پنجشنبه ۰۵ بهمن ۱۴۰۲ - ۰۷:۳۲

امام علی (ع) را چگونه باید شناخت؟

دربارۀ شخصیت و عظمت على همین بس که انسان هر چند هم پر مطالعه و دانش اندوخته باشد به اشاره ‏اى بگذرد، زیرا بعد شناسایى على بعد مطالعه و دانش‌ها و مقیاسهاى بشرى نیست.

محمد رضا حکیمی: 

آن کس که در دریایى بى ساحل و کبود دست و پا می ‏زند و خورشید را می ‏نگرد که از سمتى از آب طلوع می کند و از سمت دیگر در آب فرو می ‏رود درباره این دریا، چه بگوید؟ جز این که همین قدر بفهماند که در دریا افتاده ‏ام و در دامن امواج کوه پیکر این دریا خاره‏اى گران خاشه‏ اى بیش نیست.
على همان بیکران دریایى است که خورشید همه ارزشهاى زندگى و احساس و شعر انسانى از سویى از آن می ‏دمد و از سویى در آن غروب می ‏کند و گنجایش سطح هستى على است که می ‏تواند تمام فروغ‏هاى ارزیابى شده وجود را بگیرد و از خود متجلى سازد، انسان در این دریا افتاده چه بگوید؟ جز این که بگوید من هم دستخوش امواج این دریا شده‏ ام.

عشق همیشه از رسیدن به زیبایی هاى عظمت بار و پر غرور سرچشمه می گیرد و تا ممکن گردد درباره آن زیبایی‌ها گفتگو و تفسیر شود ولو در حدیث دیگران، چنان می ‏شود، ولى همین که از حد تعریف گذشت زبان بسته می ‏شود و چشم دل باز، و عشق در عمق روح ریشه می ‏دواند و هر دم بر تجلیات و دامنگیری هایش افزوده می ‏گردد. کم کم غبار و خاکسترى نمی ‏ماند و آتش گل انداخته عشق می ‏سوزد و می ‏سوزاند و بى سر و سامان مىی کند. عاشقان دیگر سر و سامان نمی ‏دانند.

واقعیت متجلى على در همه مظاهر زیبایی هاى عظمت پیوند: احساس، نفوذ، دید، عدالت، تقوا، شجاعت، رادى، بزرگى، سخاوت، اصالت احساس وظیفه، انسان دوستى بیکران، حقوق‏ شناسى باریک، یتیم نوازى و زاغه جویى، پیریزى فلسفه‏ هاى عمیق، محبت و شور زندگى، ایثار، نیایش و عبادت از گنجایش بدر، ولایت مطلق و نفوذ در روح عالم و تسلط بر ملکوت ماهیات به اذن و اراده خدا، روشن اندیشان را وا داشت، که نه تنها على را پیشواى خود بدانند بلکه به او عشق بورزند، او را بزرگ دارند و بزرگ، آنگونه که انسان‌ها هماهنگ شوند و انسانى را بزرگ دارند، براى انسانیت، براى حق... براى حقیقت جاودان... براى آن فروغ مطلق و بى انتهایى که از مرزهاى اندیشه مى ‏گذرد.

آنان که به درستى شناختند که باید به فکر انسان باشند، آنان که فهمیدند که باید صخره مانند تکیه گاه پیکره‏اى واقع شوند که در پرتو شخصیتش کوچکترین پدیده حقوقى پایمال نگردد و تعلیماتش زندگى سازد و زندگى ‏هاى مرگ گونه را خراب کند، آنان که دانستند که باید بکوشند تا یک روز، در یک اجتماع، یک طفل یتیم، حتى از یک حق خود هم محروم نماند و آنان که به انسان و ارزش انسان ایمان آوردند، رفتند که على را یارى کنند و طنین تکان دهنده این نداى حماسى را همه جا برسانند و همراه نور خورشید به هر کرانه‏ اش بریزند..

این‌ها بود که دانشمند بزرگ ابوریحان بیرونى در کتاب «الاثار الباقیه» عید غدیر را از بزرگترین اعیاد همگانى اسلامى شمرد... وضیاء الدین مقبلى عالم متبحر اهل سنت، پس از ذکر اسناد حدیث غدیر، گفت:  «فان لم یکن هذا معلوماً فما فى الدین معلوم». اگر این حدیث، دانسته و ثابت نباشد پس در اسلام هیچ دانسته و ثابتى نیست. حافظ ابوالعلاء همدانى گفت: «اروى هذا الحدیث بمائتین و خمسین طریقاً: من این حدیث (غدیر) را با دویست و پنجاه سند نقل مى ‏کنم».  

این‌ها بود که دانشمندان و محدثان بزرگ اهل سنت، فضایل و مناقب على را در کتب خود نوشتند و در سراسر ممالک نشر شد و بازگو گشت و نفوذ کرد و پرورش داد و حتى حقیقت غدیر را که یکى از ریشه‏ هاى استدلالى و دینى و الهى تشیع است و بس مهم و قاطع، گروه هاى فراوانى از علماى فنى سنت در کتابهاى معتبر و معتمد خود، حتى در چند «صحیح» نقل کردند...

این‌ها بود که پیوسته کتاب على «نهج البلاغه» همچون مشعل جاودان افروخته، روى پایه افکار و احساسات اجتماعات قرار داشت و همواره نیز قرار دارد و بیش از صد شرح و تفسیر بر آن نوشته شده و به ده‏ها زبان، همه یا قسمت هایى از آن گردانده شده است و از شرح‏هایش یکى شرح شیخ محمد عبده (حکیم و مفتى بزرگ مصر و از پیشوایان حرکتهاى علمى و اجتماعى اخیر آن کشور) است که بواسطه تأثیرات سید جمال الدین و همکارى با او، بیشتر بحقایق تشیع و کلام على (ع) پى برد و بر آن شرح نوشتن و آن کتاب را در همه مصر و بلاد اسلامى عرب پهن کرد و در آغاز شرحش گفت: «من در مطالعه این کتاب از فصلى به فصل دیگر مى ‏رسیدم و حس مى‏ کردم که پرده‏هاى سخن عوض مى ‏شود و آموزشگاههاى پند و حکمت؛ تغییر مى ‏یابد و گاهى خودم را در جهانى مى ‏یافتم که ارواح بلند معانى با زیور عبارت تابناک، آن را آباد ساخته است.

ابن معانى بلند پیرامون روانهاى پاک و دلهاى روشن مى‏گردد تا بدان‌ها الهام رستگارى بخشد و به مقصد عالی اى که دارند برساند و از لغزش گاه‌ها دورشان کرده به شاهراه محکم فضیلت و کمال بکشاند؛ و گاه مى ‏یافتم که عقلى نورانى که هیچ شباهتى با اجسام ندارد از عالم الوهیت جدا گشته و به روح انسانى اتصال یافته او را از لابه‏ لاى پرده‏ هاى طبیعت بیرون آورده و تا سرا پرده ملکوت اعلى بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرینش رسانده است...».

از ترجمه‏ هاى نهج البلاغه یکى اثر مرحوم جواد فاضل است که بار‌ها به نام «سخنان على» به چاپ رسیده است. من به طبقه جوان یکسر، توصیه مى ‏کنم که این کتاب را بگیرند و همیشه داشته باشند و در هر شبانه روز ولو مقدار کمى از آن بخوانند حتى آن جوانان که خود را از دین کنار مى‏ کشند (در صورتى که به اصول شریف انسانیت پاى بند باشند) پذیرفتن این توصیه مهرآمیز چندان زحمتى ندارد. بروند و با على آشنا شوند و به همین که از او نامى بشنوند، بس نکنند، تا بنگرند که اگر دین همانست که على داشته و بدان مى ‏خوانده، باید دین داشت و باید به استوارى در دین سر بلند بود... و باید در تمام فراز و نشیب هاى زندگى از فروغهاى این مرد جاودان هدایت جست.

این‌ها بود که حتى از غیر مسلمین ده‌ها نویسنده و فیلسوف و ادیب بزرگ در سراسر جهان درباره عظمت على (ع) مقاله‏ ها و کتابهاى مختصر و مفصل نوشتند و کسانى مانند بارون کارادیفو، توماس کارلایل، جبران خلیل جبران، امین نخله، نرسیسان، گابریل انگیزى، جورج جرداق، بولس سلامه، میخائیل نعیمه، فؤاد جرداق و... در تجلیل امام سخن‌ها گفتند، و از آن‏ میان کارلایل انگلیسى گفت: «.. و امام على جز این ما را گنجایش ندارد که او را دوست بداریم و بدو عشق بورزیم» و نرسیسان فاضل مسیحى گفت: «اگر این خطیب بزرگ در عصر ما، هم‏ اکنون بر منبر کوفه پا مى ‏نهاد، مى ‏دیدید که مسجد کوفه با آن پهناوریش از شاپوهاى اروپائیان موج مى ‏زد، مى‏ آمدند تا از دریاى سر ریز دانش او روحشان را سیراب سازند» ...  

این‌ها بود که شبلى شمیل دوست بخنز و طبیعیدان معروف گفت: «الامام على بن ابى طالب عظیم العظماء، نسخة مفردة لم یرل‌ها الشرق و لا الغرب صورة طبق الاصل، لا قدیماً و لا حدیثاً».

این‌ها بود که بولس سلامه بیروتى حقوقدان مسیحى در اثر ادبى و بدیع خود سرود: «شب هایى که بیدار بوده با درد و رنج مى‏ گذراندم، افکار و تخیلاتم مرا به گذشته کشانده و شهید بزرگ امام على و سپس امام حسین به یاد من مى‏ آمدند، یک بار براى مدتى طولانى گریستم و سپس شعر «على و حسین» را نوشتم.

آرى من من یک مسیحى هستم ولى دیده باز دارم و تنگ بین نیستم. من یک مسیحى هستم که درباره شخصیت بزرگى صحبت مى ‏کنم که مسلمانان درباره او مى ‏گویند خدا از او راضى است، صفا با اوست و شاید هم خدا به او احترام بگذارد، و مسیحیان در اجتماعات خود از وى سخن گفته و از تعلیمات او سرمشق مى ‏گیرند و دینداریش را پیروى مى ‏نمایند.

از آنجا که در آیینه تاریخ، مردم پاک و نفس کش بخوبى نمایان هستند مى ‏توان على را بزرگتر از همه آن‌ها شناخت... او بطورى از وضع رقت بار یتیمان و فقیران متأثر و غمگین می ‏گشت که حالت و حشتناکى بخود مى ‏گرفت...

اى داماد پیغمبر! شخصیت تو مرتفع‏ تر از مدار ستارگان است. این از خصایص نور است که پاک و منزه باقى مانده، گرد و غبار نمی ‏تواند آن را لکه ‏دار و کثیف کند.

آن کس که از حیث شخصیت، ثروتمند و غنى است هرگز نمى ‏تواند فقیر باشد، نجابت و شرافت او با غم دیگران عالی تر و بزرگتر شده است، شهید راه دیندارى و ایمان با لبخند رضایت درد و مشقت را مى ‏پذیرد.

اى استاد ادب و سخن! شیوه گفتار تو مانند اقیانوسى است که در عرصه پهناور آن روح‌ها به هم مى ‏رسند و به یکدیگر مى ‏پیوندند...»؛ و همین مواریث معنوى و وارستگی هاى عمیق و فضیلت هاى بزرگ شیعه مذهبان آزاد الهى بود که همه جا در روحانیون واقعى این ملت نموده مى ‏گشت و شخصیت هاى بزرگ را تحت تأثیرى عجیب قرار مى ‏داد که در اینجا حتى مجال اشاره بدان‌ها را هم نمى ‏یابیم.

این‌ها همه نیروهایى بودند که به هم مى‏ پیوستند و از خلال قرون و اعصار غبار گذشت زمان را پس مى ‏زدند و هر بامداد و غروب چهره خروشناک على را با همان ابهت تربیتیش از میان تند نقش شفق نشان مى ‏دادند و به این امید نیرو بخش که زاویه‏ هاى دید على نسبت به انسان و ارزش انسان روشن گردد، به فعالیت پیگیر خویش ادامه مى ‏دادند....

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha
آخرین مطالب