با پخش قسمت سیزدهم از سریال «بدنام» بسیاری از مخاطبانی که با کنجکاوی نسبت به افشای رازی بزرگ پیگیر تماشای این مجموعه بودند، روایت پرهیجان و پرچالش را به تماشا نشستند. هر چند روایت «بدنام» در همان قسمت ابتدایی، پایان راه شخصیتهای اصلی را تا حدود زیادی عیان کرده بود و همه چیز از دادگاه متارکه اسماعیل و یلدا و مهمتر از آن خودکشی عماد آغاز شد اما حامد عنقا در نگارش فیلمنامه ۱۲ قسمت گذشته به خوبی توانسته بود عطش مخاطب برای مواجهه با یک طغیان و گرهگشایی پرتعلیق را به اوج برساند؛ گرهی که در قسمت سیزدهم باز شد و گویی حالا از این نقطه است که تقابل قطبهای مختلف ماجرا تماشاییتر میشود. یلدایی که زمانی منشی عماد بود و روابطی مخفیانه با او داشت، در پی یک معامله اقتصادی کلان تبدیل به وجهالمعاملهای میان عماد و حاجابراهیم شد تا این دختر تنها در مسیر یک عصیان قرار بگیرد. یلدا که در فشار روحی ناشی از مواجهه با پیشنهاد بیشرمانه حاجابراهیم تصمیم به خودکشی گرفته بود، در لحظه اقدام با پسری جوان به نام اسماعیل آشنا شد و این نقطه آغاز یک دلبستگی عمیق میان آنها بود. یلدا اما زمانی که از هویت ناجی خود باخبر شد، وسوسه یک انتقام هم به جانش افتاد. اسماعیل پسر ابراهیم بود و نزدیکی و ازدواج با او سنگینترین ضربهای بود که یلدا میتوانست بهصورت همزمان به حاجابراهیم و عماد وارد کند. در قسمتهای گذشته شاهد روابط عاشقانه یلدا و اسماعیل بودیم و اصلیترین عنصر تعلیق در این رابطه بیاطلاعی کامل اسماعیل از ماهیت روابطش با یلدا از سویی و مهمتر از آن بیاطلاعی حاجابراهیم از عصیانگری یلدا بود. در قسمت دوازدهم رابطه اسماعیل و یلدا به عقد و ثبت محضری رسید و به همین دلیل زمینهچینی برای جلسه معارفه عروس و پدرشوهر در خانه حاجابراهیم مقدمات یک نقطه اوج تمام عیار در قسمت سیزدهم را فراهم آورد. حالا همه رازها افشا شده و همه چیز حکایت از سرنوشتی جنونآمیز و پرخون برای شخصیتها دارد. در همین قسمت هم عماد و هم یلدا به این واقعیت اعتراف کردند که در انتهای این مسیر، یک جنازه روی زمین خواهد ماند اما جنازه چه کسی؟
جدیدترین قسمت سریال بدنام غافلگیریهای فراوانی برای مخاطبانش داشت و حالا همه رازها افشا شده و همه چیز حکایت از سرنوشتی جنونآمیز و پرخون برای شخصیتها دارد.