محمدعلی فیاضبخش: خبر غیبت ۷۹۰هزار کودک و نوجوان واجبالتعلیم در روز اول مهر، هرچند دیگر تعجببرانگیز نیست، اما همچنان تأسفبار و تألّمزاست. گویا در قراری نانوشته، خیل عظیمی از دانشآموزان باید مرغ عروسی و عزای آموزش و پرورش باشند. شمار بسیار قلیلی از این خیل عظیم، دل دستاندرکاران را با مدالهای المپیادی آنچنان شاد و واله میکنند، که در عمل بدین غفلت حضرات میانجامد که انگار این سفره بیشتر برای قهرمانسازی و مدالآوری است تا تعمیم آموزش و پرورش همگانی!
نگاهی به معدل دانشآموزان در پایان سال تحصیلی گذشته کافیاست تا سیاستهای گلخانهپروری و ویترینسازی از نخبگان را به سمت و سوی آبیاری کشتزارهای وسیع دیگر استعدادهای متوسط و حتی ضعیف معطوف دارد و عدالت آموزشی را نه در شعار و سخنوری که در عمل محقق سازد.
این قلم در این ستون، بیشترین سوژه را در این سالیان به آموزش و پرورش اختصاص داده و بیتالغزلش همواره یک سخن بودهاست: تا زمانی که ارادهای بر تغییر در این حوزه حیاتی تعلق نگیرد، کاسه همان است و آش همین. تغییر، رفتن و آمدن این وزیر و آن وزیر نیست؛ تغییر در این حوزه عبارتاست از:
۱- تدوین و اجرای سندهای پنج ساله و دهساله و بیستساله، که با تغییر کابینهها و جابجایی وزیران، از آنچنان استحکام و اِتقان علمی و اجرایی برخوردار باشد که در حکم پرچم برای کشورِ آموزش و پرورش تلقی شود.
۲- مجریانِ نقشهراههای اسناد، فارغ از دغدغههای سیاستبازی و روزمرّگی، توان علمی و اجراییشان آنچنان باشد که در مقام فیلسوفان آموزشی و پرورشی، اجرائیات را پایش کنند و آسیبها را پیرایش؛ و البته این مهم، نیازمند شخصیتهای علمیِ کاربلد در حوزه یاددهی-یادگیری و مسلط به روانشناسی تربیتی و نظریههای تعلیم و تربیت است.
۳- تعارفات قبیلگی و رودربایستیهای آشنایی و رفاقتی، گیرم در هر وزارتخانهای توجیه(!) داشته باشد، باید در وزارت آموزش و پرورش مستوجب توبیخ باشد. با یک خانواده نزدیک به ۲۰میلیون عائله نمیتوان به تعارفاتِ «بفرما» و «قابل ندارد!» برخورد کرد. اینجا (و مثل هرجای دیگر)، حرف اول و آخر را تخصص و کاردانی و سابقهورزیِ موفق میزند و زمین، زمین بازیکنان رزرو روی نیمکت نیست؛ چه رسد که مربّی، خود نیمکتنشین باشد!
۴- تشخیص اولویتهای آموزشی و پرورشی و کنارگذاشتن رویّههای دههشصتی در «امور تربیتی» و بها دادن به اصل «آموزش، یاددهی، یادگیری»؛ که این مهم، هم ملاحظات سختافزاری میطلبد و هم نرمافزاری....
۵-...سختافزاریاش همان اراده تغییر را میطلبد که فالفالشدن بودجههای فرهنگی کشور، سر آموزش و پرورش را بیکلاه نگذارد؛ نرمافزاریاش، یعنی تأمین و تربیت نیروی انسانیاش؛ این زمان بگذار تا وقت دگر!
