چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۳
نظرات: ۱
۰
-
[پویا حمدالهی] دوران تثبیت موازنه

خاورمیانه در یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخی خود قرار گرفته است. هفته‌ای که گذشت، تصویری دوگانه از واقعیت منطقه ارائه داد...

خاورمیانه در یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخی خود قرار گرفته است. هفته‌ای که گذشت، تصویری دوگانه از واقعیت منطقه ارائه داد: از یک سو، میدان‌های نبرد شاهد تشدید درگیری‌های فرسایشی میان حزب‌الله لبنان و رژیم صهیونیستی بود و از سوی دیگر، زمزمه‌های جدی از پیش‌نویس تفاهمنامه‌ای ۱۴ ماده‌ای میان تهران و واشنگتن به گوش می‌رسید که گویی تلاشی است برای گذار از عصر تقابل مطلق به وضعیتی که اگرچه صلح پایدار نیست، اما می‌تواند «مدیریت تنش» را جایگزین «احتمال جنگ» کند. این تحلیل بر آن است تا نشان دهد چگونه هر کنش نظامی در شمال فلسطین اشتغالی، می‌تواند به مثابه یک کاتالیزور برای تسریع در روند توافقات پنهان عمل کند، و هر شکست در مذاکرات دیپلماتیک، زمینه‌ساز سرریز جنگ به سطحی شود که دیگر قابل کنترل نباشد.

تحلیل دقیق وضعیت موجود نیازمند واکاوی این حقیقت است که رژیم صهیونیستی، پس از ماه‌ها درگیری با حزب‌الله، اکنون در حال تجربه‌ نوعی بن‌بست راهبردی است. استراتژی «فشار نظامی حداکثری» که با هدف تضعیف توان موشکی و پهپادی حزب‌الله اتخاذ شده بود، نه تنها به نتیجه‌ قطعی نرسیده، بلکه با ایجاد بازدارندگی متقابل توسط مقاومت، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی سنگینی را بر تل‌آویو تحمیل کرده است. حملات اخیر به مناطق جنوبی لبنان، بیش از آنکه یک پیروزی نظامی باشد، واکنشی انفعالی به ناتوانی در بازگرداندن امنیت به شهرک‌های شمالی است. در سوی دیگر، حزب‌الله لبنان با تکیه بر تجربه تاریخی و ارتقای توان پدافندی، بازی هوشمندانه‌ای را آغاز کرده است. استفاده از پهپادهای شناسایی و انتحاری در عمق سرزمین‌های اشغالی (که با فیبرنوری کار می‌کنند و قابل شناسایی نیستند)، این پیام روشن را به سران رژیم صهیونیستی مخابره کرده که «تداوم جنگ» به معنای «فرسایش تدریجی امنیت درونی» است. اما این معادله‌ی میدانی، اکنون با یک متغیر کلیدی جدید روبروست: «نقش‌ تهران در دیپلماسی غیرمستقیم». خبر پیش‌نویس ۱۴ ماده‌ای که به نوعی بر «آتش‌بس فراگیر» تأکید دارد، نشان می‌دهد که تهران و واشینگتن، هر دو به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه‌ وضعیت فعلی، منافع راهبردی هیچ‌کدام را تأمین نمی‌کند. برای آمریکا، مدیریت بحران خاورمیانه پیش از انتخابات و درگیر نشدن در یک بحران انرژی دیگر، یک ضرورت است و برای ایران، خروج از حالت نه صلح و نه جنگ، ثبات اقتصادی در سایه رفع تحریم‌های ظالمانه و استفاده از بلیط تنگه هرمز و حفظ دستاوردهای مقاومت چند ماهه یک فرصت مناسب برای گشایش‌های اقتصادی و تثبیت موقعیت منطقه‌ای است.

با این وجود، نباید خوش‌بینانه پنداشت که رسیدن به یک تفاهمنامه، به معنای تغییر ماهیت ایدئولوژیک تقابل است. آنچه در حال وقوع است، توافقی بر سر «قواعد بازی» است نه پایان بازی. رژیم صهیونیستی به شدت نگران این است که هرگونه توافقی که منجر به توقیف حملات شود، در واقع تأییدی بر پذیرش نقش منطقه‌ای ایران و حزب‌الله باشد. این رژیم جنایتکار که حیات خود را در جنگ و ایجاد تنش می‌بیند، قاعدتاً بر سر هر توافق ترک مخاصمه‌ای، مانع تراشی کند.

اگر نتانیاهو احساس کند که توافق ایران و آمریکا منجر به تشدید بحران بر علیه حیات سیاسی او می‌شود، ممکن است در یک «انتحار راهبردی»، عملیاتی گسترده و تمام عیار را در لبنان آغاز کند تا ورق را به نفع خود برگرداند. اینجاست که نقش بازدارندگی حزب‌الله به اوج اهمیت خود می‌رسد.

در بررسی دقیق مفاد پیش‌نویس، نکته‌ قابل تأمل، ارتباط مستقیم «آتش  بس در لبنان» با «رفع تحریم‌های نفتی» است. این پیوند ارگانیک نشان می‌دهد که محور مقاومت به یک بلوغ استراتژیک دست یافته است که در آن، مرزهای جغرافیای مقاومت در حال تبدیل شدن به یک جبهه‌ واحد اقتصادی ـ امنیتی است.

تهران به خوبی می‌داند که اگر بخواهد هزینه‌های تحریم را کاهش دهد، باید پایداری امنیت در محورهای مواصلاتی خود را حفظ کند. اسرائیل و لابی‌های حامی او در آمریکا، به شدت در حال لابی‌گری برای گسستن این پیوند هستند. آنها می‌خواهند «آتش بس لبنان» را بدون امتیازات اقتصادی به ایران انجام دهند و برای این کار، از تمامی ابزارهای رسانه‌ای و اطلاعاتی استفاده می‌کنند تا افکار عمومی داخلی در ایران را علیه هزینه‌های مقاومت بشورانند. اما در سوی دیگر، واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که «اقتصاد مقاومتی ایران» با تکیه بر فروش غیر رسمی نفت، توانسته است فشار حداکثری را تا حد قابل توجهی خنثی کند، هر چند که در بلند مدت نیازمند گشایش‌های ساختاری است.

نتیجه‌گیری این تحلیل، به ما می‌گوید که خاورمیانه در حال ورود به «فاز تثبیت موازنه» است. دورانی که در آن یک قدرت می‌توانست اراده‌ خود را بر دیگری دیکته کند، به پایان رسیده است. رژیم صهیونیستی، به رغم برخورداری از حمایت بی‌دریغ غرب و تکنولوژی‌های پیشرفته‌ نظامی، در مدیریت یک جنگ چریکی مدرن شکست خورده است. در مقابل، محور مقاومت نیز متوجه شده است که برای بقای سیاسی در ساختار منطقه‌ای، نیازمند ترکیبی از «قدرت سخت نظامی» و «انعطاف نرم هوشمندانه دیپلماتیک» است.

در نهایت، باید بر این نکته تأکید کرد که در عالم سیاست خاورمیانه، «اعتماد» یک کالای کمیاب و شاید غیرقابل دسترس است. بنابراین، هرگونه توافقی که بر پایه‌ «خوش‌بینی به طرف مقابل» بنا شود، از همان ابتدا محکوم به شکست است. توافق احتمالی ایران و آمریکا باید بر پایه‌ «راستی‌آزمایی میدانی» باشد. یعنی در همان لحظه‌ای که گشایش‌های بانکی و نفتی رخ می‌دهد، باید در میدان نبرد نیز تغییری محسوس ایجاد شود. این «دیپلماسی متقارن»، تنها راه جلوگیری از جریان فریب است. آمریکا باید بداند که دوران «یک جانبه‌گرایی صلح‌ساز» تمام شده است و ایران نیز می‌داند که «دیپلماسی»، به معنای دست کشیدن از دستاوردهای میدان نیست، بلکه ابزاری برای به ثمر نشاندن خون شهدا و حفظ منافع ملی در سطحی بالاتر از منازعات روزمره است.

 خاورمیانه در انتظار است تا ببیند آیا عقلانیت سیاسی بر هیجانات تند نظامی غلبه می‌کند یا آنکه باز هم چرخه‌ خشونت، فرصت‌های توسعه و ثبات را در شعله‌های خود می‌سوزاند. آنچه در این میان تغییرناپذیر است، اراده‌ مردمانی است که با ایستادگی خود، معادله‌ قدرت را به نفع عدالت و حقیقت تغییر داده و تاریخ این منطقه را با دست‌های خود نگاشته‌اند؛ تاریخی که در آن «خلیل‌ها» و «لیلاها» نماد بقای عشق و ایمان در برابر استبداد و تجاوز باقی می‌مانند. این تحلیل، نه تلاشی برای پیش‌بینی دقیق آینده، بلکه تلاشی برای ترسیم مسیر واقع‌گرایانه‌ای است که در آن، امنیت ملی، عزت سیاسی و منافع بلندمدت ایران در گرو درک درست پیوند عمیق میان میدان جهاد و دیپلماسی حکیمانه است؛ مسیری که عبور از آن، نیازمند بصیرتی است که نه در شعارهای احساسی و نه در وادادگی‌های سازشکارانه، بلکه در متن واقعیت‌های سخت میدانی نهفته است. پایان این قصه، نه در ژنو نوشته می‌شود. و نه در حاشیه رود کارون، بلکه در قلوب کسانی نوشته می‌شود که در پاسگاه‌های چم سری و در پیچ‌های تند تاریخ، ثابت کردند که «ایستادگی» تنها راه رسیدن به قله‌های کرامت انسانی است و هیچ قدرتی فراتر از اراده‌ی ملت‌هایی نیست که زنجیرهای وابستگی را گسسته و با توکل به خدا، پرچم استقلال خود را بر فراز قله‌های افتخار افراشته‌اند.

ایران، در این مختصات، به عنوان محور این تغییرات، در حال گذار از پیچ تاریخی بزرگ است و هر گامی که بر می‌دارد، باید با ترازوی منافع ملی و آرمان‌های انقلاب سنجیده شود. راهی که آغاز شده، راهی پرخطر اما امیدوارکننده است که انتهای آن، نویدبخش طلوع خاورمیانه‌ای است که در آن صدای توپ‌ها جای خود را به صدای ساختن و پیشرفت می‌دهند، به شرط آنکه ریشه‌های این امنیت، در متن اقتدار درون‌زا و عزت‌برون‌زا تنیده شده باشد، تداوم این روند، نیازمند وحدت ملی در درون و صلابت انقلابی در برون است تا در سایه‌ آن، امنیت پایدار برای ملت ایران و امنیت جمعی برای تمام ملل مستضعف منطقه فراهم گردد.

سیاست خارجی ما در این دوران، باید سیاست «اقتدار هوشمند» باشد؛ اقتداری که در آن، موشک‌های دوربرد و پهپادهای تهاجمی، پیشتوانه‌ میز مذاکره هستند و مذاکره، بستری برای تثبیت دستاوردهای موشکی، این پاردایم جدید، نویدبخش فردایی است که در آن، هیچ ابرقدرتی جرأت تعرض به مرزهای معننوی و فیزیکی ایران سر افراز را به خود نخواهد داد. امید که در این مسیر خطیر، همواره بر مدار عقلانیت انقلابی حرکت کنیم و راه شهدای عزیزمان را که با خون خود این درخت تنومند مقاومت را آبیاری کردند، با صلابت ادامه دهیم.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • اسرافوادی IR ۱۰:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۷
    بایدازاین شرایط به وجود آمده استفاده لازم کافی رو کرد

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی