روزنامه شرق نوشت: تنگه هرمز حالا فقط یک آبراهه میان خلیج فارس و دریای عمان نیست؛ به نقطهای تبدیل شده که در آن امنیت انرژی، رقابت قدرتها و مسیرهای دیپلماتیک به یکدیگر گره خوردهاند. هرچه عبور کشتیها از این گذرگاه راهبردی محدودتر شده، دامنه بحران نیز از تهران و واشینگتن فراتر رفته و پای بازیگران دیگری را به میان کشیده است؛ از کشورهای منطقه که نگران امنیت و ثبات پیرامونی خود هستند تا چین که بخش مهمی از انرژی مورد نیاز اقتصادش از همین مسیر عبور میکند. در چنین شرایطی، سفر دیروز عباس عراقچی به پکن را نمیتوان صرفا یک دیدار معمول دیپلماتیک در برنامه روابط تهران و پکن دانست. همزمانی این سفر با تلاش چین برای بازگشایی تنگه هرمز، اهمیت آن را دوچندان کرده است؛ بهویژه که شی جینپینگ رئیسجمهوری چین، در حاشیه نشست بریکس طی مصاحبهای با شینهوا، خبرگزاری رسمی چین اعلام کرد کشورش همراه با دیگر اعضای بریکس آماده هستند به صلح و ثبات در خلیج فارس کمک کنند. بعد از این مصاحبه بعضی رسانهها اعلام کردند منظور رئیسجمهوری چین اعلام آمادگی برای میانجیگری است، بهویژه آنکه او بهزودی سفری به آمریکا و دیدار با ترامپ خواهد داشت.
همچنین در شرایطی که فقط یک روز پیش از سفر وزیر خارجه ایران، دادههای کشتیرانی از عبور فقط چهار کشتی از تنگه هرمز در روز دوشنبه خبر میداد؛ رقمی که در مقایسه با میانگین ۱۰روزه ۱۸ فروند، افت قابل توجهی است. هرمز در شرایط عادی مسیر عبور حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایعشده جهان است. در چنین شرایطی، دیدار عراقچی با وانگ یی، وزیر خارجه چین، فقط یک دیدار دوجانبه نیست. آنچه به این دیدار وزن بیشتری میدهد، موضعی است که بلافاصله از سوی پکن اعلام شد؛ چین از ایران و آمریکا خواست خویشتنداری کنند، به میز مذاکره بازگردند و گفتوگوهای خود را برمبنای تفاهم اسلامآباد از سر بگیرند. وانگ یی همچنین بازگشایی تنگه هرمز را برای ثبات حملونقل انرژی و جلوگیری از سرایت بحران به یمن و دریای سرخ ضروری دانست .
همین دو گزاره، جایگاه سفر عراقچی را روشن میکند. نماینده تهران به پکن رفته است در حالی که چین، هم درباره ادامه جنگ و بستهماندن مسیر انرژی نگرانی دارد و هم ارتباط مستقیمی با هر دو سوی مناقشه دارد. بنابراین پروندهای که تا امروز عمدتا در کانال ایران و آمریکا یا از مسیر میانجیهای منطقهای دنبال میشد، اکنون یک ضلع مهم دیگر پیدا کرده؛ «چین».
چرا چین وارد پرونده هرمز شده است؟
پکن برای ورود به این پرونده فقط انگیزه سیاسی ندارد. چین سالهاست بزرگترین خریدار نفت ایران است و اختلال در صادرات انرژی خلیج فارس مستقیم بر اقتصاد این کشور اثر میگذارد. از سوی دیگر، شرکتهای کشتیرانی چینی نیز از ناامنی مسیرهای دریایی منطقه در امان نیستند. در هفتههای گذشته، شرکتهای دولتی کشتیرانی چین برای کاهش ریسک، بخشی از نفتکشهای خود را از مسیرهای پرخطر هرمز و بابالمندب دور کردهاند. دیروز وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، صراحتا از واشینگتن و تهران خواست «درباره مسائل حلنشده، رایزنیهای ماهوی انجام دهند» و چارچوب مذاکراتی را «بر اساس اجماع حاصلشده از زمان تفاهمنامه اسلامآباد» بازسازی کنند. وزیر خارجه چین اظهار کرد این تفاهمنامه دستاوردی ارزشمند حاصل از تلاشهای میانجیگرانه طرفهای متعدد بوده و بازتابدهنده آرمانهای ملت ایران و سایر ملتهای منطقه برای صلح و ثبات است. به نوشته روزنامه چاینا دیلی، او در دیدار با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران با بیان اینکه نباید دستاوردهای حاصلشده از طریق گفتوگو را رها کرد، گفت: «درِ مذاکره که گشوده شده است، نباید بسته شود و تا زمانی که امیدی به صلح وجود دارد، نباید از آن دست کشید». همچنین وزیر امور خارجه چین در دیدار با همتای ایرانی تأکید کرد کشور متبوعش مایل به توسعه همکاری و گفتوگو با تهران برای حفاظت حقوق و منافع ایران است.
بنابراین وقتی وانگ یی درباره بازگشایی هرمز صحبت میکند، پشت این موضع یک نگرانی مشخص اقتصادی و امنیتی نیز قرار دارد. تداوم محدودیت کشتیرانی در هرمز فقط هزینه ایران یا آمریکا نیست؛ بازار انرژی، شرکتهای حملونقل و اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی را هم درگیر میکند.
این مسئله در شرایط فعلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. کاهش شدید تردد کشتیها در هرمز در حالی ادامه دارد که همزمان اختلال در مسیرهای جایگزین نیز افزایش یافته است. حملات به زیرساختهای انرژی عربستان و فشار بر مسیر بابالمندب، دامنه بحران را از یک تنگه به شبکهای از مسیرهای حیاتی انتقال انرژی کشانده است. در نتیجه، پکن دیگر نمیتواند هرمز را صرفا موضوعی میان ایران و آمریکا تلقی کند. هر روز ادامه بحران، مسئله انرژی و تجارت جهانی را برای چین جدیتر میکند.
هرمز؛ آزمون دیپلماسی چین
آنچه اکنون اهمیت دارد صرفا این نیست که چین از بازگشایی هرمز حمایت کرده است؛ مهم این است که پکن مسئله هرمز را کنار بازگشت ایران و آمریکا به مذاکره گذاشته است. این دو موضوع در موضع اخیر وانگ یی از یکدیگر جدا نیستند. برای چین، بازگشایی هرمز بخشی از بازگشت ثبات به منطقه است؛ برای ایران، بخشی از معادله امنیتی و سیاسی بحران؛ و برای آمریکا، موضوعی مرتبط با امنیت کشتیرانی و انرژی جهانی. به همین دلیل، سفر عراقچی به پکن را میتوان نقطه تلاقی سه پرونده دانست؛ رابطه تهران و پکن، مذاکرات ایران و آمریکا و امنیت تنگه هرمز.
در این میان، چین با یک مزیت متفاوت وارد میدان شده است. عمان، قطر و پاکستان تجربه و کانالهای ارتباطی خود را دارند؛ اما پکن علاوه بر کانال دیپلماتیک، اهرم اقتصادی و جایگاه یک قدرت بزرگ را نیز با خود به این پرونده آورده است. همین موضوع میتواند دامنه میانجیگری را از انتقال پیام میان دو طرف، به گفتوگو درباره ترتیبات گستردهتر امنیتی و اقتصادی منطقه بکشاند. البته هنوز نمیتوان از نتیجه این ورود سخن گفت. میانجیگری زمانی معنا پیدا میکند که تهران و واشینگتن نیز برای استفاده از کانال ایجادشده آمادگی داشته باشند. چین میتواند میز گفتوگو را فراهم، پیامها را منتقل و بر هزینههای ادامه بحران تأکید کند؛ اما تصمیم درباره بازگشت به مذاکره و نحوه حل اختلاف همچنان در اختیار طرفهای اصلی است.
با این حال، اهمیت سفر عراقچی را باید در همین تغییر مقیاس جستوجو کرد. هرمز دیگر فقط موضوعی میان ایران و آمریکا نیست. کاهش تردد کشتیها، اختلال در صادرات انرژی و تهدید همزمان مسیرهای دریایی منطقه، پای اقتصادهای بزرگ جهان را به این پرونده باز کرده است. چین نیز یکی از نخستین قدرتهایی است که بهدلیل منافع مستقیم خود، نمیتواند نسبت به این وضعیت صرفا موضعگیر باقی بماند.
سفر عراقچی به پکن از این رو مهم است که نشان میدهد پرونده هرمز وارد مرحلهای شده که دیپلماسی قدرتهای بزرگ نیز در آن تعیینکنندهتر از گذشته خواهد بود. پرسش اصلی حالا این نیست که چین آیا میخواهد در این پرونده نقش داشته باشد یا نه؛ موضع وانگ یی نشان داده پکن وارد میدان شده است. پرسش مهمتر این است که آیا این حضور میتواند به بازشدن یک مسیر واقعی برای گفتوگو و کاهش تنش منجر شود یا هرمز همچنان در مرکز بحرانی باقی خواهد ماند که دامنه آن از خلیج فارس بسیار فراتر رفته است