در بسیاری از تمدنهای بزرگ جهان، آب حضوری بدیهی و فراوان داشته، طوری که رودهای عظیم نیل، دجله، فرات و سند، همسایه و حتی زادگاه شهرها و دولتها شدهاند. اما «ایران» فرزند رودهای بزرگ نیست؛ بلکه زاده قنات است. همواره با رنج به «آب» رسیدهاست و کاریزهایش با قطرههایی که از دل سنگ بیرون آمدهاند، پر شدهاند تا زندگی را از ژرفای تاریک زمین به روشنای آفتاب برسانند.
از همین رو، ایرانیان هزاران سال نه با وفور آب و بخشندگی طبیعت، بلکه با کمآبی و مذاکرهای دائمی با خشکسالی زیستهاند. تاریخ ایران، تاریخ سازگاری با محدودیت آب است. به بیان دیگر، تمدن کهن ایرانزمین که بهجای استقرار در کنار رودهای بزرگ، دانش شگفتانگیز قنات را آفرید، در حقیقت، فرهنگی بر محور ارزش آب بنا کرد که در آن هر قطره آب، منزلتی اخلاقی و حتی قدسی یافت.
این جایگاه ممتاز آب، ریشهای بسیار کهن در اساطیر ایرانی دارد. در جهانبینی ایران باستان،آب فقط یک عنصر طبیعی نیست؛ مظهر زندگی، پاکی و نظم کیهانی است. «آناهیتا» (ایزدبانوی آبها) از بزرگترین و محبوبترین ایزدان ایرانی بوده و نگهداری و پاسداشت آب، وظیفهای دینی و اخلاقی بهشمار میرفتهاست.
در اسطورههای ایرانی، خشکسالی صرفاً یک پدیده اقلیمی نیست و چهرهای اهریمنی دارد. «تیشتر» (ایزد باران)، پیوسته با «اپوش» (دیو خشکسالی) در نبرد است و پیروزی او بهمعنای جاری شدن دوباره آب و بازگشت زندگی به جهان تلقی میشود.در سنگنوشتههای داریوش هخامنشی نیز یکی از درخواستهای پادشاه از خداوند، مصون ماندن این سرزمین از خشکسالی بوده که نشاندهنده اهمیت این موضوع در تمدن ایران باستان است.
در چنین بستری، میتوان این پرسش تأملبرانگیز را مطرح کرد: «واقعه عاشورا» اگر در سرزمینی سرشار از آب و رودهای خروشان به حافظه جمعی مردمان راه مییافت، آیا همان تأثیر عاطفی و فرهنگی را پیدا میکرد که در ایران خشک و کمآب یافتهاست؟
پاسخ، دستکم از منظر مطالعات فرهنگی و حافظه تاریخی، منفی است. بیتردید پیام عاشورا جهانی است و به جغرافیا محدود نمیشود؛ اما هر فرهنگ، از میان لایههای گوناگون یک رویداد تاریخی، آن بخشی را برجسته میکند که با تجربه تاریخی و عاطفی خود نسبت نزدیکتری دارد. در بسیاری از روایتهای شیعی، عناصر عدالتخواهی، آزادگی، مقاومت در برابر ظلم و وفاداری حضور دارند؛ اما در ایران، «تشنگی» به یکی از مرکزیترین نمادهای عاشورا تبدیل شدهاست. دلیل این برجستگی را باید در همان حافظه چند هزار ساله زیستن با کمآبی جست.
برای مردمانی که نسلهای متمادی ارزش آب را با جان خویش درک کردهاند، محروم کردن انسان از آب، صرفاً یک خشونت نظامی نیست، بلکه در حد شکستن یک تابوی مقدس، سخت و جانکاه است. هنگامی که ایرانیان روایت تشنگی حسین (ع) و فرزندانش را میشنوند، فقط با یک حادثه تاریخی مواجه نمیشوند؛ بلکه یکی از کهنترین اضطرابهای فرهنگی خود و کابوس تاریخی سرزمینی را میبینند که همواره میان زندگی و خشکسالی در نوسان بودهاست.
شاید بههمین دلیل است که در آیینهای سوگواری ایرانی، آب حضوری نمادین و پررنگ دارد. سقاها، سقاخانهها، توزیع شربت و یادکرد مکرر فرات و عطش، صرفاً اجزای مناسکی نیستند؛ بلکه بازتاب پیوندی عمیق میان حافظه عاشورا و حافظه اقلیمی ایرانیانند. در کارهای خیر نیز نذر آب، ساخت آبخوریهای رایگان برای مردم یا ساخت آبشخور در طبیعت با نیت یک میراث ماندگار، در واقع، مواجهه فرهنگ ایرانی است با یکی از کهنترین نمادهای خود یعنی آب در متن نیکوکاریها یا سوگواریها و رفع شرها و گرفتاریها.
این همنشینی تصادفی نیست. همان مردمی که در اسطورههایشان، تیشتر را برای شکست دادن دیو خشکسالی نیایش میکردند و در جشن تیرگان، پیروزی آب بر خشکی را جشن میگرفتند، در فرهنگ اسلامی خود نیز تشنگی کربلا را نماد یکی از جانسوزترین ابعاد مصیبت ساختهاند.
از این منظر، عاشورا در ایران فقط یک واقعه مذهبی نیست؛ در نقطهای عمیقتر، با لایههای کهن فرهنگ و اسطوره ایرانی نیز پیوند خوردهاست. ایرانیان در سوگ تشنگی کربلا، هم بر مظلومیت حسین(ع) میگریند و هم بر یکی از دیرینهترین هراسهای تاریخی خود یعنی هراس خشک شدن آب، خاموش شدن قنات و شکست زندگی در برابر کویر.
یکی از دلایل ماندگاری این عزاداری مذهبی و آن هراس تاریخی نیز میتواند همین باشد. ایران سرزمینی است که هرگز نتوانسته خشکسالی را شکست دهد؛ اما آموخته با آن مذاکره کند. قنات، حاصل همین مذاکره است و تمدن ایرانی، محصول همین گفتگوی طولانی با کمآبی است. عاشورا نیز هنگامی که به این سرزمین رسید، زبان مشترکی با این حافظه کهن پیدا کرد: زبان تشنگی.
در این راستا، هرگاه نام کربلا برده میشود، پیش از هر چیز صدای عطش به گوش میرسد. به بیان دیگر اگر رودخانه، نماد وفور است، قنات نماد صبوری است و ایرانیان، بیش از آنکه فرزندان رود باشند، فرزندان تشنگی و قناتند. از این منظر، در حافظه آنان، کربلا نیز پیش از آنکه میدان نبرد شمشیرها باشد، سرزمین عطش است.