به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از MSNow، کمتر از دو هفته پس از امضای تفاهمنامه ایران و ایالات متحده برای پایان دادن به خصومتها، این دو کشور چند حمله را رد و بدل کردند. ایران به یک کشتی در حال عبور از تنگه هرمز شلیک کرد، ایالات متحده به سایتهای موشکی و پهپادی ایران حمله کرد، سپس هر دو طرف حملات بیشتری انجام دادند و ادعا کردند این اقدام تلافیجویانه به دلیل نقض آتشبس بوده است.
این بازگشت به جنگ تمامعیار نیست، اما صلح هم نیست. این یک مرحلهای تازه در درگیری است: مبارزه برای کنترل هرمز. ایالات متحده در نبردی که ترامپ آغاز کرده بود، شکست خورده است. این توافق نتوانست به هدف اعلامشدهاش مبنی بر تسلیم بیقید و شرط ایران یا، پذیرش محدودیتهای سختگیرانه هستهای تهران دست یابد. اکنون مناقشه بر سر این است که آیا ایران هرمز را کنترل میکند و میتواند هزینه دریافت کند، یا اینکه آیا ایالات متحده میتواند وضعیت قبل از جنگ را با عبور آزادانه کشتیها بازگرداند.
دو طرف ادعاهای ناسازگاری در مورد محتوای تفاهمنامه مطرح میکنند. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، گفت که طبق این توافقنامه، ایران مسئولیت انحصاری تنگه را بر عهده دارد. در همین حال، دولت ترامپ ادعا میکند که ایالات متحده به ایران اجازه نخواهد داد «غیرقانونی یک آبراه بینالمللی را کنترل کند».
خود تفاهمنامه به اندازه کافی مبهم است که امکان هر دو تفسیر را فراهم کند. اما مشکل همین است: این موضوع اصلی هرگز حل نشد. این تفاهمنامه اساساً یک توافق مذاکرهشده برای مذاکره در مورد یک توافقنامه بود و تمام نکات اصلی اختلاف را به مذاکرات آینده موکول میکرد.
ماده ۵ تفاهمنامه میگوید «ترافیک کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد» و «ایران با تمام توان خود تمهیداتی را برای عبور ایمن فراهم خواهد کرد» اما نمیگوید آیا این تمهیدات میتواند شامل عوارض هم باشد یا خیر. فراتر از آن، تمام آنچه تفاهمنامه انجام میدهد این است که ایران را ملزم میکند با عمان «برای تعریف مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» مذاکره کند و در عین حال «حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی» را به رسمیت بشناسد.
بیانیه مورد قبول ایالات متحده رسماً کنترل ایران بر هرمز را به رسمیت نمیشناسد، اما اگر تفسیری وجود داشته باشد، به نفع تهران است. دیپلماتهای حرفهای خواستار جزئیات بیشتر از جمله در مورد محدودیتهای حاکمیت ساحلی بر آنچه مدتهاست یک آبراه بینالمللی تلقی میشود، بودند. اما تیم مذاکرهکننده آمریکا شامل یک معاون رئیسجمهوری بیتجربه (جی.دی. ونس)، داماد ترامپ (جرد کوشنر) و یک سرمایهگذار املاک و مستغلات (استیو ویتکاف) بود. شاید آنها فکر میکردند میتوانند از ابهام به نفع خود استفاده کنند، یا اینکه هر بیانی ارزش دستیابی به چیزی را دارد که بتوانند آن را معامله بنامند.
صرف نظر از منطق آنها، موافقت با این متن جنگ بر سر هرمز را آغاز کرد. ایران کنترل هرمز را غنیمت یک جنگ دفاعی موفق میداند. پس از جان سالم به در بردن از حمله اولیه آمریکا و اسرائیل و نشان دادن اینکه ارتش این کشور میتواند با وجود تلاشهای آمریکا هرمز را مسدود کند، دولت ایران پیوسته ادعا کرده که تنگه را کنترل خواهد کرد. ماه گذشته، ایران چیزی به نام اداره آبراه خلیج فارس تأسیس کرد و به کشتیها گفت که باید برای دریافت بیمه اجباری (نام دیگر عوارض) ثبتنام کنند.
در همین حال، ایالات متحده طوری رفتار میکند که انگار هنوز نیروی نظامی غالب در خلیج فارس است، انگار که جنگ ساختار قدرت منطقهای را تغییر نداده است. ترامپ هرمز را کاملاً باز و آزاد اعلام کرده و دروغ میگوید که ایران با آن موافقت کرده است. کشورهای عربی خلیج فارس میگویند عوارضی پرداخت نخواهند کرد. پس از امضای یادداشت تفاهم، سیلی از کشتیها از طریق مسیری که عمان را دربر میگیرد و به عاری بودن از مینهای ایرانی معروف است، از خلیج فارس خارج شدند. اما این کشتیها همچنان در برد آسان موشکها و پهپادهای ایرانی هستند، همانطور که حمله ایران به یک کشتی تجاری در روز پنجشنبه نشان داد.
به نظر نمیرسد هیچیک از طرفین علاقهای به شعلهور کردن مجدد جنگ شدید که با آتشبس موقت در ۸ آوریل پایان یافت، داشته باشند. اما آنها هنوز ادعاهای ناسازگاری بر سر تنگه دارند، بنابراین احتمالاً تبادلات نظامی بیشتری وجود خواهد داشت.
شاید ایران به اندازه کافی تهدید، از جمله در مورد کریدور عمان، ایجاد کند که کشتیها ریسک عبور و مرور را نپذیرند. اما این امر باعث لغو تفاهمنامه میشود که در عمل به معنای مزایای اقتصادی برای ایران در ازای اجازه ورود و خروج کشتیها از هرمز است. ایران در حال حاضر از لغو محاصره دریایی که ایالات متحده در ماه آوریل اعمال کرد و معافیتهایی برای تحریمهای ایالات متحده بهرهمند است و در نتیجه فروش نفت ایران را تسهیل میکند.
آنها مزایای اقتصادی دیگری را که تفاهمنامه وعده میدهد میخواهند، اما احتمالاً مزایای راهبردی و اقتصادی کنترل تنگه هرمز را بیشتر میپسندند و زمان به نفع ایران است. اختلال در کشتیرانی در خلیج فارس به اقتصاد جهانی آسیب میرساند و هر چه آسیب اقتصادی بیشتر باشد، حمله ایالات متحده به ایران به یک داستان هشداردهنده تبدیل میشود. در حال حاضر، کشورها و شرکتها با برداشت از ذخایر کمبود نفت را پوشش میدهند، اما ذخایر در حال اتمام است.
ترس از یک اختلال بزرگ در بازار انرژی، زمانی که تقاضای روزانه نفت به طور فزاینده از عرضه موجود بیشتر میشود، دلیل اصلی تسلیم شدن ترامپ در وهله اول در برابر ایران بود. ترامپ در اجلاس گروه هفت در ۱۷ ژوئن گفت: «ذخایر ما حدود چهار هفته دیگر تمام میشود.» این یعنی ضربالاجل اواسط ژوئیه.
شاید بیشتر شبیه ماه اوت یا سپتامبر باشد، اما ضربالاجل هر چه باشد، اگر ذخایر نفت تمام شود و کشتیهایی از خلیج فارس در راه نباشند، مشکلات اقتصادی بزرگی به وجود خواهد آمد. وقتی کشتیرانی پس از تفاهمنامه شروع به افزایش کرد، بازارها واکنش مثبت نشان دادند و قیمت نفت به حدود سطح قبل از جنگ رسید. اما اگر شرایط راکد بماند یا بدتر شود، این وضعیت دوام نخواهد آورد.