به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، خانواده این هنرمند برجسته در بیانیهای اعلام کردند که او روز دوشنبه، ۱۳ جولای، در سیدنی استرالیا و در آرامش کامل، در حالی که توسط عزیزانش احاطه شده بود، درگذشت. هرچند دلیل قطعی مرگ اعلام نشده، اما خانواده او تایید کردند که این اتفاق ناگهانی رخ داده است؛ آن هم در شرایطی که نیل بهتازگی اعلام کرده بود مبارزه طولانیاش با سرطان خون (لنفوم) موفقیتآمیز بوده و هیچ نشانهای از بیماری در بدن او دیده نمیشود.
مسیر حرفهای سام نیل، داستانی شگفتانگیز از عشق به هنر است. او که متولد ایرلند شمالی بود و در نوجوانی به نیوزیلند مهاجرت کرد، پس از یک سال تحصیل به تعبیر خودش «فاجعهبار» در رشته حقوق، مسیر زندگیاش را به سمت تئاتر کج کرد. او زمانی کار خود را در نیوزیلند آغاز کرد که این کشور اصلاً چیزی به نام صنعت سینما نداشت.
به مناسبت درگذشت این هنرمند، کریستوفر لاکسون، نخستوزیر نیوزیلند، در پیامی تاثیرگذار به او ادای احترام کرد و گفت: «سام نیل بیش از پنجاه سال داستانهای نیوزیلند را به دنیا معرفی کرد و استعداد بینظیرش به شکلگیری صنعت فیلمسازی ما کمک کرد. آثار او تا مدتها پس از همه ما، تماشا و ستایش خواهند شد.»
آنتونی آلبانیزی، نخستوزیر استرالیا نیز با اشاره به طنز منحصربهفرد و وقار نیل، او را بازیگری خواند که جایگاهی ویژه در قلب مردم استرالیا داشت و با همان شجاعتی که نقشهایش را بازی میکرد، با بیماریاش جنگید.
سام نیل استاد خلق شخصیتهای متضاد بود؛ او میتوانست به همان اندازه که در نقش یک عاشق دلسوز و جذاب (مانند فیلم حرفه درخشان من) درخشان باشد، در قامت یک شرور کاریزماتیک و ترسناک (مانند سرگرد کمپبل در پیکی بلایندرز) نیز تماشاگر را میخکوب کند.
نقطه عطف کارنامه او سال ۱۹۹۳ بود؛ سالی که با دو بازی کاملاً متفاوت دنیا را تسخیر کرد: اول در نقش شوهر سنتی و سختگیر در فیلم برنده اسکار پیانو و دوم در نقش بهیادماندنی «دکتر آلن گرنت» در شاهکار علمیتخیلی استیون اسپیلبرگ، پارک ژوراسیک (نقشی که ابتدا به هریسون فورد پیشنهاد شده بود). او حتی در سال ۱۹۸۶ یکی از گزینههای اصلی برای جانشینی راجر مور در نقش جیمز باند بود.
نیل در سالهای پایانی عمرش، وقت خود را در مزرعه و باغ انگور شخصیاش در نیوزیلند میگذراند؛ جایی که با شوخطبعی همیشگیاش، نام حیوانات مزرعه را به نام همکاران مشهورش نامگذاری کرده بود؛ از جمله مرغی به نام لورا درن و گاوی به نام هلنا بونهام کارتر!
او در کتاب خاطرات خود که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، نگاهش به زندگی و مرگ را اینگونه توصیف کرده بود:
«از مرگ نمیترسم، اما کلافهام میکند. چون واقعاً دلم یک یا دو دهه دیگر زمان میخواهد؛ ما این درختان زیتون و سرو زیبا را کاشتهایم و من میخواهم بزرگ شدن و به ثمر نشستن آنها را ببینم. نوه های کوچولوی عزیزم را دارم و میخواهم بزرگ شدنشان را تماشا کنم. اما برای خود مرگ؟ اصلاً برایم مهم نیست.»