دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۶
نظرات: ۰
۰
-
[سیدمحمدکاظم سجادپور] ساختارها و روندهای روابط آمریکا و اسرائیل

سخنان جی‌دی‌ ونس، معاون رئیس جمهوری آمریکا، در مورد اسرائیل در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۷ خرداد)، بی‌تردید نقطه عطفی در بعد رسانه‌ای و عمومی روابط تل‌آویو و واشنگتن است.

او در این سخنان از اسرائیل خواست که دست از انتقاد از یادداشت‌ تفاهم امضاء شده بین ایران و آمریکا بردارد. ونس ضمن حمایت سنتی از اسرائیل، به مقامات آن رژیم یادآور شد که در دنیای امروز، آمریکا تنها متحد آن است و نباید مقامات اسرائیلی به شخص ترامپ بخاطر امضای تفاهم‌نامه، خرده بگیرند. سخنان او متضمن نقد رفتار نظامی و نظامی‌گرائی مطلق رژیم صهیونیستی بود.

در کنار سخنان ونس، صحنه نظامی لبنان و تداوم عملیات رژیم صهیونیستی بعد از امضای تفاهم‌نامه ایران و آمریکا و توئیت‌ها و پیام‌های شخصی ترامپ در مورد نتانیاهو، پرسشی جدّی و قابل ملاحظه را به ذهن متبادر می‌کند و آن اینکه روابط آمریکا و اسرائیل چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟

این سؤال از آنجا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در مورد این روابط دوجانبه، دو اسطوره و کلان روایت وجود دارد. اسطوره و کلان روایت اول آن است که آمریکا رژیم صهیونیستی را می‌چرخاند و اسطوره دوم آن است که این رژیم صهیونیستی است که آمریکا را می‌چرخاند. فرای این اسطوره‌ها، درک بهتر روابط آمریکا و اسرائیل در گرو شناخت «ساختارهای پایدار»، «تنش‌های مقطعی» و «روندهای متفاوت» می‌باشد.

روابط آمریکا و اسرائیل، رابطه‌ای ساختاری و استراتژیک است. رابطه ساختاری و استراتژیک، پایداری خاصی را به نمایش می‌گذارد. مخصوصاً ابعاد نظامی، امنیتی و اطلاعاتی این رابطه دارای پایداری ساختاری می‌باشند. بدین معنی که جداناپذیرند و سامانه‌های متنوعی، این بعد ساختاری را پایداری می‌بخشند.

این سامانه‌ها شامل آموزش‌های نظامی، هماهنگی‌های عملیاتی، بودجه‌های مشخص و حمایت سیاسی همه‌جانبه مخصوصاً در سازمان‌های بین‌المللی می‌گردد. این ساختار به گونه‌ای به هم تنیده است که تصور جدایی واشنگتن و تل‌آویو از یکدیگر را غیرممکن می‌سازد.

آنها با هم متحد، هم‌نظر و هم‌عمل‌اند. اما این نزدیکی ساختاری به معنای فقدان تنش نیست؛ تنش‌ها به گونه‌ای متنوع‌اند که اغراق نیست اگر گفته شود بخشی از روابط ساختاری، همین وجود تنش‌هاست. علت این تنش‌ها سیاست داخلی در هر دو کشور، اولویت‌های متفاوت استراتژیک و دستور کار بعضاً متضاد رهبران سیاسی می‌باشد.

فهرستی طولانی در وجود تنش‌ها را می‌توان ارائه داد. عمده‌ترین آنها در دهه‌های آغازین حیات رژیم صهیونیستی، بحران کانال سوئز در ۱۹۵۶ می‌باشد. در این سال و در پی اعلام ملی شدن کانال سوئز توسط مصر در زمان جمال عبدالناصر، فرانسه و بریتانیا و اسرائیل به آن کشور حمله کردند. اما آمریکا موضع متفاوتی گرفت و از اسرائیل خواست نیروهایش را از صحرای سینا که استفاده کرده بود، بیرون بکشد.

محاسبه آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا در آن زمان این بود که اقدام نظامی مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل علیه منافع آمریکا در جنگ سرد با اتحاد شوروی می‌باشد. در دهه‌های بعد نیز شاهد تنش‌ها بوده‌ایم. در سال ۱۹۸۲ رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا در جریان حمله اسرائیل به لبنان مخصوصاً در قضیه اشغال شهر بیروت، با آن رژیم مخالفت کرد.

در سال ۱۹۹۱ بوش پدر، اسحاق شامیر، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی را برای شرکت در کنفرانس صلح مادرید تحت فشار قرار داد و بوش و وزیر خارجه‌اش جیمز بیکر، از پرداخت ۱۰ میلیارد دلار تضمین وام به اسرائیل خودداری کردند. در ۲۰۰۲، بوش پسر با آریل شارون، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی بخاطر عملیات نظامی در کرانه غربی وارد تنش شد.

این تنش در دهه اخیر در دوران ریاست جمهوری اوباما، مخصوصاً بر سر قضیه هسته‌ای ایران به اوج رسید. شاید یکی از عمده‌ترین موارد تنش نسبتاً طولانی، پرونده جاناتان پولارد، افسر اطلاعاتی آمریکا باشد که اسرار امنیتی و نظامی آمریکا را در یک عملیات پیچیده جاسوسی در اختیار اسرائیل قرار داد. او که در سال ۱۹۸۴ دستگیر و به حبس ابد محکوم شد، تبدیل به موضوعی با تنش در روابط تل‌آویو و واشنگتن گردید.

درخواست سران رژیم صهیونیستی تقریباً برای ۳۰ سال از ۵ تن از رؤسای جمهوری آمریکا این بود که پولارد را مورد عفو قرار داده و از زندان آزاد کنند اما هیچ رئیس‌جمهوری در چهار دهه گذشته حاضر به این کار نشد تا اینکه در دولت اول ترامپ، او مورد عفو قرار گرفت و به اسرائیل رفت. هیچکدام از تنش‌هایی که ذکر شده‌اند، ساختار استراتژیک رابطه آمریکا و اسرائیل را دستخوش تغییر نکرده است.

اما نمی‌توان روندهای جدید و معاصر دگرگونی در حمایت همه‌جانبه از اسرائیل، در بین مردم و نخبگان آمریکا را نادیده گرفت. این روند و فرآیند، در حدود کمتر از دو دهه پیش با انتشار دو کتاب شالوده شکن آغاز شد و با وحشی‌گری رژیم صهیونیستی در کشتار مردم غزه در بیش از دو سال گذشته به اوج رسید.

یکی از آن دو کتاب، نوشتار مشترک جان مرشایمر و استفان والتز، استادان برجسته علوم سیاست و روابط بین‌الملل با عنوان «لابی اسرائیل» بود و دیگری کتاب «آپارتاید فلسطین» نوشته جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا است.

اما در سالیان اخیر، این گزاره و گفتمان که توسط صهیونیست‌ها در آمریکا جا افتاده بود، زیر سؤال رفته و آن اینکه منافع آمریکا و اسرائیل یکی است. این باور مورد سؤال قرار گرفته و مخصوصاً در جنگ‌های تحمیلی اخیر علیه میهن ما به اوج رسیده است. در واقع حرف ونس نیز ناظر به این جدایی منفعت است.

آمار نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد حمایت از اسرائیل در بین جوانان آمریکایی از هر دو طیف دموکرات و جمهوریخواه، عمیقاً کاهش پیدا کرده که این روند، جدی و در خور تامل است.هر چه هست، باوجود تداوم ساختارها و تنش‌های پایدار، روند نگرش نخبگان و جامعه آمریکا نسبت به رژیم صهیونیستی در حال دگرگونی است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی