شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
نظرات: ۰
۰
-
[لیلا اردبیلی] از مدیریت بحران تا بازسازی معنا

جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ جهان‌های معنایی را نیز دگرگون می‌کند. پس از هر جنگی، جامعه تنها با مسئله بازسازی زیرساخت‌ها روبه‌رو نیست، بلکه باید...

جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ جهان‌های معنایی را نیز دگرگون می‌کند. پس از هر جنگی، جامعه تنها با مسئله بازسازی زیرساخت‌ها روبه‌رو نیست، بلکه باید رابطه خود را با گذشته، با رنج و با آینده از نو تعریف کند. از این منظر، فرهنگ نه حاشیه بازسازی، بلکه یکی از مهم‌ترین میدان‌های آن است.

پؤوهش‌های در حوزه علوم اجتماعی نشان داده‌اند که جوامع تنها با نهادها و قوانین اداره نمی‌شوند، بلکه بر پایه مجموعه‌ای از معناها، روایت‌ها، نمادها و عادت‌های روزمره زندگی می‌کنند. مردم هر روز از خلال همین جهان معنایی به زندگی خود نظم می‌بخشند؛ می‌دانند به چه چیز اعتماد کنند، چه چیزی را ارزشمند بدانند و چگونه آینده را تصور کنند. جنگ درست در همین سطح مداخله می‌کند. بسیاری از بدیهی‌ترین امور زندگی ناگهان نامطمئن می‌شوند و تجربه‌ای از ناامنی، فقدان و گسست در حافظه جمعی شکل می‌گیرد.

اگر بخواهیم درباره رفتار حاکمیت در حوزه فرهنگ پساجنگ سخن بگوییم، نخست باید بپذیریم که زیست فرهنگی پیش و پس از جنگ دو وضعیت متفاوت‌اند. خطای بسیاری از دولت‌ها آن است که منطق دوران بحران را به دوران پس از بحران منتقل می‌کنند؛ گویی جامعه همچنان در همان وضعیت اضطراری به سر می‌برد.

در شرایط عادی، فرهنگ از دل تنوع، گفت‌وگو و حتی اختلاف شکل می‌گیرد. جامعه از خلال روایت‌های گوناگون، آثار هنری، جریان‌های فکری و تجربه‌های روزمره خود را بازتولید می‌کند. در چنین وضعیتی، نقش حاکمیت بیش از آنکه هدایت مستقیم باشد، فراهم‌کردن امکان مشارکت و خلق فرهنگی است. فرهنگ در شرایط عادی نیازمند نفس کشیدن است؛ نیازمند فضایی که در آن ایده‌ها، سلیقه‌ها و روایت‌های مختلف بتوانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند.

اما جنگ این تعادل را بر هم می‌زند. در لحظه بحران، جامعه به سمت انسجام، سادگی پیام‌ها و مرزبندی‌های روشن حرکت می‌کند. زبان حماسی بر زبان روزمره غلبه می‌یابد و بسیاری از پیچیدگی‌های اجتماعی به نفع ضرورت‌های فوری کنار گذاشته می‌شوند. این وضعیت تا حدی طبیعی است؛ زیرا هر جامعه‌ای در شرایط تهدید به دنبال حفظ انسجام و کاهش پراکندگی است. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که منطق اضطراری به یک عادت پایدار تبدیل شود.

تجربه جهانی پساجنگ نشان می‌دهد دشوارترین مرحله نه خود جنگ، بلکه خروج از ذهنیت جنگی است. گاه جنگ در میدان پایان می‌یابد، اما در زبان، حافظه و سیاست همچنان ادامه پیدا می‌کند. جامعه پس از جنگ، جامعه‌ای است که با سوگ، خستگی، امید، خشم و پرسش‌های بی‌پاسخ زندگی می‌کند. مردم می‌خواهند بدانند چه بر آنها گذشته، چه چیزی را از دست داده‌اند و آینده را چگونه باید تصور کنند. اینجاست که فرهنگ به میدان بازسازی معنا تبدیل می‌شود.

نخستین وظیفه در این دوره، بسط ظرفیت مدارا است. جامعه زخم‌خورده بیش از هر چیز به امکان روایت نیاز دارد. سوگواری، خاطره‌گویی، نقد، هنر و ادبیات صرفاً فعالیت‌های فرهنگی نیستند؛ آنها شیوه‌هایی هستند که جامعه از طریق آنها تجربه دشوار خود را فهم و هضم می‌کند. تجربه‌ای که امکان بیان پیدا نکند، معمولاً به شکل بی‌اعتمادی، خشم یا شکاف‌های پنهان بازمی‌گردد.

اصل دوم، پرهیز از تقلیل حافظه جمعی به یک روایت واحد است. هر جنگی از زاویه‌های مختلف تجربه می‌شود و گروه‌های اجتماعی روایت‌های متفاوتی از آن دارند. خانواده‌ای که عزیزی را از دست داده، رزمنده‌ای که در میدان حضور داشته، کودکی که تجربه آوارگی را از سر گذرانده و شهروندی که جنگ را از دور دنبال کرده است، همگی بخشی از حافظه جمعی جامعه‌اند. فرهنگ زمانی می‌تواند به ترمیم جامعه کمک کند که این چندصدایی را به رسمیت بشناسد. حافظه یک ملت حاصل گفت‌وگوی روایت‌هاست، نه حذف آنها.

اصل سوم، ترجیح ترمیم بر تبلیغ است. مهم‌ترین سرمایه هر جامعه پس از جنگ، اعتماد اجتماعی است. این اعتماد نه با شعار، بلکه از طریق بازگشت تدریجی زندگی فرهنگی ساخته می‌شود؛ از کتابخانه و سینما گرفته تا تئاتر، موسیقی، انجمن‌های محلی و فضاهای عمومی که مردم بتوانند دوباره در آنها با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. جامعه پس از جنگ بیش از هر چیز به بازسازی پیوندهای انسانی نیاز دارد.

و سرانجام، گشودن فضا به جای محدودکردن آن. جامعه‌ای که از بحران عبور کرده است بیش از هر زمان دیگری به امید، خلاقیت و امکان تخیل آینده نیاز دارد. بستن فضا شاید در کوتاه‌مدت نظم ایجاد کند، اما در بلندمدت سرمایه فرهنگی و انسانی را فرسوده می‌سازد و توان جامعه برای بازسازی خود را کاهش می‌دهد.

در نهایت، بازسازی پس از جنگ پیش از آنکه پروژه‌ای عمرانی باشد، پروژه‌ای فرهنگی است. پل‌ها و ساختمان‌ها را می‌توان در چند سال ساخت، اما ترمیم اعتماد، حافظه و معنا زمان بیشتری می‌طلبد. نقش حاکمیت در این مسیر نه تصاحب فرهنگ، بلکه فراهم‌کردن امکان تنفس آن است. شاید مهم‌ترین نشانه عبور یک جامعه از جنگ این باشد که بتواند درباره آن آزادانه سخن بگوید، روایت‌های گوناگونش را بشنود و از دل آن تجربه، معنایی مشترک برای آینده بسازد. پیروزی واقعی، نه فقط در نتیجه و پایان جنگ، بلکه در توانایی جامعه برای بازسازی جهان معنایی خویش پس از آن نهفته است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی