سه‌شنبه ۱۹ تير ۱۴۰۳ - ۰۴:۰۵

لاف از سخنِ چو دُر توان زد

چقدر در تاریخ ادبیات ما اهل حکمت و معرفت، به نظم و به نثر، خودشان را جر دادند که بگویند ایّها النّاس، زر زدن کار خوبی نیست و اگر حرف نزنید، نمی گویند لال هستید؛ اما مگر افاقه کرد؟

لاف از سخنِ چو دُر توان زد

رضا رفیع در ضمیمه ادب و هنر امروز روزنامه اطلاعات نوشت: در نوبت پیش از این(سه شنبه 29 خرداد)، صحبت از هیتلر دیوانه و دیکتاتور به میان آمد و زر زدن های بیخودش که کلی خسارت جانی و مالی و انسانی برای کشورش آلمان و دیگر مردم جهان به جای گذاشت. اما خب بهتر است بگذریم از ذکرشرّش!... صحبت ما در این مقوله، داخلی بود، الکی خارج زدیم. 

دکترعلی شریعتی گاهی حرف های خوبی می زد. او را اعتقاد بر این بود که ما در طول زندگی بشری، درگیر یک مثلث تاریخی بوده ایم که در این سه کلمه خلاصه می شود:«زَر، زور، تزویر». او در آن ایام پر شور و حرارت جوانی، از یک ضلع دیگر این مثلث شوم که آن را به یک مربّع متفاوت تبدیل می کند، غافل بود. مربّع تاریخی:«زَر، زِر، زور، تزویر»!

چقدر در تاریخ ادبیات ما اهل حکمت و معرفت، به نظم و به نثر، خودشان را جر دادند که بگویند ایّها النّاس، زر زدن کار خوبی نیست و اگر حرف نزنید، نمی گویند لال هستید؛ اما مگر افاقه کرد؟ به خرج خیلی ها نرفت که نرفت. در نتیجه هنوز دارند زر می زنند. به دقت گوش کنید، می شنوید. حالا هی شاعر حکیم ما داد بزند که:
 لاف از سخن چو دُر توان زد                 آن خشت بوَد که پُر توان زد

خب طرف خسته می شود دیگر. چقدر بگوید؟.... آخرش همین هم شد. جناب نظامی گنجوی با آن پایه و مایه از رفعت دانش و وسعت بینش، آخرعمری، در جایی که آنتن می داد، لحظاتی چند با خویش خلوت کرد و تمامی مثنوی های پنجگانه اش را به سه شماره مرور کرد و با خودش فکر کرد که ای بابا، چقدر حرف زده!...و تهش اقرار کرد که:
گر به سخن کار میسّر شدی                کار نظامی به فلک بر شدی!

به هرحال، انسان موجود عجیبی است. تا طفلی صغیر است، پدر و مادرش سعی می کنند به زور هم که شده، مثل مادر ایرج میرزا، یک حرف و دو حرف بر زبانش الفاظ نهند و به او گفتن بیاموزند؛ اما تا حرف زدن آموخت، به محض اینکه ببینند زیاده دارد حرف می زند و مخ شان را به کار گرفته، او را با بیانی صمیمانه و دلسوزانه از این کار برحذر می دارند که: چقدر زر می زنی بچّه!

فلذاست که باید بعد از به حرف درآمدن و زبان بازکردن، به موازاتش یاد داد و یاد گرفت که همیشه در سخن گفتن، باید حد نگه داشت. هم از لحاظ کمیّت، هم کیفیت. هرحرفی را در هر جایی از دهن نپراند. بعضی ها دیدید که همینطور روی هوا یک چیزی می پرانند و تازه بعدش راجع به آن فکر می کنند.  به قول حافظ:«هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد». حتی برای شما که سخنورید!

حالا که ذکر خیر جناب نظامی شد، بگذارید تا پرونده شان را نبستم، بازهم از سخنان گهربار ایشان بهره مند شویم که وقتی در مثنوی«لیلی و مجنون»خود، آشکارا می گوید:«کم گوی و گزیده گوی چون دُر»، یعنی که برادر من، خواهر من، الکی زر نزن!(دیگر به چه زبانی بگوید که نباید زیاد حرف زد؟ آن هم عرض کردیم زر مفت!)   

همۀ شما کلیله و دِمنه را می شناسید. هرچند اسم دو تا شغال است، اما بالاخره نام کتابی است که اصلش هندی بوده و در دوران ساسانی به زبان پارسی میانه ترجمه شده. اثری پندآمیز و حکمت آموز که در آن حکایت‌های گوناگون(بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده ‌است.

قصه های کتاب از زبان این دو شغال معروف گفته شده و اصل داستان‌ها در کشورهند و در حدود سال‌های ۱۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد به وقوع ‌پیوسته است.

یکی از این داستان های معروف که سابقاً و در رژیم گذشته، آن را بخردانه در کتاب فارسی دورۀ دبستان هم گنجانده بودند که از همان کودکی یاد بگیریم که بیخودی زر نزنیم؛ داستان«لاک پشت ومرغابی ها» بود که در برکۀ زیبایی با هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند. بدون دخالت کشورهای بیگانه!(آن زمان، هند هنوز مستعمرۀ انگلیس نشده بود، وگرنه این دو شغال قطعاً یک چیزی می گفتند!)

نویسنده :
رضا رفیع
گزارش خطا
ارسال نظر
captcha
آخرین مطالب