به گزارش اطلاعات آنلاین، سایمن جنکینز (ستوننویس گاردین) در تحلیلی درباره پایان جنگ آمریکا و ایران نوشت: در واقع، رئیس جمهوری آمریکا آشکارا احساس میکند اکنون میتواند دوستش، نخستوزیر اسرائیل، را رها کند. او به تهران ۳۰۰ میلیارد دلار بودجه بازسازی، پایان تحریمهای اقتصادی و وعده عدم دخالت در امور داخلی را پیشنهاد میدهد. همه اینها یک «پیروزی بزرگ» اعلام شده است. اگر چنین باشد، اشکالی ندارد. مذاکرات ۶۰ روزه بعدی پرپیچ و خم و پیشبینیناپذیر خواهد بود. اما حداقل آنها به سمت یک مسیر قابل قبول - و امیدواریم برگشتناپذیر - اشاره میکنند.
برای اولین بار، به نظر میرسد یک رئیس جمهوری آمریکا آماده است تا شکست در یک جنگ بالقوه ابدی را قبل از اینکه از کنترل خارج شود، بپذیرد. ایران قرار نیست ویتنام، افغانستان یا عراق دیگری شود. علاوه بر این، به نظر میرسد در طول هفته گذشته، ترامپ از نزدیکترین متحد آمریکا دلخور شده است. او که از بمباران بیوقفه لبنان خشمگین بود، اظهار داشت: «شما لازم نیست هر بار که به دنبال کسی هستید، یک آپارتمان را خراب کنید» - منظور کسی است که میخواهید بکشید - زیرا «افراد زیادی در آن آپارتمانها هستند و همه آنها حزب الله نیستند».
با وجود همه این خودنماییهای اخلاقی، نیروهای نظامی ترامپ، به همراه اسرائیل، طبق گفته مقامهای این کشور، بیش از ۳۳۰۰ ایرانی را کشته - از جمله بیش از ۱۰۰ کودک در یک مدرسه دخترانه - و بسیاری دیگر را زخمی کردهاند. ترامپ در ماه فوریه به وضوح تحت تأثیر همان تمایلی بود که تقریباً همه رؤسای جمهور اخیر آمریکا، حداقل از پایان جنگ سرد، به آن مبتلا بودهاند. این صرفاً تمایل به نمایش قدرت است. با وجود یک ماشین نظامی عظیم که در هر گوشه دنیا مستقر شده، آنها نمیتوانند جلوی مداخله را بگیرند. توجیه تقریباً بیاهمیت است. وقتی مداخله سریع و مرتب باشد، مانند کوزوو یا کویت، حداقل میتواند مؤثر باشد.
اغلب، غول به دام میافتد. ترامپ، که زمانی به عنوان یک فرد بزرگِ به اصطلاح غیرمداخلهگر شناخته میشد، با تعهد به اجتناب از چنین وسوسهای انتخاب شد. 9 سال پیش، او دقیقاً چنین تعهدی را در یک سخنرانی پرشور در عربستان سعودی داد. مداخلات واشنگتن پایان یافته بود. «آمریکا به دنبال تحمیل شیوه زندگی خود به دیگران نخواهد بود، بلکه دستان خود را با روحیه همکاری و اعتماد دراز خواهد کرد.» او به شدت تشویق شد. به نظر میرسد نقض آشکار این تعهد ترامپ در ماه فوریه، یک تصمیم شخصی بوده که با تحریک دوست آن زمانش نتانیاهو آغاز شده است.
در حالی که اسرائیلیها در حال ترور رهبران ایران بودند، او یک حمله بمباران گسترده را آغاز میکرد که به نوعی منجر به قیام ایرانیان و سرنگونی دولتشان میشد. توجیه این کار، ضعیف و ناقص بود: اینکه پتانسیل رژیم برای ساخت سلاحهای هستهای روزی امنیت ملی آمریکا را تهدید خواهد کرد. این در واقع تکرار دلیلی بود که جورج دبلیو بوش و تونی بلر برای حمله توجیهناپذیر خود به عراق در سال ۲۰۰۳ ارائه دادند. راهبرد ترامپ برای جنگ، باورکردنی نبود. هیچ اطلاعات منسجمی نمیتوانست نشان دهد که پیروزی در «چهار تا پنج هفته» حاصل خواهد شد.
پیروزی مرتباً بازتعریف میشد. ممکن است انقلاب ایران نباشد. ممکن است نابودی تأسیسات سلاحهای هستهای باشد، گرچه ظاهراً سال گذشته نابود شدهاند. یا ممکن است تصرف «گرد و غبار هستهای» یا شاید فقط تخریب گسترده اموال دولتی ایران باشد؟ مانند عراق، همه اینها چیزی بیش از یک بهانه بچهگانه برای رفتن به جنگ به نظر نمیرسید.
وظیفه دوستان آمریکا اکنون باید این باشد که به ترامپ کمک کنند به سرعت از این فاجعه رهایی یابد. تهران صرفاً وعده دیرینه خود مبنی بر کنار گذاشتن سلاحهای هستهای را تکرار کرده است. ممکن است مجبور شود بپذیرد که واشنگتن کنترل حملات اسرائیل به لبنان را دشوار خواهد یافت. این کار آسانی نخواهد بود. اما از آنجا که این توافق آشکارا یک پیروزی برای تهران است، عاقلانه است که رهبران ایران این نکته را به زور تحمیل نکنند. بهترین نتیجه جنگ، پایان تحریمها و باز شدن ایران به روی تجارت و تماس با خارج خواهد بود. انزوا نتیجه معکوس داشته و ایران را بیشتر به آغوش روسیه و چین رانده است. امری که نمیتوانست خصمانهتر برای منافع غرب باشد.
این جنگ میبایست کار دیگری میکرد؛ یکبار برای همیشه به این نظریه که بمباران کشورهای دیگر، شهرها و غیرنظامیان آنها به نوعی مؤثر است، پایان میداد. از زمان جنگ جهانی دوم، قانون آهنین نیروهای هوایی این بوده است که بمباران به نوعی مردم را وحشتزده و تضعیف روحیه میکند تا به اشتباه خود پی ببرند. اینکه آنها را به تسلیم و اقدام سیاسی و شورش سوق میدهد. این باور به قدرت ترور هیچ تفاوتی با راهبرد گروههایی مانند القاعده ندارد.
شگفتیهای جنگ هوایی مدرن به گونهای است که بمبافکنها همچنان ادعای دقت در جستجوی اهداف نظامی را دارند. آنها فقط «تروریستها» را میکشند. در این مورد فقط میتوانیم بگوییم آنها دروغ میگویند. برای یک ایرانی، همانطور که برای یک فلسطینی یا یک لبنانی، بمباران غیرنظامیان صرفاً ترور دولتی است. این تلاشی برای ایجاد یک نتیجه سیاسی از طریق خشونت و ترس است. من نمیتوانم حتی یک مورد از دستیابی به این هدف را به خاطر بیاورم. در جنگهای تجاوزکارانه، شکست آن معمولاً با اقدام نظامی بعدی در زمین پوشانده میشود.
فریبندگی بمباران گسترده برای یک قدرت جهانی به راحتی قابل مشاهده است. میتوان آن را به سرعت صحنهسازی کرد. سر و صدا ایجاد میکند، در تلویزیون پخش میشود و تلفات طرف متجاوز را به حداقل میرساند. این ویژگیها مدتهاست برای تحریف راهبرد نظامی کافی بودهاند. آمریکا در ویتنام معتقد بود میتواند ویتکنگها را به «عصر حجر» برگرداند. این یک شکست بود. مانند افغانستان و عراق، نیروها میبایست در زمین وارد عمل میشدند.
با این حال، ترامپ و وزیر جنگ او، پیت هگست، میتوانند استعاره عصر حجر را کلمه به کلمه در ایران تکرار کنند. بهترین چیزی که میتوان گفت این است که آنها خیلی زود متوجه اشتباه خود شدهاند. بنابراین، به نظر میرسد یک تلاش ناموفق دیگر از سوی آمریکا برای بازسازی خاورمیانه مطابق با تصویر خود، با هزینهای وحشتناک به پایان رسیده است. تنها میتوان امیدوار بود که میراث این جنگ، بیاعتبار کردن تمام این تلاشها باشد.