دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۹
نظرات: ۱
۰
-
[سیدحسام فروزان] بازگشت سینما به مردم

سینمای ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک پرسش اساسی نیاز دارد: به کجا می‌رویم؟ پرسشی که پاسخ آن را نمی‌توان فقط در تعداد فیلم‌های تولیدشده، میزان فروش گیشه یا تعداد سالن‌های سینما جستجو کرد. مسأله، بیماری عمیق‌تری است...

سینمای ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک پرسش اساسی نیاز دارد: به کجا می‌رویم؟ پرسشی که پاسخ آن را نمی‌توان فقط در تعداد فیلم‌های تولیدشده، میزان فروش گیشه یا تعداد سالن‌های سینما جستجو کرد. مسأله، بیماری عمیق‌تری است؛ سینمایی که از یک سو با هجوم کمدی‌های زرد و تکراری مواجه است، از سوی دیگر بخش قابل‌توجهی از تولیداتش با بودجه‌های عمومی ساخته می‌شوند و راهی بایگانی می‌شوند و در میان این دو قطب، انبوهی از فیلم‌ها پشت درهای اکران مانده‌اند. در این میان، تماشاگر هم روزبه‌روز بیشتر از سینما فاصله می‌گیرد.

کمدی‌های مبتذل البته پدیده تازه‌ای در سینمای ایران نیستند. فیلمفارسی، با همه تغییرات ظاهری و تکنولوژیک، در چهار دهه گذشته بارها با چهره‌های تازه بازگشته است. آنچه امروز در قالب کمدی‌های سطحی، شوخی‌های دم‌دستی و داستان‌های کم‌مایه به پرده می‌آید، ادامه همان منطقی است که سال‌هاست بخشی از سینمای تجاری ایران را تغذیه می‌کند: کم‌هزینه فکر کن، مطمئن تولید کن، بفروش و دوباره همان فرمول را تکرار کن.

مسئله فقط بد بودن چند فیلم نیست. مشکل آنجاست که این چرخه به یک الگوی اقتصادی تبدیل شده است. وقتی فیلمی با تکیه بر چند چهره شناخته‌شده و مجموعه‌ای از شوخی‌های تضمین‌شده می‌تواند بخش عمده‌ای از ظرفیت اکران را به خود اختصاص دهد، طبیعی است که سرمایه‌گذار کمتر به سراغ فیلمی برود که تجربه‌ای تازه ارائه می‌کند یا مخاطب را به فکر کردن وادار می‌سازد. نتیجه، سینمایی است که به جای کشف مخاطب، سلیقه موجود را تکرار می‌کند و به جای ریسک، نسخه قبلی موفقیت را بازتولید می‌کند.

در این میان، شبکه تولید، پخش و نمایش نیز کم‌وبیش از همین منطق محافظه‌کارانه پیروی می‌کند. وقتی اقتصاد سینما شکننده است، صاحبان سرمایه به دنبال کم‌ریسک‌ترین گزینه‌ها می‌روند؛ و وقتی امکان اکران فیلم‌ها محدود است، سالن‌دار و پخش‌کننده نیز ترجیح می‌دهد فیلمی را انتخاب کند که احتمال فروش بیشتری دارد. این چرخه در ظاهر منطقی است، اما در بلندمدت نتیجه‌ای جز فقیرتر شدن سینما ندارد. سینمایی که فقط از فیلم‌های امتحان‌پس‌داده تغذیه کند، سرانجام مخاطب خود را نیز از دست خواهد داد. اما سوی دیگر ماجرا، تناقضی کمتر دیده‌شده دارد.

در برابر سینمای تجاریِ کم‌مایه، سینمایی قرار گرفته که گاه با بودجه‌های سنگین دولتی و با عناوینی چون «فاخر»، «استراتژیک» یا «ارگانی» تولید می‌شود؛ فیلم‌هایی که بعضاً هزینه‌های قابل‌توجهی برای ساخت آنها صرف شده، اما پس از تولید یا امکان ارتباط با مخاطب را پیدا نمی‌کنند یا اساساً به چرخه طبیعی اکران راه نمی‌یابند. حاصل، دو سر یک طیف است: یک سو فیلمی که بیش از اندازه برای فروش به بازار وابسته است و سوی دیگر فیلمی که اساساً چندان به تماشاگر وابسته نیست.

هر دو وضعیت، در نهایت به یک نقطه می‌رسند: حذف مخاطب از معادله سینما.

در این میان، سرنوشت بیش از صد فیلمی که سال‌هاست به دلایل مختلف در توقیف یا پشت صف اکران مانده‌اند، خود به تنهایی می‌تواند تصویری روشن از بحران ارائه دهد. هر یک از این فیلم‌ها فقط یک عنوان در فهرست آثار نمایش‌داده‌نشده نیست؛ پشت هر فیلم سرمایه‌ای مالی، ماه‌ها یا سال‌ها کار گروهی و مهم‌تر از همه، بخشی از سرمایه فرهنگی سینمای ایران قرار دارد. فیلمی که دیده نمی‌شود، حتی اگر شاهکار نباشد، دست‌کم فرصتی برای گفتگو، نقد و قضاوت مخاطب از دست می‌دهد. بایگانی، جایگزین اکران نیست.

اما شاید مهم‌ترین مسئله‌ای که باید جدی گرفته شود، بحران مخاطب باشد. سینمای ایران فقط با کمبود فیلم خوب یا سالن مناسب مواجه نیست؛ با مسئله‌ای بنیادی‌تر روبروست: چرا بخش بزرگی از جامعه اساساً سینما را در سبد فرهنگی و تفریحی خود قرار نمی‌دهد؟ در کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر، اگر تعداد تماشاگران سینما در مقایسه با این جمعیت بسیار محدود باشد، دیگر نمی‌توان همه تقصیر را به گردن مخاطب انداخت.

بخش بزرگی از مردم ایران هنوز به سینما دسترسی آسان ندارند. شهرها و شهرستان‌های متعددی فاقد سالن مناسب‌اند و برای میلیون‌ها نفر، رفتن به سینما همچنان بخشی طبیعی از زندگی روزمره نیست. از سوی دیگر، تماشای فیلم در خانه، پلتفرم‌های نمایش آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و دسترسی آسان به انواع سرگرمی‌های تصویری، تعریف «سینما رفتن» را تغییر داده‌اند. سینمای ایران دیگر با مخاطبی روبرو نیست که انتخاب‌هایش فقط میان چند فیلم روی پرده محدود باشد. اگر سینما نتواند دلیل تازه‌ای برای بیرون آمدن مخاطب از خانه ایجاد کند، سالن‌ها به‌تدریج جذابیت خود را از دست خواهند داد.

بنابراین مسئله سینمای ایران فقط این نیست که چرا کمدی‌های مبتذل ساخته می‌شوند. پرسش بزرگ‌تر این است که چرا ساخت چنین فیلم‌هایی در یک ساختار معیوب، منطقی‌تر و کم‌ریسک‌تر از ساخت فیلم‌های متفاوت و تجربه‌گراست؟ چرا فیلمی که با بودجه عمومی ساخته شده، نباید خود را موظف به یافتن مخاطب بداند؟ چرا فیلم تولیدشده باید سال‌ها پشت در اکران بماند؟ و چرا هنوز بخش‌هایی از کشور از ابتدایی‌ترین زیرساخت سینمایی محروم‌اند؟ سینمای ایران برای خروج از این دور باطل، بیش از فیلم‌های بیشتر به سیاست‌گذاری بهتر، اقتصاد سالم‌تر، توزیع عادلانه‌تر فرصت اکران و مهم‌تر از همه، بازگشت مخاطب به مرکز تصمیم‌گیری‌ها نیاز دارد.

نه می‌توان با ساخت بی‌وقفه کمدی‌های زرد سینما را نجات داد و نه با تولید فیلم‌های پرهزینه و کم‌مخاطب دولتی. علاوه بر اینها، مسأله ممیزی و فرایند پیچیده گرفتن مجوز ساخت و پروانه نمایش و غیره هم هست که مجالی دیگر می‌طلبد و در این ستون مختصر نمی‌گنجد. خلاصه کلام اینکه سینما اگر قرار است زنده بماند، باید دوباره به یک تجربه فرهنگی برای مردم تبدیل شود؛ تجربه‌ای که هم سرگرم کند، هم غافلگیر کند، هم به فکر وادارد و هم تصویری از زندگی واقعی جامعه ارائه دهد.

در غیر این صورت، ممکن است روزی برسد که سالن‌های سینما هنوز روشن باشند، فیلم‌ها هنوز ساخته شوند و آمار تولید همچنان بالا باشد، اما چیزی که دیگر وجود نداشته باشد، خودِ سینما باشد؛ سینمایی که کسی برای دیدنش به سالن می‌رود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • شیواکاظمی IR ۱۱:۱۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۶
    این جنگ گند زده تو همه چیز پایانی فعلا نداره

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی