سجاد تبریزی- نوروزنامه اطلاعات| سامان احتشامی، متولد یکم اردیبهشت ۱۳۵۷ تهران، موسیقیدان، آهنگساز و نوازنده پیانو، فعالیت حرفهای خود را با همکاری با استاد جواد معروفی، استاد محمد سریر و دیگر استادان بنام پیانو آغاز کرد و وارد دنیای موسیقی شد. او در سال۱۳۷۱، زمانی که تنها ۱۴ سال سن داشت آلبوم «باغ به باغ» را منتشر کرد که نوید ظهور یک استعداد خارقالعاده در عرصه موسیقی ایران را میداد.
وی در سال ۱۳۶۸ دیپلم افتخار جشنواره موسیقی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را دریافت کرد. طی سالهای ۱۳۷۰تا ۱۳۷۴ نیز با کسب مقام اول در پیانوی کلاسیک و ایرانی، برنده لوح زرین و لوح تقدیر جشنواره موسیقی فجر و در سال ۱۳۸۲نیز برگزیده همین جشنواره شد.
سامان احتشامی که فارغالتحصیل دانشگاه هنر و معماری است، در سال ۱۳۸۲ آموزشگاه موسیقی احتشامی را تأسیس کرد و از آن سال در این مرکز به تدریس و پرورش شاگردان اشتغال دارد.
طی چهار دهه گذشته، برگزاری کنسرتهای انفرادی و مشترک از او یک چهره شناختهشده در عرصه موسیقی و نوازندگی پیانو در اذهان ایرانیان ساخته است، بهویژه اینکه به دلیل دغدغههای شخصی خود، سبک
اجرای متفاوتی را به روی صحنه برد و ذائقه ایرانی را با لذت موسیقی بیکلام آشنا کرد.
یک غروب زمستانی به سراغش رفتیم، در میانه تدریس و خستگی، بیتکلف و صبورانه ساعتها به سؤالاتمان پاسخ گفت و دست آخر خوانندگان روزنامه اطلاعات را به یک قطعه نوروزی میهمان کرد، با تیشرتی که تصویری از «مارادونا» بر آن نقش بسته بود، گویی تصویر خودش در آینه!
*جناب احتشامی، پیانو امروزه چنان در تار و پود موسیقی ایرانی تنیده شده که به نظر میرسد این ساز از ابتدا ایرانی بوده، چه شد که این اتفاق افتاد؟
بله و به نظرم بد نیست این مسیر را از ابتدا بررسی کنیم. در سال ۱۸۰۶ میلادی، ناپلئون بناپارت، پیانویی را به شاه وقت قاجار هدیه میدهد، این پیانو آن زمان در کاخ گلستان قرار میگیرد. چندین و چند سال، افرادی که در کاخ رفتوآمد داشتند گمان میبردند که این وسیله، یک کمد یا بوفه است، تا این که آقای سرورالملک که نوازنده سنتور در دربار بود به صورت اتفاقی در پیانو را باز میکند و میبیند که شستیهایی روی آن وجود دارد. سپس در پشت آن را باز میکند و میبیند که داخل آن یک مجموعه سیم کشیده شده است. او که نوازنده سنتور بود متوجه میشود این دستگاه، یک ساز است. پس سیمها را به روش خودش کوک کرده و نغماتی را با آن اجرا میکند.
این ساز به دلایلی به سرعت موردتوجه قرار میگیرد اما از آنجایی که سرورالملک، نُت و فرهنگ موسیقی غربی را نمیشناخت به سبک خودش پیانو مینواخت.
این روند ادامه پیدا میکند و بعد از آن، مشیر همایون خان شهردار و مرتضیخان محجوبی هم به دلیل اینکه نُتاسیون نمیدانستند و سواد موسیقی فرنگی نداشتند، همان مدل پیانو میزنند؛ با این تفاوت که مقداری اصوات از سمت چپ کلاویه به نغمات اضافه میکنند. اما کماکان پیانو به سبک سنتور نواخته میشود.
*شما بهعنوان یکی از آخرین شاگردان مرحوم جواد معروفی شناخته میشوید، کسی که بسیاری از آهنگهای ایرانی را با پیانو اجرا کرد و این ساز جادویی را به خدمت موسیقی ایرانی گرفت. به نظر میآید شما هم در همان مسیر پیش رفتهاید و با پیانو آهنگهایی را مینوازید که با جان همه ایرانیان ارتباط میگیرد.
در ادامه روند ایرانی شدن این ساز، از سال ۱۳۱۹ که رادیو در مملکت ما تأسیس شد و البته پیش از آن نیز هنرستان موسیقی توسط کلنل علینقیخان وزیری ایجاد شده بود، هنرمندانی از خارج از کشور بهعنوان مربی دعوت شدند و به دستور عزیزانی که متولی فرهنگ کشور بودند، اتودها و فرهنگ موسیقی غرب را به مملکت ما آوردند، اتفاقی که بسیار لازم بود. به همین علت، از سال ۱۳۲۰ هنرمندان ما کم کم با علم هارمونی آشنا شدند. استاد جواد معروفی که نسل بعد از مرتضیخان محجوبی است، در دهه ۳۰ یک ملودی برای فیلم «خوابهای طلایی» ساخت که هنوز شنیدنی است.
پیش از آن دوره، نوازندهها دست راست و چپ را شبیه هم میزدند، مثل سنتور، اما استاد معروفی با تکنیک زمان خود، این صداها را هارمونایز کرد و آکوردهایی را که آموزش دیده بود به ملودی افزود، به این صورت که با دست چپ خود، هارمونی یا اصطلاحا آکورد و با دست راست، ملودی اصلی را میزد، بدینگونه نغمات دیگری خلق میکرد. استاد معروفی بعدها ملودیهای سختتری مثل «فانتزی ژیلا» را ساخت که «دست چپ» بسیار دشواری دارد.
بعد از آن، هنرمندان بزرگی مثل استاد انوشیروان روحانی، اردشیر روحانی و استاد افلیا پرتو از جمله عزیزانی بودند که از استاد جواد معروفی پیروی کردند. ما که در دهه ۵۰ به دنیا آمدهایم نیز سعی کردیم دنبالهروی این استادان باشیم. برای این کار لازم بود موسیقیهای فرنگی را اجرا کنیم و هرچه بیشتر این تمرینها را انجام دادیم، تکنیک ما بهتر و بهتر شد.امروز این توان و افتخار را داریم که موسیقی ایرانی را هم برای ارکستر بنویسیم و با پیانو اجرا کنیم.
من به عنوان کوچکترین شاگرد استاد معروفی، بدون شک دنبالهروی ایشان بودهام، همینطور دنبالهروی استاد انوشیروان روحانی بودهام و ایشان را مغز موسیقی ایران میدانم. برای رسیدن به این توانایی، تمرین و کار بسیار زیاد انجام دادهام.
*سامان جان! با اینکه موسیقی بیکلام در بسیاری از جوامع از جمله جامعه ایران، طرفدار چندانی ندارد، اما کارهای تو با استقبال بسیار پرشور مواجه میشود. اساسا چرا آهنگ بیکلام مشتری ندارد و دوم این که تو چگونه نظر مخاطبان را جلب میکنی؟
از خداوند متعال سپاسگزارم که میتوانم به گونهای برای دل مردم ساز بزنم که دوست داشته باشند و آن را زمزمه کنند. عموما مردم، صدای خواننده را قبل از موسیقی متوجه میشوند، چرا که یک خواننده مثلا شعری از حافظ را با نغمات و سازهای مختلف میخواند. مردم عادی صدای ساز را گوش نمیدهند، کلام را میفهمند. چون کلام را میفهمند، با خواننده بیشتر ارتباط برقرار میکنند و این یک مسأله کاملا طبیعی است.
برای مثال گیتار بیس، فقط دو سه دقیقه برای ما جذابیت دارد، در حالی که در یک آهنگ، نقش بسیار اساسی ایفا میکند. دلیل این که خواننده روی آهنگها میخواند در واقع برای زیباتر شدن کار است، البته اگر خواننده، خواننده باشد! بهعبارت دیگر، وقتی کلام در موسیقی باشد مردمی که اهل موسیقی نیستند هم آن آهنگ را میفهمند و اساسا دلیل آوردن خواننده همین موضوع است. خوانندهای که انشاءالله صدا هم داشته باشد(!) کلامی را اجرا میکند که مردم آن را میفهمند.
من با بسیاری از خوانندههای داخل و خارج از کشور کار کردهام و افتخار میکنم که در کنارشان قرار گرفتهام، ولی ذاتا خواندن را دوست ندارم. به دلیل اینکه ما آهنگسازها ساعتها وقت میگذاریم و یک آهنگ میسازیم و خواننده با یکی دو ساعت تمرین، روی آن موسیقی میخواند، اما در نهایت عکس خواننده را با کت و شلوار بنفش روی سی.دی منتشر میکنند که این موجب دق ما میشود!
به این دلیل من فکر کردم چگونه ساز بزنم که برای مخاطبان خودم جذابیت داشته باشم. سعی میکنم وقتی کنسرت و اجرا دارم از خواننده کمتر استفاده کنم و اصولا اگر هم با خوانندهای کار کردهام، آن عزیز خواننده، سفارش کار داده است و من شخصا هیچوقت به هیچ خوانندهای سفارش کار ندادهام. همیشه خودم برای مردم ساز زدهام. افتخار میکنم نوعی موسیقی تولید کردهام که مشتریهای خاص خودم را داشته باشم.
*تا جایی که میدانم خیلی زود نام تو با پیانو گره خورد. چند ساله بودی که کار حرفهای را شروع کردی؟
من از هفتسالگی توسط استاد فرهنگ جولایی وارد رادیو شدم و همچنان هم با رادیو همکاری دارم. در سن ۱۴سالگی توسط استاد فرامرز پایور به شرکت فرهنگی ماهور معرفی شدم و هنوز به دبیرستان هم نرفته بودم که اثری از من منتشر شد به نام «باغ به باغ».
در آن دوره نه تبلیغات وجود داشت و نه شبکههای اجتماعی، تلویزیون هم ساز نشان نمیداد و ما هیچ جایی برای عرض اندام نداشتیم و البته هنوز هم نداریم. خدا را شکر میکنم که در سن ۱۵سالگی، شرکت منتشرکننده آثار من، شماره تلفن و آدرسم را به دوستدارانم داد. در همان سن، یک بار فردی به در خانه ما آمد و زنگ زد و به من گفت «آقا پسر، با آقای احتشامی کار دارم!» گفتم پدرم شب به خانه میآید. گفت با آن آقایی که پیانو میزند کار دارم. گفتم من هستم. با تعجب نگاهی کرد و گفت تویی؟ فکر نمیکنم، با آن آقای احتشامی که نوار کاستش در مغازهها فروش میرود کار دارم! بعد از رفتن این فرد، مادرم پرسید چه کسی بود؟ با تفاخر گفتم: «از علاقهمندان من بود و میخواهد به او آموزش پیانو بدهم!» اینگونه بود که از ۱۶-۱۵ سالگی، ناخواسته مربی پیانو شدم.
من از دوران تحصیل بهویژه دبیرستان متنفر بودم. ۱۶ بار از مدارس تهران اخراج شدم و به ۱۷ مدرسه مختلف رفتم! الان به خودم میبالم، چون خیلی تجربهها به دست آوردم و دوستان عزیزی از طیفهای مختلف جامعه دارم که بسیاری از آنها را از دوره مدرسه میشناسم.
در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه موسیقی شدم و به عشقم رسیدم. در اولین سال دانشجویی، ۵۰-۴۰ هنرجو داشتم و پنج روز هفته در پنج آموزشگاه موسیقی درس میدادم.
وقتی به ۲۳-۲۲ سالگی رسیدم، عزیزان وزارت ارشاد به خاطر کارهای زیادی که انجام داده و مقامهایی که در جشنوارههای موسیقی به دست آورده بودم به من اطمینان کردند و شدم جوانترین مدیر آموزشگاه موسیقی کشور. در آن زمان برای دریافت مجوز تأسیس آموزشگاه موسیقی، حتما باید بالای ۳۵ سال سن و ۱۵ سال سابقه کار میداشتید، شرط تأهل و عدم سوءپیشینه و شروط دیگری نظیر آن نیز وجود داشت. نمیتوانستند به یک جوان ۲۳ ساله اعتماد کنند. خدا را شکر میکنم که لطف در حق من روا داشت و من مجوز آموزشگاه موسیقی را در سن ۲۳ سالگی گرفتم. حالا حدود ۳۰ سال است که بیوقفه تدریس دارم و بیست و چند سال است آثارم را به صورت مردمی و روی سن اجرا میکنم.
شاید برایتان جالب باشد، زمانی که برای گرفتن مجوز آموزشگاه به وزارت ارشاد رفتم، کارمند وزارت ارشاد پرسید «نام آموزشگاهت را چه میگذاری؟» گفتم «احتشامی!» گفت مگر بتهوون یا موتزارت هستی؟ گفتم احتشامی هستم و احتشامی نام مهمی میشود، چرا آموزشگاهم به نام خودم نباشد؟ حالا هم تنها کسی هستم که آموزشگاهش به نام خودش است.
یکی دیگر از افتخارات من در دوره نوجوانی، اجرا و ضبط قطعهای بود از استاد فرامرز پایور که در اولین کاست من به عنوان «باغ به باغ» منتشر شد و اولین آهنگ آن آلبوم است. افتخار میکنم که در آن زمان جزو معدود کسانی بودم که استاد پایور به من اجازه دادند آن را اجرا کنم.
*الان به گونهای است که بسیاری از مردم ایران وقتی نام پیانو را میشنوند به یاد شما میافتند یا برعکس وقتی نام شما را میشنوند، به یاد پیانو میافتند، یعنی برند احتشامی با تصویر پیانو گره خورده است. این اتفاق چگونه افتاد؟
من سواد برندسازی نداشتم و ندارم. در طول زمان، ناخواسته کارهایی انجام دادهام که موجب شده نامی به وجود بیاید به اسم سامان احتشامی که هر عزیزی به گوشش میرسد، یاد پیانو بیفتد. خدا را شکر که نام آشنایی برای مردم مملکتم هستم. برای رسیدن به اینجا روزی بالای ۱۵ ساعت کار کردهام. من برای موسیقی و کارم روزها و ماهها نخوابیدهام و از این بابت خوشحالم.
*چیزی که کار شما را جذاب میکند، استفاده از سازهای متنوع و نهتنها ساز، استفاده از هر وسیلهای برای اجرای موزیک است. سؤالی که از ذهن هر مخاطبی میگذرد این است که چگونه میتوان از قابلمه بهعنوان ساز بهطور جدی استفاده کرد و مخاطب را به وجد آورد؟
من همه کار در زمینه موسیقی انجام دادهام، از نوازندگی با قابلمه تا هر آنچه در توانم بود. معتقد هستم ما دو نوع صوت داریم، یکی صدای موسیقایی و دیگری صدا. چرا اینها با هم یکی نشود؟
انسان فرکانس صداهایی را که از طبیعت گرفته، طی زمان، مطابق یک نظم ریاضی در کنار هم قرار داده و ساز ساخته است. بزرگترین و کاملترین ساز، پیانو است که وسعت تمام سازهای جهان را در خود دارد، از بمترین صدای موسیقیایی جهان تا زیرترین آن.
بعضی سازها فقط صدای بم دارند که در محدوده چپ پیانو تعریف میشوند، مثل کنترباس یا ویلونسل. برخی دیگر مثل آلتو، در محدوده وسط و برخی مثل ویلون در سمت راست پیانو تعریف میشوند. پس اگر صداهای موسیقی را بشناسیم، میتوانیم برای ردیوسهای مختلف برای سازهای مختلف بنویسیم و موسیقی را تنظیم کنیم. حالا این تنظیم موسیقی میتواند با صداهای موسیقایی باشد، میتواند صداهایی به غیر ساز باشد، چه ایرادی دارد؟
این دیدگاه موجب شده تا صدا بسازم. صدا ساختن هیچ ایرادی ندارد. عزیزانی هستند که بر من خرده میگیرند که چرا این کار را میکنی؟ میگویم از آنجایی که شما بلد نیستید این کار را انجام دهید، ایراد میگیرید. همانطور که در علم پزشکی، پزشکان با کتاب، پزشک نمیشوند، شما هم با کتاب و دانش موسیقی، موزیسین نمیشوید. باید کار کنید، تجربه کسب کنید. ممکن است صدایی که به گوش مردم خیلی بد میآید در یک ترکیب موسیقیایی موردتوجه قرار گیرد یا برعکس، این احتمال وجود دارد صدایی که خیلی زیباست، در جای خود قرار نگیرد و به گوش، خوش نیاید.
من همه کار در زمینه موسیقی کردهام، موسیقی کودک کار کردهام، موسیقی بزرگسال ساختهام، کار ارکستر سمفونیک انجام دادهام، در ارکستر کوچک کار کردهام، برخی از کارهایم فقط برای پیانو بوده است و... من اولین کسی هستم که پیانو و دف را با هم اجرا کردم، دف که ساز سنتی و زیبا و شاهکار موسیقی ایران است.
۳۰ سال پیش در شورای وزارت ارشاد گفتند سامان چرا پیانو، ساز به این باکلاسی را با تنبک میزند؟! حرف آنها بیاحترامی به تنبک است. چرا سازهای زیبای ایرانی، دف، تنبک، دایره نباید در کنار ساز اشرافی پیانو قرار بگیرند؟ الان همه در کنار پیانو تنبک استفاده میکنند. من اولین نفری بودم که پیانو را با عود استفاده کردم، پیانو با قانون، پیانو با نی، پیانو با دف را نیز اولین بار من اجرا کردم. البته پیانو با تنبک در زمان ساخت مجموعه «گلها» نیز استفاده میشد.
و در نهایت اینکه من فقط تجربه کردهام و تجربههای خودم را با قدرت نشان دادهام، خیلیها این تجربیات را دوست داشتند، خیلیها هم دوست نداشتند. کسانی که دوست ندارند، میتوانند گوش ندهند و از عزیزانی که دوست دارند سپاسگزارم. خیلی ممنونم که مرا دنبال میکنید.
*در پایان گفتگو چه چیزی مهم است که برای ما بگویید؟
ساز پیانو از سال ۱۷۰۰ میلادی وارد جهان شد. قبل از آن در کلیسا، سازی شبیه پیانو وجود داشت ولی این پیانوی امروزی نبود. کسی که پیانو را اختراع کرد، تصمیم داشت سازی بسازد که بتوان آن را هم محکم زد و هم آهسته. پیانوهایی که در گذشته در کلیسا وجود داشت و آهنگهای مذهبی مثل کارهای باخ با آن اجرا میشد، طی زمان تغییر کرد. بعدها که جلوتر آمدیم آثار رومانیک و مدرنتری توسط بتهوون، موتزارت، کلمنتی و شوپن خلق شد. این آثار کتابت و نوشته شد و امروزه پایه و اساس آموزش موسیقی است، همان طور که علم پزشکی، مهندسی و ریاضیات، کتاب و منابع اصلی دارد.
با این حال دوست دارم مثالی در یک حوزه دیگر برایتان بزنم، آیا برج پیزا کج نیست؟ پس چرا تمامی معماران جهان برای تماشای آن میروند؟ معتقدم آقای بتهوون و موتزارت هم مثل این معماران بوده و البته این شانس را داشتهاند که در دربار شاهان زندگی کنند و آنجا کسانی بودند که آهنگهای آنها را نوشتند.
ما باید از موسیقی گذشته و کلاسیک که از قدیم برای ما مانده، اصل و اساس موسیقی را بیاموزیم و موسیقی جدید خلق کنیم. برخی موزیسینها افکار دُگم دارند و میگویند شما فقط باید همان آهنگها را اجرا کنید. انگار کسی بیاید بگوید شما فقط باید حافظ، سعدی، فردوسی و رودکی بخوانید. نهخیر! باید از آنها ادبیات فارسی یاد بگیریم و شعر جدید خلق کنیم. آیا کارهای فریدون مشیری یا سهراب سپهری بد است؟ این عزیزان هم وقتی در زمان خودشان شعرهای نو گفتند، استادان ادبیات به آنها طعنه زدند که اینها شعر نیست، اگر شعر است چرا وزن و قافیه ندارد؟ اما یک کلام زیبا ممکن است آنقدر نافذ باشد که از اشعار قدیم هم زیباتر به نظر برسد.
باید تأکید کنم پیانو یک ساز است و با آن میتوان موسیقی لری، افعانی یا هندی زد و موسیقی سنتی تمام مناطق جهان را اجرا کرد. امیدوارم کسانی که به من و کارهایم خرده میگیرند در آینده پذیرای موسیقیام باشند.