شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
نظرات: ۰
۰
-
[اکبر حیدری] کابوس تازه ترامپ

انتخابات آمریکا همواره فراتر از یک رقابت حزبی بوده و نتایج آن، به‌ویژه زمانی که پای بحران‌های بین‌المللی در میان باشد، می‌تواند معادلات سیاسی و امنیتی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.

پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ و تغییر موازنه قدرت در کنگره، در شرایطی رقم خورده که دولت دونالد ترامپ با یکی از دشوارترین پرونده‌های سیاست خارجی خود، یعنی جنگ با ایران، روبه‌روست. اکنون پرسش اصلی این است که آیا این شکست انتخاباتی می‌تواند محاسبات کاخ سفید را تغییر دهد و مسیر جنگ را به سمت کاهش تنش و مذاکره سوق دهد؟

برای درک اهمیت این تحول، باید به شرایطی توجه کرد که آمریکا در آن قرار دارد. جنگ با ایران تنها یک بحران نظامی در خاورمیانه نیست؛ این درگیری به‌تدریج به مسئله‌ای داخلی در سیاست آمریکا نیز تبدیل شده است. افزایش هزینه‌های نظامی، نگرانی از پیامدهای اقتصادی جنگ، نوسانات بازار انرژی و فشارهای ناشی از تورم، موضوعاتی هستند که دولت ترامپ نمی‌تواند نسبت به آنها بی‌تفاوت باشد.

شهروند آمریکایی که با افزایش هزینه‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، طبیعتاً درباره ضرورت و دستاوردهای یک جنگ پرهزینه نیز سؤال خواهد داشت. از همین منظر، نتیجه انتخابات را می‌توان نشانه‌ای از دشوارتر شدن موقعیت سیاسی دولت ترامپ دانست؛ هرچند نمی‌توان همه عوامل مؤثر بر رأی مردم را به مخالفت با جنگ نسبت داد.

از دست رفتن اکثریت کنگره برای جمهوری‌خواهان، بیش از هر چیز به معنای محدودتر شدن میدان مانور سیاسی رئیس‌جمهور است. ترامپ همچنان از اختیارات قابل توجهی در حوزه سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح برخوردار است، اما اداره کشور بدون همراهی کنگره، به‌ویژه در موضوعات مالی و تصمیمات کلان، آسان نخواهد بود. دموکرات‌ها اکنون این فرصت را دارند که عملکرد دولت در جنگ با ایران را با حساسیت بیشتری زیر ذره‌بین ببرند، درباره هزینه‌های عملیات نظامی سؤال کنند و خواستار توضیح روشن‌تری درباره اهداف و دستاوردهای این درگیری شوند. به همین دلیل، حتی اگر تغییر فوری در میدان جنگ اتفاق نیفتد، فضای سیاسی واشنگتن برای ادامه سیاست نظامی دولت ترامپ دشوارتر خواهد شد.

با این حال، نباید پیروزی دموکرات‌ها را به معنای پایان قریب‌الوقوع جنگ یا تغییر کامل سیاست آمریکا در قبال ایران تلقی کرد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که اختلاف جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها بر سر نحوه مواجهه با تهران، به معنای اختلاف بنیادین بر سر همه اهداف راهبردی واشنگتن نیست. در میان دموکرات‌ها نیز دیدگاه‌های متفاوتی درباره ایران وجود دارد؛ برخی بر ضرورت بازگشت به دیپلماسی و جلوگیری از گسترش درگیری تأکید می‌کنند و برخی دیگر همچنان حفظ تحریم‌ها و فشارهای سیاسی و امنیتی را بخشی از سیاست آمریکا می‌دانند. بنابراین، تغییر ترکیب کنگره ممکن است شیوه برخورد واشنگتن با بحران را تغییر دهد، اما لزوماً به معنای کنار گذاشتن اهداف و مطالبات پیشین آمریکا نیست.در سوی دیگر ماجرا، ایران نیز با شرایطی روبه‌روست که تصمیم‌گیری درباره آینده جنگ را پیچیده می‌کند.

تهران بارها بر حفظ منافع ملی و ضرورت برخورداری از تضمین‌های لازم برای هرگونه توافق تأکید کرده است. در مقابل، واشنگتن نیز مطالبات خود را در موضوعات هسته‌ای و امنیت منطقه‌ای دنبال می‌کند. اختلاف بر سر تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای، حضور و نقش بازیگران منطقه‌ای و امنیت مسیرهای حیاتی انتقال انرژی، همچنان از موانع اصلی رسیدن به توافق است. به همین دلیل، حتی اگر فضای سیاسی آمریکا برای کاهش تنش مساعدتر شود، دستیابی به یک توافق پایدار به مذاکراتی دشوار و تصمیمات جدی از سوی هر دو طرف نیاز خواهد داشت.

یکی از مهم‌ترین متغیرهای این معادله، وضعیت تنگه هرمز و پیامدهای اقتصادی ادامه جنگ است. اهمیت این آبراه تنها به کشورهای منطقه محدود نمی‌شود؛ بخش مهمی از تجارت جهانی انرژی از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه ناامنی در آن می‌تواند بازار نفت، هزینه حمل‌ونقل و اقتصاد بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. برای آمریکا نیز ادامه چنین وضعیتی به معنای افزایش فشار بر متحدان منطقه‌ای و مواجهه با پیامدهای اقتصادی در سطح جهانی است. از این رو، حتی کشورهایی که در مواضع سیاسی خود با ایران اختلاف دارند، ممکن است در ضرورت جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ امنیت مسیرهای تجاری با یکدیگر اشتراک نظر داشته باشند.

در چنین شرایطی، پیروزی دموکرات‌ها می‌تواند فضای تازه‌ای برای طرح گزینه دیپلماسی ایجاد کند. اگر اکثریت جدید کنگره خواستار بازنگری در هزینه‌ها و پیامدهای جنگ باشد، دولت ترامپ ناچار خواهد شد بیش از گذشته درباره چشم‌انداز این درگیری پاسخگو باشد. این وضعیت ممکن است زمینه را برای فعال‌تر شدن میانجی‌های منطقه‌ای و شکل‌گیری مذاکراتی با هدف توقف درگیری‌ها فراهم کند. البته نباید فراموش کرد که اختلافات داخلی آمریکا به‌تنهایی قادر به حل اختلافات تهران و واشنگتن نیست و هرگونه توافق، به اراده و انعطاف‌پذیری واقعی طرفین وابسته خواهد بود.

در این میان، ایران نیز باید تحولات واشنگتن را با نگاهی واقع‌بینانه دنبال کند. تکیه صرف بر اختلافات حزبی در آمریکا نمی‌تواند مبنای مطمئنی برای محاسبات راهبردی باشد. آنچه اهمیت دارد، استفاده از فرصت‌های دیپلماتیک، تقویت ارتباط با کشورهای میانجی، جلوگیری از گسترش دامنه درگیری و تلاش برای دستیابی به ترتیباتی است که منافع و امنیت ملی کشور را تأمین کند. در واقع، هر اندازه هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ برای آمریکا افزایش یابد، ضرورت استفاده از ظرفیت دیپلماسی نیز بیشتر احساس خواهد شد؛ اما بهره‌برداری از چنین فرصتی نیازمند ابتکار عمل و محاسبه دقیق است.

از سوی دیگر، ترامپ با یک واقعیت سیاسی مهم روبه‌رو شده است: اداره جنگ در خارج از مرزها، بدون توجه به افکار عمومی و هزینه‌های آن در داخل کشور، امکان‌پذیر نیست. او اکنون باید در برابر کنگره‌ای پاسخگو باشد که اکثریت آن در اختیار رقیبان سیاسی‌اش قرار گرفته است. این مسئله می‌تواند در ماه‌های آینده به یکی از مهم‌ترین چالش‌های دولت او تبدیل شود؛ به‌ویژه اگر جنگ طولانی‌تر شود و دستاورد روشنی برای افکار عمومی آمریکا به همراه نداشته باشد.

در نهایت، پیروزی دموکرات‌ها را نمی‌توان پایان جنگ ایران و آمریکا دانست، اما نمی‌توان تأثیر آن بر معادلات سیاسی واشنگتن را نیز نادیده گرفت. این انتخابات نشان داد که سیاست خارجی و تصمیمات نظامی دولت‌ها، هرچند در ظاهر در عرصه بین‌المللی اتخاذ می‌شوند، در نهایت از تحولات داخلی و اراده رأی‌دهندگان نیز تأثیر می‌پذیرند. شاید مهم‌ترین پیام این تحول برای ترامپ آن باشد که ادامه جنگ، علاوه بر هزینه‌های نظامی و اقتصادی، می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی نیز برای او به همراه داشته باشد.

اکنون پرسش تعیین‌کننده این نیست که کدام حزب در واشنگتن پیروز شده است، بلکه این است که آیا تغییر موازنه قدرت در آمریکا می‌تواند کاخ سفید را به این واقعیت برساند که راه خروج از بحران، نه در تداوم تقابل، بلکه در یافتن راهی برای پایان دادن به آن است؟

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی