به گزارش اطلاعات آنلاین، دیو اگرز، نویسنده و کنشگر اجتماعی پرآوازه، در میان کتابخوانهای ایرانی چهرهای کاملاً شناختهشده و محبوب است. سبک روایی خاص او که ترکیبی از طنز، نقد اجتماعی و نگاهی عمیق به دغدغههای معاصر است، باعث شده آثارش با استقبال گستردهای در بازار نشر ایران روبرو شود.
ردپای اگرز را میتوان در لیستهای پرفروش کتابفروشیهای ایران به وفور دید. از رمانهای پرمخاطبی مثل «دایره» که نگاهی هولناک به سلطه تکنولوژی دارد، تا آثار مستند و تکاندهندهای نظیر «زیتون» که روایتی متفاوت از انسانیت در دل بحران است. او با کتاب «اثری غمانگیز از نبوغی بهتآور» توانست جایگاه خود را در ادبیات تثبیت کند و پس از آن با آثاری چون «هولوگرامی برای شاه» و «جادهای به ناکجا» جای پای خود را در قفسه کتابخوانهای فارسیزبان محکمتر کرد. اگرز تنها برای بزرگسالان نمینویسد؛ کتابهایی مانند «چشمها و ناممکنها» و «حالا میبینید چه سرعتی داریم!» نشاندهنده توانایی او در خلق دنیاهای جذاب برای طیف گستردهتری از مخاطبان است. تنوع ترجمههای موجود از آثار او، از «زبانه های خشم» و «قهرمانان مرزی» گرفته تا کتابهای کمحجمتری مثل «چطور گرسنه هستیم»، گواهی بر محبوبیت و نفوذ قلم این نویسنده خلاق در فضای ادبی کشورمان است.
این نویسنده در گفتگوی اخیرش با گاردین، معتقد است سپردن تفکر و نویسندگی به ماشین، به معنای نابودی ما به عنوان یک گونه است. او میگوید: «وقتی ماشینی برای شما فکر و نویسندگی میکند، شما تمام شدهاید.» نکته کلیدی در نگرانی او، استفاده ابزاری از هوش مصنوعی برای «ایدهپردازی» است. او هشدار میدهد دانشآموزانی که میگویند «من از هوش مصنوعی برای نوشتن استفاده نمیکنم، فقط برای ایده گرفتن به کار میبرم»، در واقع در حال پیمودن مسیری خطرناکتر هستند. از نظر او، این کار باعث میشود انسانها به مرور توانایی منحصربهفردِ خود در داستانگویی را از دست بدهند و به جای آن، محصولی را بپذیرند که از سرقت ادبیِ تمام نویسندگان جهان ساخته شده و در نهایت، چیزی جز «یک سوپ افتضاح از نوشتار بد» نیست.
او به طنز تلخی اشاره میکند که در فضای آموزشی حاکم است؛ جایی که سیاستگذاران آموزشی به جای درک عمق فاجعه، با بیاطلاعی کامل از مزایای هوش مصنوعی در مدارس دفاع میکنند. اگرز میگوید ما در موقعیت مضحکی هستیم که در آن حتی نام تکنولوژی را هم درست نمیدانند و در عین حال، به دنبال تزریق آن به ذهن کودکان پنجساله هستند.
اگرز در مواجهه با این فضا، به دانشآموزانش یادآوری میکند: «شما تک هستید. شما در کل تاریخ بشر بیسابقه هستید.» او معتقد است هر انسانی مغز و نگاه منحصربهفردی دارد که هیچ ماشینی قادر به کپی کردن آن نیست. او به شدت با واژه «محتوا» (Content) مخالف است و آن را «بدترین کلمه جهان» میداند؛ چرا که این واژه ذاتاً هنر را غیرانسانی کرده و القا میکند که نوشتار ارزش ذاتی ندارد و فرقی نمیکند توسط انسان ساخته شده باشد یا ماشین.
این نویسنده ۵۶ ساله که خود زندگیاش را با ابزارهای ساده پیش میبرد، میگوید: «هیچ چیزی به نام هنرِ هوش مصنوعی وجود ندارد. فقط انسانها میتوانند هنر خلق کنند.» او معتقد است کارهای خروجی ماشین، حداکثر «تصویرسازیهای تولیدشده توسط کامپیوتر» هستند و نه هنر.
یکی از نکات مهم زندگی اگرز روش او برای فرار از سلطه اینترنت است. او که هنوز از کامپیوتری از سال ۱۹۹۸ که به اینترنت وصل نمیشود استفاده میکند، اکنون برای نوشتن به قایقی در خلیج سانفرانسیسکو پناه میبرد. او میگوید: «اگر به کودکان انتخابی واقعی و ملموس بدهید، آنها همیشه آن فرد، ماشین تحریر و لمس کردن را به یک صفحه نمایش دیگر ترجیح میدهند.» اگرز معتقد است ما به اشتباه فرض میکنیم کودکان خواهان صفحههای نمایش بیشتری هستند، در حالی که این «سرویس دادن به هیچکس» یک تراژدی است.
او با وجود تمام این انتقادات، ناامید نیست و به شکلگیری یک جنبش مخالف در برابر تکنولوژیهای مخرب امیدوار است؛ همانطور که امروز مقاومتی فزاینده علیه در اختیار قرار دادن گوشیهای هوشمند برای نوجوانان شکل گرفته است. در نهایت، اگرز نه یک تکنولوژیستیز محض، بلکه مدافع سرسخت «تجربه اصیل انسانی» است؛ کسی که ایمان دارد حتی در عصر هوش مصنوعی، اصالت و خلاقیت فردی تنها چیزی است که میتواند انسان را نجات دهد.