رضا صائمی. شاید مهمترین امتیاز فیلم در این باشد که جاده را از یک موقعیت صرفاً سینمایی به یک موقعیت اجتماعی تبدیل میکند. در اسکورت، جاده فقط مسیر حرکت ماشینها نیست؛ جغرافیایی است که در آن مناسبات قدرت، فقر، قانون، معیشت و بقا به هم گره میخورند.
پدیده«شوتی»شدن، نقطه عزیمت مناسبی برای ورود فیلم به این جهان اجتماعی است. شوتیها را نمیتوان صرفاً به عنوان افرادی دید که برای کسب درآمد، وارد فعالیتی غیرقانونی شدهاند. پشت این انتخاب، مجموعهای از شرایط اقتصادی و اجتماعی قرار دارد که ریسک را به بخشی از زندگی روزمرّه تبدیل میکند. وقتی امنیت شغلی، درآمد پایدار و امکان تحرک اجتماعی محدود میشود، خطرپذیری میتواند به یک شیوه امرار معاش تبدیل شود. در چنین شرایطی، «جان به خطر انداختن» دیگر صرفاً یک رفتار فردی نیست؛ بخشی از مناسبات اقتصادی است.
از این منظر، اسکورت بیش از آنکه درباره قاچاق باشد، درباره اقتصاد غیررسمی و آدمهای آن است. اقتصادی که بیرون از ساختارهای رسمی تولید و توزیع شکل میگیرد و نیروهای انسانی خود را از میان گروههایی جذب میکند که سهم کمتری از فرصتهای اقتصادی دارند.
شوتی در اینجا یک شخصیت اجتماعی است؛ کسی که سرمایه اصلیاش نه پول و نه موقعیت اجتماعی، بلکه تواناییاش برای پذیرش خطر است. ماشین، جاده و سرعت نیز به ابزارهای این اقتصاد بدل میشوند. به تعبیر دیگر، فیلم نشان میدهد که چگونه در برخی موقعیتهای اجتماعی، ریسک خودش تبدیل به نوعی سرمایه میشود.
همین نگاه باعث میشود تا رابطه شوتیها با قانون نیز پیچیدهتر از یک تقابل ساده میان مجرم و مجری قانون باشد. قانون یک سوی ماجراست و معیشت سوی دیگر؛ اما زندگی واقعی همیشه در مرزهای روشن و تمیز این دو مفهوم اتفاق نمیافتد.
آدمهای فیلم در منطقهای خاکستری حرکت میکنند که در آن، امر قانونی و امر معیشتی الزاماً بر هم منطبق نیستند. فیلم البته قرار نیست درباره مشروعیت یا عدم مشروعیت این فعالیتها حکم صادر کند؛ ارزش اجتماعی آن در این است که مخاطب را وادار میکند بپرسد چه شرایطی باعث میشود یک شغل پرخطر و غیرقانونی برای بخشی از جامعه به گزینهای قابل انتخاب تبدیل شود.از این منظر، جاده در اسکورت استعارهای از موقعیت اجتماعی شخصیتها نیز هست. آنها دائماً در حال حرکتاند، اما این حرکت الزاماً به معنای پیشرفت نیست. حرکت در جاده میتواند شکل دیگری از گرفتار شدن در چرخه معیشت باشد.
مقصد مهم نیست؛ مهم این است که باید دوباره رفت، دوباره بار گرفت و دوباره خطر کرد. این تکرار، تصویری از نوعی زیست فرسایشی میسازد که در آن فرد برای حفظ وضعیت موجود ناچار است دائماً خودش را در معرض خطر قرار دهد.با این حال، نقطه قوّت فیلم این است که این مفاهیم را در قالب یک فیلم حادثهای و جادهای روایت میکند و اجازه نمیدهد وجه اجتماعی به سخنرانی تبدیل شود.
ریتم مناسب فیلم در اینجا اهمیت زیادی پیدا میکند. اسکورت در بخش قابل توجهی از زمان خود حرکت میکند و همین تحرک باعث میشود تا مساله اجتماعی در دل کنش دراماتیک جریان داشته باشد. تعقیب و گریز، اضطراب و موقعیتهای پرتنش، فقط عناصر هیجانی نیستند؛ بخشی از تجربه زیسته شخصیتهایی هستند که اساس زندگیشان با ناامنی و خطر پیوند خورده است.
بازی«امیرجدیدی»و«افشین هاشمی»نیز در شکلگیری این جهان اجتماعی، نقش مهمی دارد.
جدیدی با تکیه بر حضور فیزیکی و انرژی کنترلشدهاش، شخصیتی را خلق میکند که در ابتدا میتواند نماینده نگاه رسمیتر به ماجرا باشد، اما در مواجهه با آدمهای جاده، پیچیدگیهای بیشتری پیدا میکند.
در سوی دیگر، افشین هاشمی با بازی کماغراق و جزئیات رفتاری، به شخصیت خود کیفیتی ملموس و انسانی میدهد. نقطه قوت هر دو بازی در این است که شخصیتها را از سطح «نماینده یک ایده» پایین میآورند و به آدمهایی با ترس، نیاز، تناقض و مناسبات انسانی تبدیل میکنند.
از این منظر، اسکورت را باید تجربهای موفق در پیوند میان سینمای جادهای و رئالیسم اجتماعی دانست. فیلم به جای این که مساله اقتصادی را در قالب دیالوگهای مستقیم و شعارهای اجتماعی توضیح دهد، آن را در سبک زندگی شخصیتها قرار میدهد. اقتصاد در اسکورت چیزی بیرون از قصه نیست؛ خودِ قصه است. پول، ماشین، جاده، خطر و تصمیمهای شخصیتها همه به یک واقعیت اقتصادی متصلاند.
شاید اگر فیلم میتوانست از سطح تجربه فردی شوتیها یک گام فراتر برود و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی تولیدکننده این وضعیت را با جزئیات بیشتری واکاوی کند، لایه جامعهشناختی آن عمیقتر میشد. با این حال، اهمیت اسکورت در همین نقطه است که شوتی را از یک عنوان خبری یا یک برچسب مجرمانه به یک مساله انسانی و اجتماعی تبدیل میکند.
حاتمیکیا در اسکورت از جاده برای دیدن آدمهایی استفاده میکند که در حاشیه نقشه رسمی اقتصاد زندگی میکنند. جاده برای آنها هم فرصت است و هم تهدید؛ هم راه امرار معاش است و هم مسیر مواجهه با مرگ. همین دوگانگی، فیلم را از یک اثر صرفاً حادثهای فراتر میبرد و به آن کیفیتی اجتماعی میدهد. اسکورت درباره آدمهایی است که برای زنده ماندن، ناچارند خطر کنند؛ و شاید مهمترین پرسش اجتماعی فیلم همین باشد: وقتی خطر کردن تبدیل به بخشی از معیشت میشود، مساله دیگر فقط انتخاب فرد نیست، بلکه باید شرایطی را دید که چنین انتخابی را به وجود آورده است.
«اسکورت» یوسف حاتمیکیا را میتوان از منظرهای مختلفی تماشا کرد. یک فیلم جادهای، یک اثر حادثهای و در نهایت روایتی اجتماعی از آدمهایی که در حاشیه اقتصاد رسمی زندگی میکنند.