اطلاعات آنلاین - علی البرزی: بازدید تاریخی رهبر شهید انقلاب از پژوهشگاه رویان جهاددانشگاهی در تیرماه سال ۱۳۸۶، یکی از مهمترین اسناد هویتی جهاد دانشگاهی است، ایشان در آن دیدار، جهاد دانشگاهی را «مولود مبارک انقلاب و از معدود رویشهای اصلی انقلاب» توصیف کردند و فرمودند: «بنده به جهاد دانشگاهی اعتقاد راسخ دارم، جهاد دانشگاهی مرکب از دو کلمه است؛ جهاد و دانشگاه؛ هم باید در آن جهاد باشد، هم باید متناسب با دانشگاه باشد، جهادی عمل کردن، مفهوم خاصی دارد؛ هر جور کاری، جهادی نیست.»
برای آشنایی با دیدگاه های رهبر شهید درباره مجموعه جهاد دانشگاهی و بیان ناگفته هایی از نقش این نهاد در دوران دفاع مقدس گپ و گفتی با دکتر احمد وثوق از پیشکسوتان جهاد دانشگاهی علوم پزشکی تهران انجام داده ایم.
وثوق چهره نام آشنایی است هم به لحاظ سال های فعالیت در حوزه بهداشت و درمان کشور و به ویژه فعالیت های مرتبط با مرکز ناباوری رویان وابسته به جهاد دانشگاهی و هم به لحاظ سال ها فعالیت در زمان دفاع مقدس ، هم به دل مانده و هم به یاد!
شاید به خاطر اخبار خوبی که هر از چند گاهی از موفقیت های متخصصان و پزشکان ایرانی در درمان ناباروی برای عموم جامعه اعلام می کنم، شاید به خاطر فعالیت در حوزه های گوناگون پزشکی و شناخته شدن بین مردم و شاید هم به خاطر سال ها حضور داوطلبانه در خط مقدم جبهه ، آن زمان که هنوز عنوان پزشک را در پیش از نام خود نداشته و به عنوان یک دانشجوی پزشکی فعال بوده است.
گپ و گفت ما با این پیشکسوت جهاد دانشگاهی درباره ناگفته هایی از فعالیت های جهاد دانشگاهی علوم پزشکی در دوران دفاع مقدس حاوی نکات مهم و کلیدی است که برای اولین بار در قالب یک مصاحبه مطرح شده است، مطالعه این مصاحبه خالی از لطف نیست، متن آن هم اینک پیش روی شماست.
*آقای دکتر ! شما در دوران دفاع مقدس در کدام بخشهای جهاد فعالیت داشتید و فعالیت شما در جهاد از چه زمانی آغاز شد؟
من دانشجوی ترم یک بودم که اولین آشنایی من با جهاد دانشگاهی شکل گرفت. این روال به این صورت بود که دکتر فاضل شکری که در آن زمان عضو شورای مدیریت جهاد دانشگاهی علوم پزشکی ایران بود یک روز به من گفتند که تصمیم بر این است که دانشجوهای پزشکی بتوانند در دفاع مقدس یک نقشی را داشته باشند.
آن زمان شرایط از نظر کادر بهداشت و درمان در جبهه ها و یگانهای رزمی به صورتی بود که ما کمبود داشتیم، یعنی می توانستیم به سرعت نیروهای رزمنده را جذب و سازماندهی کرد و برای دفاع مقدس فرستاد اما ساماندهی و اعزام کادر پشتیبان بهداشت و درمان این نیروهای رزمنده به همین سادگی نبود، تربیت و ارسال این نیروها هم زمان بر بود و هم اینکه این افراد باید شرایط خاص داشته باشند.
در واحد پشتیبانی جنگ جهاد دانشگاهی که پس از بازگشایی دانشگاهها فعال شده بود تصمیم گرفت که از نیروهای دانشجویی برای بهداشت و درمان جنگ بهره مند شود، این افراد را سازماندهی و به کمک رزمنده ها بفرستند.
با این تفکر آقای دکتر فاضل شکری با من صحبت کرد و از من خواست یک تعداد دانشجو را شناسایی کنم تا برای دیدن یک سری دورههای پزشکیاری برای عملیاتی که در پیش داریم برای کمک به جبهه بفرستیم.
*چند نفر در آن در مرحله اول ساماندهی شدند؟
به نظرم گروهی حدود 20 تا 25 نفر دانشجوی پزشکی را شناسایی کردیم که علاقمند کمک به جبهه های جنگ و دفاع مقدس بودند، در واقع من مسئولیت این را به عهده گرفتم که این دانشجوها را شناسایی کنم و بعد هم با دفتر پشتیبانی جبهه های جنگ رابط باشم.
بین این گروه چند خانم هم بودند که برخی دوره پزشکیاری و بهیاری و کمک بهیاری را داوطلبانه پیش از پزشکی گذرانده بودند و برخی نیز باید آموزش های لازم را فرا می گرفتند.
*آموزشها در آن زمان در کدام مرکز درمانی انجام شد؟
ما برای آموزش به بیمارستان لقمان رفتیم و با همکاری جهاد دانشگاهی با مدیریت بیمارستان لقمان، یک دوره پزشکیاری را در کنار درسی که میخواندیم در ساعت فراغت و ایام تعطیل این دوره را هم دیدیم.
این دوره شامل نحوه رسیدگی به مجروحان که آسیبهای جسمی دیده بودند، ترکش خورده بودند یا خونریزی داشتند بود، اینکه باید چه اقداماتی انجام دهیم؟ چگونگی پانسمان، گرفتن رگ ، اقدامات مورد نیاز برای شکستگی که به پشت جبهه منتقل شوند و درباره مسمومیت ها که هنگام مواجهه با آن چگونه اقدامات اولیه پشت خط را انجام دهیم و بسیار موارد دیگر ...
*در حقیقت در بخش بهداشت و درمان اولین بار این موضوع در حال شکل گرفتن بود ؟
بله! در بخش بهداشت و درمان و پزشکی این اولین ورود جهاد به جبهه و جنگ بود، اما پیش از آن بچه های صنعتی شریف و واحدهای صنعتی در قسمتهای فنی و مهندسی با جنگ همکاری داشتند.
*آقای دکتر ! اولین عملیات که به صورت جدی این گروه در آن مشارکت داشت، کدام بود؟
اولین عملیاتی که ما در آن شرکت کردیم عملیات خیبر در بهمن یا اسفند 62 بود، در آن عملیات به جنوب اعزام شدیم بچهها تقسیم شدند و هرکدام در یک اورژانس خط رفتند و کمک کردند و بعد از عملیات برگشتند.
در آن زمان قرار بر این بود برای اینکه این دانشجوها از درس و زندگی عقب نباشند افراد مطمئن انتخاب شوند که تنها شب عملیات به جبهه بروند، یعنی زمانی که مطلع میشوند قرار است عملیاتی شود در حدی رازدار باشند که بدون اینکه شخصی مطلع شود، به جبهه اعزام شوند و به رزمندهها کمک کنند.
خانم ها اورژانس خط نمیرفتند، در بیمارستان های پشت خط و شهرهایی که نزدیک خط بودند در بیمارستان ها به عنوان پزشکیار فعال بودند.
*در مرحله بعد از چه جریانی شکل گرفت و این فعالیت ها به کدام سمت رفت؟
پس از این کار من دو وظیفه داشتم، یکی این که 20-25 نفر را اضافه کنم، یعنی هم از دانشجویان تازه ورود و هم از دانشجویان قبلی، افراد علاقمند به حضور در جبهه را شناسایی کنیم آموزش دهیم که برای عملیات آماده باشند.
در پایان کار بین 350 تا 400 داوطلب آماده بودند که در عملیاتها به مناطق جنگی اعزام شوند، از تکنسین بیهوشی، تکنسین اتاق عمل، رادیولوژی، آزمایشگاهی و دانشجوهای پزشکی و پرستاری بودند.
گروهی که نیروهای داوطلب اعزام به جبهه بودند تحت عنوان تیمهای اضطراری در عملیاتها برای کمک میرفتند، بسته به وسعت عملیات، تعداد نیرویی که از ما میخواستند متفاوت بود، در برخی موارد 30 و گاهی 50 نیرو میخواستند و به طور طبیعی در عملیاتهای گسترده(عملیات آزادسازی فاو- والفجر8) تعداد بیشتری اعزام شدند، این یک بخش از مسئولیت من بود.
بخش دیگر مسئولیت من همکاری در کارهای فرهنگی جهاد دانشگاهی با معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی بود.
*ساز و کار شکل گیری تیمهایی اضطراری چگونه بود؟
لیست افراد، رشتهها و تخصصها را داشتیم، به ما اعلام شده بود چند آزمایشگاه، اتاق عمل و پزشکیار نیاز داریم، ما از آن لیست تیم های اضطراری که حدود 400 نفر بودند، آغاز به تماس گرفتن کردیم و پرسیدیم که آیا آمادگی برای رفتن دارند یا خیر؟
زمانی که که نیروها کامل شدند، اسامی را می فرستادیم، به این نحو هر تعداد نیرو که لازم بود میآمدند و به روش های گوناگون اعزام شدند.
لیست تلفن افراد را فقط من در اختیار داشتم، خودم باید با آنها تماس میگرفتم تا تیم تکمیل شود و مطمئن هم بودم که این افراد به غعیر از خانواده هایشان شخص دیگری در جریان نیست، همکلاسی ها هم پیش از عملیات متوجه نمیشدند.
این دانشجوها در برخی موارد به مشکل تحصیلی هم برمیخوردند، بیشتر عملیاتهای مهم در بهمن و اسفند (درست زمان امتحانات پایان ترم) بود، بعضی از این بچه ها نمیتوانستند در امتحان شرکت کنند. ما باید ساختار آموزشی را متقاعد میکردیم که از این افراد دوباره امتحان بگیرند، مشکلات تحصیلی اینها را هم باید کمک می کردیم تا حل شود، چون وظیفه ما بود.
از این بابت خوشحالم که هیچ کدام از بچههای تیم های اضطراری از جهت تحصیلی سرخورده نشدند و یا اینکه انگی به اینها بابت بی سواد بودن بخورد یا برای مثال امتیازی به اینها بدهند، محدودیت برای آنها درست میشد اما امتیاز خیر.
بیشتر این افراد در حال حاضر متخصصان کشور هستند و مدارج عالی را طی کردند و آنها که زنده هستند هنوز هم پایبند به اعتقاداتشون هستند.
*این فعالیت تا چه زمانی ادامه داشت؟
تا سال 67 که آتش بس اعلام شد این کار ادامه داشت، آخرین عملیات که تمام شد، عراقی ها مرصاد را شروع کردند بعد از جبهه جنوب عراق حمله کرد که آخرین اعزام ما در مرداد ماه 67 بود.
در این فاصله اتفاقات دیگری هم افتاد، از جمله طرح یک ماهه انترنی (اعزام طرح یک ماهه انترنها) بود، مسئولیت این کار هم در تمام دانشگاههای علوم پزشکی به جهاد دانشگاهی سپرده شد، یعنی وقتی که تحصیل یک دانشجوی پزشکی به انترنی می رسید یعنی قابلیت این را دارد که در حد یک پزشک عمومی خدمت کند.
این طرح یک ماهه با زمان بندی، مداوم اجرا شد و معطل عملیات نمیشدند، به طور مرتب یک سهمیه داشتیم که ماهی دو نفر را باید میفرستادیم، این طرح شامل نیروهای اضطراری نبود، چون نیروهای اضطراری بنا بود که تنها در عملیات، بدون این که تاریخ داشته باشد هر زمان که شد شرکت کنند.
پس نیروهای اضطراری از طرح یک ماهه حذف شدند، اما بیشتر نیروهای اضطراری در طول دوره انترنی خود بیشتر از یک ماه به جبهه رفتند، چون در آن 18 ماه ممکن بود سه چهار عملیات صورت گرفته باشد و این ها هر دفعه 15 الی 20 روز رفته باشند و بیشتر از یک ماه جبهه حضور داشتند در انترنی یک موضوع دیگر هم اتفاق افتاد و آن هم این بود که کادر پیراپزشکی هم برای حضور در جبهه موظف شدند.
ابتدای این کار که طرح شش ماهه بود باز جهاد دانشگاهی مجری اجرا بود و باید این ساماندهی را انجام میداد. ما نیروهای پرستاری و پیراپزشکی راهم سازماندهی کردیم و تحت عنوان طرح شش ماهه به مناطق جنگی فرستادیم. این هم از جمله فعالیت هایی بودکه باید دفتر پشتیبانی جبهه و جنگ انجام میداد.
* در کدام عملیات این نیروها نقش موثر و مهمتری داشتند؟
هم در آزادسازی فاو و هم در کربلای پنج این نیروها نقش مهم داشتند، کربلای چهار، هشتم و نهم دی بود که آغاز شد و زود هم جمع شد، چون پس از شروع عملیات لو رفت و شکست خورد.
کربلای 5 که با فاصله نزدیکی بلافاصله پس از آن آغزا شد، برای جنگ سرنوشت ساز بود، در این عملیات، هم حضور نیروهای اضطراری خیلی موثر بود و هم نتایج آن برای کشور خیلی مهم بود و همینطور والفجر 8(آزادسازی فاو)، ضمن اینکه هم در عملیات خیبر و هم بدر و الفجر10 بیشتر حضور نیروهای تیمهای اضطراری مشخص و ثبت شده است اما آنچه ما بخواهیم بگوییم کجا حضور این نیروها خیلی موثر بود کربلای 5 به واسطه نزدیکی زیاد به کربلای 4 بود که سازماندهی نیرو در این فاصله، کار جهاد دانشگاهی بود و همچنین گستردگی عملیات والفجر 8 و آزادسازی فاو هم جزو عملیاتهایی بود که این نیروها نقش موثرتری داشتند.
در کربلای 8 هم باز به دلیل وسعت استفاده نیروهای بعثی از گازهای شیمیایی حضور نیروهای اضطراری به دلیل این که دورههای «شین میم ر» را گذرانده بودند آنجا هم موثر بود که نیروهای اضطراری در برابر حملات شیمیایی عراق توانستند نقش خود را ایفا کنند.
*آیا ارسال تجهیزات هم به عهده جهاد بوده یا بخشهای دیگر؟
ما کاری به تجهیزات نداشتیم، همه امکاناتی که برای کار نیروها لازم بود توسط سپاه و ارتش و بیشتر توسط سپاه تامین شد. نیروها تقسیم و به لشگرهای گوناگون، ثامن الائمه، خراسان، ثارالله (حاج قاسم سلیمانی)، لشگر نجف (یزد) لشگر امیرالمومنین (قم و مرکزی)، عاشورا (آذربایجان شرقی و غربی و نیروهای آذری زبان)، لشگر مربوط به گیلان و مازندران بچهها اعزام شدند و در تمام این لشگرها میرفتند و در یگانهای عملیاتی با رزمنده ها همراه بودند.
*گروههایی که اشاره کردید به ویژه گروههای اضطراری پس از سال ۶۷ آیا منحل شدند؟
این موضوع شکل گیری تیم های اضطراری حداقل سه نکته مثبت داشت، نکته اول این بود که از پتانسیل بچههایی که میخواهند کار پزشکی کنند در جنگ استفاده شد، به ویژه پس از انقلاب فرهنگی یک سری دانشجوی پزشکی آمده بودندکه تحصیل را آغاز کنند. اولین نکته مثبت این بود که به ظرفیت نیروهای خدمت کننده به دفاع مقدس اضافه شد.
دومین نکته این بود که یک رهگذری شد برای شناسایی بچههایی که پای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی میایستند، بهانه ای برای شناسایی نیروهای پای کار بود، به طور قطع فردی که به اورژانس خط برود و کار کند اعتقاد به نظام دارد، اگر معتقد نبود نمیرفت.
سومین نکته این نیروها، این بود که کسب تجربهای شد دکتر فاضل و مابقی اساتیدی که در جنگ نقش موثری داشتند مانند دکتر ظفرقندی، دکتر خردمند، دکتر بهرام عین اللهی (وزیر فعلی بهداشت)، دکتر کلانتر معتمد، دکتر الیاسی، شهید رهنمون و مابقی افرادی که در دفاع مقدس نقش انکارناپذیری داشتند گفتند ایران در بهداری رزمی تحولی ایجاد کرد.
اینکه از پشت خط، نیروها را حمایت کنی و بیمارستان و اورژانس صحرایی بزنی و تلفات را کم کنی و آسیب هایی که به قطع عضو و آسیبهای دائم را کم کنی در دنیا سابقه نداشت، پس ما هم در این تجربه شریک بودیم، یک تجربه برای نیروهای کادر پزشکی که از بهداری رزمی یاد بگیرند کسب شد.
بیشتر این بچه هایی که در آن زمان در تیم های اضطراری بودند پس از تکمیل شدن تحصیلات و تخصصشان، جزو نخبههای پزشکی از جهت کار کردن هستند، چون آن تجربه را داشتند و پس از آن تحصیلات خود را تکمیل کردند و دورههای تخصصی را گذراندند و درکنار آن تجربه در کار عملیات پزشکی موفق بودند؛ در واقع تجربه زمان جنگ در کنار آموزشهای آکادمیک تبدیل شد به نیرویی کارکشته تبدیل شده بود که کمک به نظام سلامت کشور شد.
ضمن اینکه از همین رهگذر بسیاری از بچههایی که در تیمهای اضطراری بودند بعدها مسئولیت کشوری گرفتند، نمونه آن دکتر بهرام عین الللهی وزیر بهداشت و دکتر پزشکیان وزیر سابق بهداشت، دکتر ایرج فاضل که هم مسئولیت وزارتی داشتند، پس راهی برای پخته شدن نیروها برای مسئولیت های اجرایی شد، بسیاری از این افراد روسای دانشگاه شدند که این هم از خیرات آن تیمهای اضطراری بود.
ضمن این که پس از جنگ که واقعه طبیعی اتفاق می افتاد مانند زلزله و.. این بچه ها بودند که داوطلبانه اعزام شدند، مانند زلزله رودبار، بم و اردبیل که این تیمهای اضطرای در قالب بسیج و غیره میرفتند و در حوادث غیر مترقبه نقش آفرینی داشتند، تعدادی به هلال احمر رفتند و تعداد هم در خدمات برون مرزی فعالیت کردند.
به نظر میآید اگر اتفاقی بیفتد باز هم این دوستان که به بازنشستگی رسیدند سرمایههایی هستند که میتوان از آنها برای کمک به بهداشت و درمان کشور در حوادث غیر مترقبه یاری جست.