشد فردی و غیره). هیچکدام نشانی از کنجکاوی نداشتند. در نهایت گزینه رشد فردی را انتخاب کردم.
استوریشات برای آدمهای اهل ادبیات یا کسی که در قفسه کتابخانهاش واقعاً کتاب دارد، ساخته نشده است. راستش را بخواهید، فکر میکنم این اپلیکیشن مخصوص کسانی است که سالهاست با یک کتاب کاغذی واقعی برخوردی نداشتهاند. از فهرست ژانرها، فقط دستهبندیهایی مثل کسبوکار، خودسازی و دین و معنویت به چشم میخورد. بیهوده دنبال داستان یا شعر گشتم و در نهایت به سیاست و تاریخ بسنده کردم.
وقتی وارد شدم، کتابها عمدتاً همان آثاری بودند که در فهرست پرفروشهای عامهپسند میبینید؛ کتابهایی با عناوینی مثل چرا بقیه احمقاند؟ یا چگونه تند فکر کنیم!. اپلیکیشن برای هر فصل، یک خلاصه ارائه میدهد و حتی میتوانید نقشههای ذهنی آن را هم دانلود کنید.
ممکن است بپرسید چه فرقی با کتابهای کمکدرسی دارد؟ آن کتابها شاید برای مرور مطلبی که قبلاً خواندهاید مفید باشند، اما اینکه چرا کسی باید محتوای یک کتاب پرفروش عامهپسند را مرور کند، اصلاً مشخص نیست. این اپلیکیشنی برای کسی نیست که بخواهد با جدیت خودش را رشد دهد. خودآموختههای اوایل قرن بیستم که شبها پس از یک روز کاری سخت، بر سر کتابهایشان عرق میریختند، این اپلیکیشن را به تمسخر میگیرند. در نهایت، این تکنولوژیها تنها به شما کمک میکنند تا در سطحیترین حالت ممکن، دانا به نظر برسید؛ آن هم فقط برای تحت تأثیر قرار دادن کسانی که حتی از خود شما هم کمتر مطالعه کردهاند.
شاید غمانگیزتر از همه این باشد که خیلیها اصلاً برایشان مهم نیست. همه چیز مرا یاد دکتر ایول در فیلم آستین پاورز میاندازد که به لطف کمی سفر زمانی، وانمود میکند فلان آهنگ مشهور را خودش نوشته است. دیگران ممکن است حرفش را باور کنند، اما خودش در اعماق قلبش میداند که دروغ میگوید. این همان دنیایی است که این تکنولوژیها در حال ساختنش هستند: دنیایی پُر از افادهایها، نادانها و متقلبها.