تاریخ در رویت دو فرودگاه، فرودگاه کابل و فرودگاه نجف، بسته شدن پرونده یک عصر و گشایش عصری نوین را نشان ما داد. کافی است صحنه آن فرار سهمگین و آن آویزان شدنها به هواپیمای آمریکا در فرودگاه کابل را با منظره تاریخ سازِ فرود پیکر این زائر خراسانی شاه نجف مقایسه کنیم: این عالیترین نمونه تعبیر تاریخ است. فرود پیکر رهبر شهید در نجف، فرار محتوم آمریکا از جغرافیای اسلام را نمادین میسازد.
تاریخ تعبیر خود را با اندکی تأخیر آشکار میکند. در فرودگاه کابل جماعتی به سوی هواپیما، به سوی وادی تاریک «نمیدانم کجا» میدویدند. بسی پریشان و هراسان. اما دویدن عراقیها در فرودگاه نجف تابلویِ یک آغوش بزرگ عزا بود؛ گشوده به روی پیکر سید خراسان.
طنز طعن آلود تاریخ را بنگر که همین چند ماه پیش، به موازات لشکرکشی آمریکا به منطقه، جماعتی فارسی زبان اما بیگانه مرام در شعبه ایران اینترنشنالی رسانههای اسرائیلی وعده پاکسازی فاشیستی و تبعید آواره سازی هواداران و هسته سخت جمهوری اسلامی به عراق را میدادند و اکنون با چشمانی حیرتزده و از حدقه درآمده میبینند که ما به عراق تبعید نمیشویم، آنجا خانه ماست و سید خراسانی ما فرودی فرشتهوار دارد بر گستره بیکران قلوب برادران و خواهران عراقی خود.
جلوهای دیگر از طنز تاریخ آن که ترامپ در طعن بوش، پیامد نسنجیده حمله آمریکا به عراق را در چرخش هزارههای تاریخ به سود ایران میدید.
به زعم او امر نیندیشده در لشکر کشی خاورمیانهای آمریکا این بود که: «ایران و عراق که دوهزار سال تحت اسامی گوناگون با یکدیگر دشمن بودند و میجنگیدند اکنون یکی شدند». ترامپ به توهم پایان دادن به همان «یکی شدن» و ختم تروریستیِ اخوت ترک و عرب و افغانستان و پاکستان در جغرافیای اسلام بود که در کنار اسرائیل به سرزمین ما تاخت آورد.
اکنون موج در موج جوشش عاشقانه پرچمهای عراق و افغانستان و ترکیه ولبنان را در مصلی و آزادی و نجف و کربلا و مشهد را ببیند و بداند که ما در این جغرافیا چیزی به نام هزاره جنگهای کرد و ترک و فارس و عرب و افغان نداشتیم.
جغد شوم جنگ در این جغرافیا پیشینه هزارهای ندارد، پرانتز قرنِ تفرقه افکنیهای استعماری در میان برادران بود که بسته شد و به پرواز درآمد. هگل در قطعه فلسفی مشهور خود، استعاره «جغد مینروا» را که در شامگاهان به پرواز در میآید به کار میگیرد تا نشان دهد فقط در شب یک دوران، یعنی در نقطه پایانی یک دوران است که احاطه فلسفی برآن دوران ممکن میشود. این را درحکمت علوی به گونهای روشنتر میتوان دریافت: «امیرالمومنین میفرماید: ان الفتن اذا اقبلت شبهت و اذا ادبرت نبهت» شان فتنهها این است که چون روآورند حق را مشتبه سازند و چون برطرف شوند بیداری آورند.
علت این است که در غوغای فتنه، انسان درآن غرق است و وقتی که انسان در داخل جریان باشد نمیتواند درست ببیند، از کنار بهتر میتوان دید.این است که زمینه روشن کردن اذهان طبعاً بعد از ختم جریان بهتر فراهم است.» (مطهری،م .آ،ج ۱۷،ص ۴۴۶)
ما اکنون در آستانه فرار بزرگ آمریکا شاهد جوانه زدن یک آگاهی نوین ملی و منطقهای هستیم. به بیانی فلسفی: ـ «از نظر هگل، اما انسان هیچ گاه بر آنچه میکند، در همان حال واقف نیست؛ چرا که کنشگر صرفاً انسان نیست.همگی ما در دامی نقش اجرا میکنیم که به درستی آن را نمیشناسیم، تنها زمانی که ماجرا را تا به آخر بردیم، به درکی از از آنچه در میان گذشته است خواهیم رسید. جغد مینروا با فرارسیدن غروب به پرواز درمیآید.» (چالرز تیلور، هگل و جامعهی مدرن، ترجمه منوچهر حقیقی راد، ص۳۳۱)
در روزهایی نه چندان دور، جماعتی از روشنفکران مفتون به فتنه دوران، در حرکت ناوها به سوی آبهای سرزمینی ما، درست در نقطه تلاقی و ترکیب بندی اشغالگری و کودتا، «شکوه» یک اقتدار را به تماشا نشسته بودند در آرشیو تاریخ نزدیک، رجز خوانی سخنگوی فارسی زبان آن رسانه صهیونیستی ثبت است که در صدا گذاری روی فیلم یورش ناوهای لینکن و جرالد فورد، خطاب به مدافعان وطن میگفت: «چنان شما را جاکن میکنیم که گویی هرگز در این سرزمین نبودید.» او به نمایندگی از نوعی «ناسیونالیسم بی جاساز» صهیونیسم سخن میگفت که برای تحقق آن باید بخش عمده مردمان این سرزمین چنان در معرض بی جا سازی و بی وطن سازی قرارگیرند تا ایران هرگز نتواند ایران بشود.
اکنون همان جماعت اسرائیل نشنالی به کوری چشم میبینند که ایران از آن همه ما ایرانیان است. در همین خاک زندگی می کنیم و میمیریم و در همینجا رهبر شهیدمان را به خاک میسپاریم که حفظ خاک پاک میهن به ما سپرد. دوران فتنه به یمن مقاومت ملی رزمندگان اسلام به سر آمده، چشمها به تدریج به روی حقیقت جنایات ترامپناهو باز میشود. آنسان که در گستره امت نیز وارد عصر بیداری ملتهای همیشه برادر این جغرافیای مظلوم میشویم.