این پروژه استعماری از سال ۱۹۴۸ با عنوان از نیل تا فرات رقم خورد و در این سالیان ادامه یافت و شاید اوج این اشغالگری در سال ۱۹۶۷ بود که هم جولان و هم کرانه غربی و شرقی را به اشغال خودش درآورد. این اشغالگری علیرغم قطعنامههای متعدد شورای امنیت همچنان ادامه دارد و این روند گاهی با عنوان خاورمیانه بزرگ یا جدید نامگذاری می شد، اخیراً هم به عنوان اسرائیل بزرگ مطرح شد.
اشغال لبنان و تحولاتی اخیر در منطقه در این راستا قابل تحلیل و تفسیر و شواهد آن هم کاملاً روشن است و می توان به دهها مورد استناد کرد. خود ترامپ هم آن را به عنوان اینکه اسرائیل یک کشور کوچکی است که میتواند از مرز خودش حفاظت کند، چراغ سبز به توسعه طلبی اسرائیل نشان داد.
اخیرا هم مطرح شد که همه کشورهای منطقه خاورمیانه باید تحت قیمومیت دولت یهود قرار بگیرند. وضعیت فعلی هم کاملاً آشکار است و استمرار اشغال لبنان با تحولاتی که اسرائیلی ها دارند رقم می زنند در واقع ادامه همان فرایند اشغالگری است و یک حلقه ای از پازل کلی اشغالگری منطقه است.
قطعاً در آینده هم این تهدیدات متوجه سوریه، عربستان سعودی، ترکیه و حتی پاکستان خواهد بود. آخرین سخنرانی اردوغان هم کاملا نشان دهنده این وضعیت است که لبنان نقطه امنیت ترکیه است یعنی این حرکت از لبنان آغاز می شود و در نهایت امنیت منطقه را به خطر می اندازد.
از بُعد تاکتیکی، اسرائیل ماموریت خودش را در ایران برای سرنگونی، فروپاشی و ویرانی زیرساختها ناتمام می بیند و تمامی تلاش خودش را در بعد سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی در ادامه این پروژه به کار گرفته است.
نقشه راهش هم به سمتی است که ماموریتش در ایران را ادامه بدهد لذا هرگونه توافق تحت عنوان توافق با آمریکاییها یا آتشبست دائم یا موقت، در واقع به ناتمام ماندن یا ناتمام باقی ماندن اسرائیل در ایران کمک میکند لذا باید این تفاهمنامه یا توافقنامه های احتمالی به هر طریقی که هست متوقف و مسیر دیپلماسی منهدم شود.
لبنان دریچه بسیار با اهمیتی برای ورود به این مواضع هست. نکته بعدی آتش بس و ادامه توافق بین ایران و آمریکا به حیات سیاسی نتانیاهو آسیب جدی می زند. به اعتراف همه سیاستگذاران اسرائیلی و آمریکایی و تحلیلگران بی طرف منطقه بازنده اصلی نتانیاهو است. حملات گسترده و بیسابقهای که از درون جامعه اسرائیل به نتانیاهو می شود و وی را دروغگو و خائن معرفی می کنند، برون رفت از این شرایط ، بستگی به توافق یا تفاهمنامه ایران و آمریکا دارد.
این موضوع هم انتخابات آینده را تهدید می کند و هم حیات سیاسی حزب و جریان نتانیاهو را. لذا حملات به ضاحیه با توجه به حساسیت تهران و مردم ایران یک نوع دریچه ورود به برهم زدن توافقنامه ایران و آمریکاست. اسرائیل از دو سه روز قبل و از زمانی که مطمئن شد توافقنامه در آستانه امضا است با تبلیغات گسترده چنین حمله ای را آغاز کرد و گرچه حمله امروزمحدود اما تحریک کننده بود.
تهران هم با تعهد اخلاقی که داشت و با توجه به اینکه ایران توقف جنگ در همه جبههها را خواستار شده بود در یک وضعیت دشوار قرار داد اما این مساله هزینههای سنگین در آینده خواهد داشت و یک نوع فضای روانی نامناسبی را متوجه تهران خواهد کرد. اگر پاسخ سریع هم داده شود که باید توافقنامه را حداقل در کوتاه مدت متوقف دید و همین حالت نه جنگ نه صلح خطرات جدی برای کشورمان خواهد داشت.
پرسش اصلی این است که نقش آمریکا در این زمینه چیست. باید این را اذعان کرد که نقش آمریکا یک نقش مزورانه و نفاق انگیز است آمریکایی ها از طرفی به سمت تفاهمنامه پیش می روند ولی در سمت دیگری دست به عملیات تحریک آمیز می زنند که اینگونه قلمداد شود که ایرانی ها توافق و میز مذاکرات را واژگون کردند.
تیم آمریکایی صهیونیست خواه نقش اساسی را در این رویکرد دارد باید در نظر داشت که حتی اگر توافقنامه امضا شود، این زمان ۶۰ روزه یک فرصت فوق العاده و دارای اهمیت بسیاری برای اسرائیلی هاست تا به هر روشی این تفاهمنامه را فسخ کنند و جنگ مجدداً بر ایران تحمیل شود.
هم در حمله امروز به ضاحیه هم حمله قبلی بلافاصله موضعگیری اسرائیلها به گونه بود که با اجازه، با اطلاع و با هماهنگی آمریکایی ها انجام شده و در واقع پای آمریکا را به میان می کشند تا به هدف اصلی شان دست پیدا کنند.
نکته آخر این هست که بحث لبنان و تحولات شروع یک بحث جدی است. موقعیت ژئوپلیتیک لبنان در غرب آسیا حائز اهمیت فراوان است و بدون آتش بس، بدون آرامش و بدون استقرار لبنان امکان آرامش در کل منطقه وجود ندارد و تهران نسبت به این مساله باید نگاه واقع بینانه داشته باشد و حمایت خودش را از این کشور همچنان ادامه دهد.